لندن و مسکو را بمباران کنید



در سال ۱۳۱۲رضاشاه تصمیم گرفت به قرارداد دارسی پایان دهد. با اینهمه پس از الغای قرارداد ناکس دارسی دولت ایران نتوانست مالکیت منابع نفتی را در اختیار بگیرد و با فشار سیاسی و نظامی انگلیس وادار به پذیرش قرارداد دیگری شد.
پس از همکاری رضا شاه با آلمان هیتلری و شکست نازیسم، رضا شاه پس از اولتیماتوم انگلیس، ناچار به واگذاری سلطنت به ولیعدش گردید و سه سال پس از آن بهای جبهه گیری ایران علیه انگلیس را با مرگ در تبعید پرداخت.
پس از جنگ جهانی دوم، انگلیس و روس که همواره علیه منافع ملی ایران در امور کشور دخالت می کردند، ایران را در محور جنوب و شمال بین خود تقسیم کردند.
در ۲۱ آذر ماه ۱۳۲۵، محمد رضا شاه توانست با تکیه به ایالات متحده آمریکا، با قوای نظامی وارد آذربایگان گردیده و حکومت خودمختار وابسته به روس، پیشه وری را برچیند.
در هنگام نخست وزیری دکتر محمد مصدق، نهضت ملی شدن نفت پا گرفت و در روز ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ کمیسیون نفت پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت را تصویب و اعلام کرد.
کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ که با ایده انگلیس و همکاری سازمان سیا و حزب همیشه خائن روس تبار توده، انجام شد، روز انتقام انگلیس از ملت ایران و نخست وزیرش بود. و چنین بود که مصدق در تبعید جان باخت.
با سرنگونی حکومت محمد رضا شاه و همراهی دوباره آمریکا با انگلیس، استعمار پیر و عجوزه انگلیسی توانست آخوندها دست پرورده خود را در ایران به تخت سلطنت میخ کند.
در این فضاء روس نیز توانست با گسیل فسیلهای توده ا یی از تبعید آلمان شرقی و روس به ایران، دوباره جای پای خود را در ایران باز کند.
۴۰ سال پس از سرنگونی محمد رضا شاه، تازه آمریکا کلاه گشادی که انگلیس بر سرش نهاد درک کرده و تلاش می کند با سرنگونی حکومت آخوندی، سیستم حکومتی متمایل به خود در ایران را جایگزین آن سازد.

Advertisements

جام زهر اتمی حق مسلم ملاست


هادی خرسندی: از حق مسلم هسته ای تا جام زهر هسته ای
تیر ۱۳۹۴-۱۷:۲۷

الا حق مسلم …
الا «حق مُسلّم» در چه حالی؟
شدی انگار حق «احتمالی»
شنيدم احتمالت هم ضعيف است
که افسار تو در دست حريف است
مُسلّم بودنت ماسيده بر آب
برايت شيشکی در کرده ارباب
مُسلّم، آی مُسلّم، آی مُسلّم
چه شد رد و بدل؟ الله اعلم
چه قانونی؟ کجا حقی؟ مُسلّم
اگر حقی، چرا لقی؟ مُسلّم
اگر حقی چرا رسوای شهری؟
چرا لبريزتر از جام زهری؟
پس از آن هارت و پورت و کله شقّی
مُسلّم شد چه کشکی و چه حقی
مُسلّم جان!، تو گشتی آلت دست
ز کل دست اکنون مانده يک شست
که از سوی گروه شيره مالان
حواله شد به جمع خوشخيالان!
توافقنامه، آش کشک خاله
عجب دادند بر امت حواله
دوازده ساله ترشی جا نيفتاد
وگر افتاد دست ما نيفتاد
***
شنيدستم شبانه سارقی چند
پی دزدی ز راهی ميگذشتند
يکی خانه پديد آمد سر راه
چراغانی ز ايوان تا به درگاه
ز هر سويش صدای ساز و آواز
به قربان خداوند سبب ساز!
عجب بوی غذايی در فضا بود
شکم ها را تمنای غذا بود
سه تايی پايشان شُل شد به ناگاه
چسان بايد بدانجا يافتن راه؟
برای چيست جشن و شادمانی؟
چگونه رفت بايد ميهمانی؟
يکيشان گفت بهر کسب اخبار
من اکنون ميروم بالای ديوار
ببينم تا چه اسباب سرور است
چه جشن است و چه حال است و چه شور است؟
به دوش آن دو پا بگذاشت حالا
به زحمت هيکل خود برد بالا
سر ديوار بنشست و نظر کرد
نگاه جستجو بر دور و بر کرد
ز فرط روشنی و نور بسيار
نشد بر چشم او چيزی پديدار
از آنسو ميزبانانش بديدند
پريدند و فلانش را بريدند!
هُلش دادند زان بالا به پايين
به نزد آن دو تا برگشت مسکين
رفيقان سخت پرسنده که ای دوست
به شاباش چه کس اين شام نيکوست؟
بگفتا حظ کنيد از بزم و آذين
که جشن ختنه سوران منست اين!
***
مُسلّم جان ترا هم چشم بسته
نهادندی وسط در جشن هسته
درِ آينده ات را تخته کردند
ترا، هم ختنه و، هم اخته کردند!
چهل تن هيئت و مسئول هيئت
برفت از جيب ملت پول هيئت
هتل، صبحانه و ظهرانه و شام
بلمبان صبح تا شب پخته و خام
بکن نطق و بزن حرف و بگير عکس
بده ايميل و رد کن نامه و فکس
هياهو شد، خبر شد، سرصدا شد
شهيد زنده ای تحويل ما شد
حراجست، آی حراجست، آی حراج است
نه، اين حق مُسلّم نيست، باج است
به اميد صعود اقتصادی
و ايضاَ بندوبست انفرادی!
که «…. تو البته نور چشم مائی
رئيس جمهور آينده شمائی ….»
«…. خيال رهبری آسوده باشد
همانطوری که او فرموده باشد ….»
«…. هيومن رايت؟ البته که نات نات
نمی آريم اسمش را که وات وات ….!»
پس از قول و قرار پشت پرده
بيامد از لوزان تخم دو زرده
مُسلّم جان ترا تسليم کردند
دو دستی در ژنو تقديم کردند
دو صحنه، روی ميزی، زير ميزی
«تعامل» را ببين با اين تميزی
گر از تحريم شد ملت کلافه
تو بر تحريم ها گشتی اضافه!
فزون بر آنچه زير ميز دادند
شنيدم کله قندی نيز دادند!
ترا وقتی که زير ضربه ديدند
به نرمش، «قهرمانانه» رسيدند
خلاصه «کش» ندادندت زيادی
که فوری جور گردد جشن و شادی
حقيقت را نگفتندت در آغاز
که تو خوشدل شوی با رقص و آواز
نگفتت رهبری افکار شخصی
که تو اول برای او برقصی
تو رقصيدی به آهنگ توافق
(به جای رقص بايد ميزدی هُق)
برقص اکنون به آهنگ گدائی
به زير خط فقر و بينوايی
چراغان کن خيابان را دوباره
که خوب آمد جواب استخاره
هياهو کن، بزن بشکن، تتق تتق
مُسلّم تر ازين کی ميرسد حق!
تتق تق تق تتق دمبکی رو باش
مذاکره کنه ی عينکی رو باش
بده بالا و پايين را تکان ها
که ممنوعست در ديگر زمان ها
بکن حالا ز فرصت استفاده
بده قر، هم سواره، هم پياده
ز دوربين ها مپوشان شادی ات را
نمايان کن ز مُخ آزادی ات را!
تو مادامی که فکر هسته هستی
همين بدبخت و زار و خسته هستی
نه ديگر فکر آب و فکر نان کن
برقص و رهبری را شادمان کن
که تا وقتی که ابله در جهان هست
تمام مفلسان شادند و سرمست
خصوصاَ کامشان آنجا روا بود
که جشن ختنه سوران شما بود!

تنها یک زن بود! | پشت پرده قتل و تجاوز دانشجوی زن آلمانی توسط پناهنده نمای ایرانی


چپ | قاضی زن آلمان راست | حسین ک تحت مراقبت مامور دادگاه

برگردان خبر به پارسی از من

روزنامه معتبر فرانکفورتر آلگماینه به تاریخ 27 ژانویه 2018 آورده  است:

در پروسه دادگاه علیه حسین ک. رابطه ناهنجارش درباره زن آشکار شد.

روز 28تم دادگاه جزایی علیه مردی که در سن نوجوانی خود خوانده پاییز 2015 به آلمان پناهنده شده  و در اکتبر 2016 دانشجوی زن دانشگاه شهر فرایبورگ را در کنار رودخانه وحشیانه تجاوز و به قتل رسانده است، ادامه دارد.هر چه روند قضایی ادامه می یابد، دادگاه پی میبرد که چگونه متهم با شهادت دروغ قصد داشته تا اتهام خود را به پرتوی نور ملایمی بکشاند.
روز پنجشنبه دو پلیس جنایی یونان از کورفو به آلمان آمده اند تا درباره کردارهای جنایی متهم پیش از پناهندگی در آلمان شهادت دهند.
حسین ک در دوران پناهندگی در یونان در سال 2013 از یک دختر دانشجوی یونانی دزدی وتلاش داشته او را به قتل برساند.
حسین ک. پس از دستگیری در آلمان معتجبانه از پلیس جنایی مامور بازرسی قتل می پرسد چه خبر است او فقط یک زن بود!!

 

 

مملکت به به و چه چه


در همان ماههای بهار زود گذر آزادی، نخستین کتاب سیاسی ام را از کتابفروشی خیابانی خریدم. «وقتی مارکسیستها تاریخ می نویسند»، به قلم مجاهد شریف واقفی.
تا آن روز هیچ شناخت درستی بجز دست به دست کردن آرم سازمان و تفسیر کودکانه با بچه های محل از آن، نداشتم. تنها بخاطر پدرم آنرا تهیه کردم. تا خود بخوانمش.
در هنگام کودتای  28 مرداد، او مصدقی و ساکن فیشر آباد تهران بود. پدر دستگیر و دار و ندار مادی اش را از دست و دو سال مهمان زندان شهنشاه وحزب توده را مقصر سرنگونی مصدق می دانست. برای من مارکسیست حزب توده بود و من بالطبع ضد آن.
بخاطر موضع گیریهای سیاسی پدرم بود که من در دامان ضدانقلاب حاکم، خمینی جلاد نیافتادم. او تا مرگ ملی بود و نه مذهبی.
چند ماه پیش از رفتن شاه، هواداران شاه، از جمله ساکنین خیابانهای نفت و ظفر و میرداماد و خلاصه از بعد جغرافیایی نیز نزدیک به شاهنشاه، خانه های خود را تبدیل به بوتیک کرده و تا زیر پیراهن و جوراب و شال و کلاه خود را به بهای ارزان به فروش گذاشتند.
خلاصه خمینی آمد و شب شد.
پس از سرنگونی شاه گله های حزب فقط حزب ا لله بر در و دیوار مستراحها ی مسجد، اعلام وجود و خود را با چماق و تپانچه به سطح جامعه تحمیل کردند.
آخر هفته ها مردم بجای پیک نیک و رفتن به پارک و فضای سبز و یا دست کم برپایی مهمانی خانوادگی، با هم به گورستان می رفتند و تکه زمین سوت و کور تنها گورستان بزرگ شهر تهرون بهشت زهرا، شهری برای خود شد.
لباسهای رنگارنگ دهه هفتاد میلادی جای خود را به پیراهن ها و چادرهای سپید و سیه دادند. پولاریزم سیاسی نیز پس از بهار زود گذری، با فاشیزم مطلق دینی جایگزین گردید.
حزب فقط حزب اللهی ها حتی در پس کوچه ها نیز انقلابیها را به گلوله بستند و اکثریت ملت هراس کرد و تماشاچی شد.
ملت چنان به مرگ خو گرفتند که با یک پاکت تخمه، در سوگ سینما و فیلمهای دیدنی غربی، به تماشای اعدام رفتند. تا که مرگ سراسر جامعه را در بر گرفت.
حزب فقط حزب الله شناکنان در دریای خون بهترینان روی زمین، قهقهه پیروزی سر دادند. و ملتی که ناچار به تن فروشی، کارتن خوابی، گورخوابی، بیکاری، فروش اعضای بدن، فرزند…شد، بجای چاره کار خود، گریبان کفن آنانی را گرفت که جان خود را برای زندگی بهتر او فدا کردند و یا ناچار به ترک میهن شدند.
اکنون ولی. که پیروز شد و که شکست خورد؟
آنانی که دار و ندار خود را برای ایران زمین نثار کردند، در تاریخ انسان جاودانه شدند.
آنانی که ناچار به ترک میهن گردیدند، الباقی عمر خود را یا در برون کشور برای رستگاری کشور خرج کردند و یا دست کم در آزادی سیاسی و بهروزی بسر بردند.
حزب فقط حزب الله با نابودی ایران و  ایرانی، حاکم گورستان شد. نشسته بر تلی از خاکستر روبروی ملتی تشنه به خونش.
ملت تماشاچی بهای سکوت و منفعت طلبی خود را روزانه پرداخت و می پردازد و دادش به آسمان بلند است.
آری، فاشیزم دینی حاکم هم اکنون پیش از سرنگونی محتوم خود شکست خورده است.
و
ما جاودانه و پیروزیم.

گرافیک |نه به گرسنگی، نه به انتخابات فرمایشی خامنه ای


تحریم انتخابات فرمایشی خامنه ایی، وظیفه ملی، میهنی، انقلابی و گامی مدنی در راستای سرنگونی فاشیزم دینی حاکم بر میهنمان است.

Hunger_Iran