آغاز بیداریست …


پیاده بسوی میدان ۲۴اسفند در حرکتم. در نزدیکی دانشگاه تهران، بیکباره با یک دسته سیصد تا چهارصد نفری دانشجویانی روبرو میشوم که بی پروا در امتداد خیابان، دختر و پسر، در کنار هم، دست افشان و پایکوبان، شعار میدهند: معلم شهید ما دکتر علی شریعتی … نخستین بار است که چنین صحنه ایی را میبینم. پس از تعطیلی مدرسه باید اتوبوس بسمت میدان کندی را میگرفتم. لباسهای شاد دهه هفتاد میلادی تنشان است. شادی و سرحالی آنها بی اختیار لبخندی بر لبانم مینشاند. با آنها همراه میشوم. حس میکنم بزرگ شده ام و دور از چشم  خانواده در یک جشن خیابانی شرکت کرده ام.

گاه گداری که از روبروی دانشگاه رد میشوم، مدتی منتظرشان می ایستم. تا اینکه یک روزکه گارد شاهنشاهی میدان ۲۴اسفند بسمت دانشگاه را بسته بود و حتی به اتوبوسها اجازه عبور نمیدادند، بهمراه جمعیت بسمت خیابان موازی با دانشگاه حرکت کردم. در سر یک چهارراه فرعی، خبری از سیل جمعیت نبود. تنها چند صد دانشجو در برابر گارد ایستاده و شعار مرگ بر شاه مرگ بر شاه مرگ بر شاه میدادند. از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدم. به آنها پیوستم، دست افشان و پایکوبان شعار دادم. صدای صفیر گلوله های گارد که برای من بسیار غیرمنتظره بود، شعارها را تحت شعار خود گرفت. من با سرعتی که خودم را هم متعجب کرده بود، از صحنه گریختم.

حتما هفته ایی یکبار سری به روبروی دانشگاه میزدم. اغلب اوقات یا تظاهرات بود و درگیری، کلی حال میداد. ماهها پس از آن، نزدیکی غروب، روبروی دیوار مسجدی، گرافیکی به رنگ سیاه، توجه مرا جلب کرد. طرح گرافیک، پیرمردی عمامه به سر و اخمو را نشان میداد. زیرش نوشته شده بود: روح الله الموسوی الخمینی. پیش خودم گفتم این دیگه کیه. خب که چی. چه ریش و پشمی. چقدر اخمو. ازش بدم آمد. چندی پیش از ۲۲ بهمن تصویرش را در تظاهرات دیدم. قاب کرده در ابعاد بزرگ. همان اخم و همان ریش و پشم و عمامه و همان احساس من. جستجو بدنبال دانشجویان شاداب بیهوده بود. صف تظاهرات اینها دودسته شده بود. جلو مردان، زنان ته صف. مردان و زنان اکثرا سیاه پوشند. هیچکدامشان هم لبخندی بر لب نداشتند. شعارهایشان هم جور دیگری بود و همه با الله اکبر ختم میشد. اصلا قاطی شان نشدم. همانطور در پیاده رو دورادور نگاهشان میکردم.

به تصاویر اعدامیان پس از به قدرت خزیدن خمینی نگاه میکنم. نمیتوانم به آسانی از عکسی به تصویر دیگری بروم؛ با نگاهم تک تکشان را در آغوش میکشم. همراه آنها زمزمه میکنم: معلم شهید ما، دکتر علی شریعتی، جان به کفش نهاده بود، علو علو چه همتی، آغاز بیداریست، ضد استعماریست…

ا.ن در باب خشن بودن خشونت


شما یادتون نمیاد، لاتهای تهران همیشه دستجمعی به سراغ یک تن میرفتند. پس از اینکه طرف مشت دوم و سوم را میخورد و در مقام دفاع از خودش برمیامد، افراد همراه دور طرف را میگرفتند که ای بابا دعوا بده، حالا شما کوتاه بیا.

در روزهای اخیر وپس از اخبار نگران کننده دستگیری و بازداشت و انتقال موسوی و کروبی به لانه های جنایت سپاه ضد مردمی، بسیجیان رد شده از خمره رنگرزی سبز خامنه ایی، به تبلیغ خط، عدم خشونت میپردازند.

همین ها پس از ندا و سهراب و …. هم همین را تبلیغ میکردند. باید که با برپایی تظاهرات نه تنها خواستار آزادی آنها شد، بلکه بساط دار و درفش حکومت آخوندی را برای همیشه از دامان این وطن پاک کرد. روز دهم اسفند، روز جهانی زن در هشتم مارس، چهارشنبه سوری، 29 اسفند سالروز ملی شدن نفت، روزهایی هستند که میشود برای آن دعوت به تظاهرات کرد. اگر که امکان تظاهرات روزانه و یا هفتگانه بمانند سه شنبه نباشد.

باید که برای آزادی وطن بها داد، باید که در مقام دفاع از خویش، تاروپود رژیم را توبره کشید. من، حاضرم برای آزادی وطنم جان دهم، تا نسلهای پس از من در آرامش و رفاه اجتماعی و سربلندی زندگی کنند، شما چطور؟

قوت گرفتن شایعه بازداشت موسوی و همسرش در تهران


در تهران شایعه بازداشت زهرا رهنورد و میرحسین موسوی به شدت قوت گرفته است. شنیده ها حکایت از آن دارد که این دونفر در روز چهارشنبه 4 اسفند به نقطه نامعلومی که گمان می رود از خانه های امن سپاه پاسداران باشد منتقل شده اند و علت حضور گسترده نیروهای امنیتی در خیابان که آنروز بخش ای زیادی از تهران را دربر می گرفت انتقال آنها از کوچه اختر (خیابان پاستور) به نقطه ای نامعلوم بوده است.

تاکنون هیچ منبع رسمی یا غیر رسمی بازداشت موسوی و همسرش را تایید نکرده است اما تعدادی از وکلای سرشناس کشور که وکالت زندانیان سیاسی را برعهده دارند خبر بازداشت آنها را تایید می کنند.

شهروندان تهرانی که در نزدیکی خانه موسوی سکونت دارند نیز احتمال انتقال این دو راچندان دور از ذهن نمی دانند چرا که به گفته آنان حدود 48 ساعت است که از میزان مامورین مستقر در اطراف منزل موسوی کاسته شده و تردد نیروهای امنیتی نسبت به گذشته کمتر شده است.

همچنین برخی از فعالین اصلاح طلب که گاه و بیگاه موفق می شدند به صورت تلفنی با زهرا رهنورد تماس بگیرند نیز طی 48 ساعت گذشته به هیچ عنوان نتوانسته اند این ارتباط را برقرار کنند. اهالی محل نیز تایید می کنند که در این مدت هرگز برق خانه این دونفر شب ها روشن نشده و آثاری از زندگی در آن خانه دیده نمی شود.

منبع خبر: ایران پرس نیوز

پیش بسوی برگزاری تظاهرات هشت مارس


شاخص توسعه اجتماعی و فرهنگی در جهان، احترام و اجرای حقوق برابر برای زنان است. دمکراتیک ترین کشورها، بمانند نروژ و دیگر کشورهای اسکاندیناوی، دارای  بیشترین مشارکت زنان در امر اداره کشورند. از سوی دیگر اگر که ویژگی هیتلر یهودی ستیزی دیوانه وار و بی دلیل اش بود، زن ستیزی آخوندی نیز خاص این حکومت است. در هیچ سیستم حکومتی در تاریخ انسان، چنین سرکوبی علیه زنان یافت نمیشود.

برای همین است که باید هشت مارس، روز جهانی زن، به تظاهرات گسترده ایی اقدام کنیم، چرا که حمایت از حقوق زنان، محکمترین ضربه را به ایدئولوژی پس مانده آخوندی میزند. رژیم نیز بیش از هر چیز از پتانسیل انقلابی زنان است که وحشت دارد.

پیش بسوی اعتصاب عمومی


در شرایط کنونی، بهترین راه برای به زانو درآوردن خامنه ایی و آزادی ایران زمین از دستان آخوندهای وطن فروش و جنایتکار،  اعتصاب عمومی است.

۲۵ بهمن، برگی زرین در تاریخ ایران زمین


۲۵ بهمن یعنی:

» به دستور خامنه‌ای، در ستاد کل نیروهای مسلح رژیم، ستادی به‌نام ”ستاد مقابله“ تشکیل شد، سپاه موسوم به ولی امر، حفاظت  خامنه‌ای و مقر ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد را در خیابان پاستور و خیابانها و چهارراههای اطراف آن به عهده گرفت.
سپاه پاسداران ۴۶هزار نفر را در قالب ۱۸۴گردان از ۲۳ ناحیه بسیج و از سپاه ضدمحمد در نقاط مختلف تهران مستقر کرد.
سپاه بنام سیدالشهدا، مسئول حفاظت و کنترل ثابت از میدان آزادی و مناطق اطراف آن گردید.
۳۰۰۰نفر از یکان ضربت موتوری و ۱۰۰۰نفر از یکان ضربت پیاده از سپاه ضدثارالله در خیابانها گشت می‌دادند.
۴۰۰۰ مأمور سرکوبگر نیروی انتظامی از شهرستانها به تهران منتقل شدند.
۱۵۰۰ مزدور از حزب‌الله لبنان به نیروی عملیاتی تهران افزوده شد که ۶۰۰نفر از آنها جدید الورود بودند.
۸۰۰ کماندوی شهری از نیروی تروریستی قدس برای کنترل اوضاع از میدان امام حسین تا میدان آزادی به‌کار گرفته شدند.
بسیجیان ناحیه مقداد و ناحیه ابوذر و هم‌چنین بسیجهای دانشجویی و اصناف و ادارات با لباس‌شخصی در خیابانها و مناطق مختلف به‌طور شبانه روزی پرسه می‌زدند.
نیروی هوایی و هوانیروز و کلیه کلانتریها در آماده‌باش کامل بودند
سپاه پاسداران ۵۵ دستگاه آبپاش با مخزن ۲۰۰۰۰ لیتری با موتور جت به‌کار گرفت و قرار بر این شد در صورت نیاز ۱۵۰دستگاه از آتش نشانی امانت گرفته شود.
۳۰ دستگاه آبپاش دیگر برای پاشیدن مواد سوزان به‌کار گرفته شد
۸۰۰ دوربین مداربسته جدید با زاویه چرخش۳۶۰ درجه در نقاط مختلف تهران نصب گردید.
به هر پایگاه ۱۰۰نفره بسیج، شوکر، گاز تهوع‌آور، و انواع گلوله‌ها از جمله گلوله لاستیکی دادند.
طرح پارازیت ماهواره‌یی و اختلالات اینترنتی و موبایل به اجرا درآمد.
بر کنترل ایمیل توسط افتا (امنیت فضای تبادل اطلاعات) و واجا (وزارت اطلاعات ج ا) و هم‌چنین شنود کامل تلفنهای داخلی و خارجی و موبایل تأکید مؤکد گردید.
و سرانجام دستور آتش به اختیار در صورت حمله مردم به مراکز حساس رژیم صادر شد.»
ولی دردی از درد بی امان این رژیم آخوندی که ملت ایران زمین خواستار سرنگونی آن هستند دوا نکرد و خروش مرگ بر خامنه ایی، مرگ بر اصل ولایت فقیه، مرگ بر دیکتاتور، سید علی بمیری بن علی رو ببینی، مبارک، بن علی، نوبت سید علی، نه تنها  تهران بلکه سراسر کشور را در بر گرفت. میتوان و باید که رژیم آخوندی را به گورستان تاریخ سپرد.

پیش بسوی ۲۵ بهمن


قیام برای آزادی، مبارزه علیه دیکتاتوری، حمایت از سرکوب شدگان، محکوم کردن اعدامهای فله ایی سیاسی، خواستار آزادی اسیران شدن، از حقوق شهروندی دفاع کردن.. حکومت آخوندی را به خاک سپردن، نیاز به مجوز ندارد!