عیسی مسیح در لیست تروریستی


مسیح بهمراه دوازده تن به اورشلیم وارد شد. در معبد مراسم قربان در جریان بود. بسیاری از زائران از این فرصت برای پرداخت مالیات خود سود میجستند. در معبد صرافیها مشغول تبدیل به پول رومی برای زائران بودند. مسیح میز آنان را واژگون کرد و آنجا را منزلگه راهزنان نامید. وی فریاد زد: «من خواهان مهرم، نه قربانی». چند روز پس از آن به صلیب کشیده شد. با اینکار، وی به مرکز سیاسی، اقتصادی، روانی اورشلیم را هدف قرار داد. وضع سیاسی اورشلیم آنزمان، برای امپراطوری روم بسیار نگران کننده بود. قیامها یکی پس از دیگری، رخ میدادند.
کشیدن به صلیب، بدترین مجازات در امپراطوری روم بود.  دستگیری، شکنجه و اعدام. برای 2و2 میلیارد مسیحی، او خود را قربانی کرد و قربانی شد. قربانی یک اشتباه قضایی. در ساعت نهم، پس از دستگیری، ساعت سه بعد از ظهر، به گفته مسیحیان، او، که فردی اصلاح طلب بود بی گناه دستگیر، مورد شکنجه قرار گرفت و بقتل رسید.
برخی از محققان دینی، بمانند نیک پیج، وی را یک «یک بشکه انفجاری در تحرک» میدانند. گرد تیسن، وی را «پارتیزان خداوند» میخواند که خواهان یک «انقلاب ارزشی» بود.
چند نکته جلب توجه میکند:
1) میسح سیستم اقتصادی معبد اروشلیم را رد میکند.
2) او فراخوان به بایکوت مالیاتی میدهد.
3) از جمله اطرافیان او کسانی بودند که فعالیتهای «خشن» را رد نمیکردند.
4) او ثروتمندان را از ورود به بهشت مستثنی دانسته است.

از جمله این اطرافیان، سیمون است که نام وی در انجیل، به یک گروه پنهانی یهودی اطلاق میشد که عملیات نظامی داشت.
پطروس نیز در انجیل بنام بارجونا خوانده میشود که معنی «تروریست» هم میدهد.

به گفته تاریخنگار یونانی، تاسیتوس، پیلاطس او را به صلیب کشید چرا که مسیح به ترویج «یک خرافه نامقدس» میپرداخت. یک نوشته دیگر نیز در تالموند یافت شده که در آن آمده: مسیح به دلیل «جادوگری» و «فریب اسراییل به قیام» کشته شده است. ششصد سرباز رومی بدنبال وی برای دستگیری اش بودند. چرا که او دشمن شماره یک روم است.
در انجیل آمده است: من برای صلح نیامده ام، بلکه برای شمشیر» (ماتیاس 10و34). در آخرین شام نیز مسیح به حواریون میگوید: اگر کسی از میان شما پول ندارد، جامه خود را بفروشد و با پول آن سلاح بخرد». (لوکاس، 22و36)
هزاران تصویر از عیسی مسیح در کلیسها، تصویر یک فرد ناتوان و زجرکش را نشان میدهند.
مسیح سیستم اقتصادی روم را رد میکند و میگوید: » به گرسنگان نان دهید، برهنگان را جامه بپوشانید». خطرناکتر برای روم این بود که او از دادن مالیات سرکشی میکرد.  برای همین جاسوسان مالیاتی بدنبال او بودند  تا وی را در زندان به قتل برسانند. (لوکاس 20و20)
از دید امپراطوری روم، او یک «عنصر خطرناک از قشر پایین جامعه بود».  که دیدگاههایی «جنایتکارانه» داشت.
ولی حتی پاپ بندیک شانزدهم، یوزف راتسینگر، در کتاب خود بنام «ورود به اوشلیم تا صعود به آسمان»، مینویسد که پیام مسیح یک «دینامیت سیاسی» بود.
روبرت آیسلر، تاریخنگار از این هم فراتر میرود. وی معتقد است که مسیح «یک انقلابی دینی» بود.
در جامعه اورشلیم آنزمان، شغل روحانی، تنها به چندین خانواده که از امپراطوری روم سالیانه پول گزافی دریافت میکردند، محدود میشد.
عیسی مسیح نه تنها در نبردی علیه امپراطوری روم بود، بلکه با ارتجاع درونی نیز مقابله میکرد. او با برخی از قوانین جامعه یهودی مخالفت میکرد. بطور مثال، در روز شابات یهودیان اجازه هیچ کاری نداشتند، حتی یاری به گرسنگان.  مسیح در مقابل میگفت: «شابات برای انسان است و نه انسان برای شابات».
او در مخالفت با ارتجاع زمان میگفت: » مهم نیست چه در دهان میگذاریم، مهم آنست که از دهان بیرون میاید (گفته میشود).»  به فرمانداران یهودی اخطار میداد که : «فرماندار یک روباه است» (لوکاس 13و32) .در آن عهد حیوانان سمبل  خیانتکاری و پلیدی بودند.
بنا به سنت یهودی، الیجا سمبل یک متفکر پیشرو است. الیجا به پادشاه یهودی اهب، (871 تا 852 پیش از مسیح) حمله میکرد. در این راه او در کشتن دشمن نیز درنگ نمیکرد. بنا به گفته مارکوس، قدیمی ترین انجیل، در آخرین واژه ها، مسیح در بالای صلیب میگوید: «گوش فرا دهید، او الیجا را صدا میزند».
به گفته انجیل، روند قضایی مسیح کوتاه بود. ابتدا دستگیر میشود و در خانه روحانی یهودی مورد بازجویی قرار میگیرد. از او میپرسند که آیا او خود را مسیح میداند. صبح روز بعد وی را در زنجیر به فرماندار رومی اورشلیم، پیلاطوس تحویل میدهند. فرمان به صلیب کشیدن صادر میشود. این بدین معنی است که یهودیان مقصر قتل او هستند و نه رومیان.
پیلاطوس که در همه نوشته های مسیحیان، فرد دل رحمی توصیف میشود، ولی در حقیقت، او یک جلاد امپراطوری بود. کسی که در صناع سال 36 میلادی، صدها تظاهرکننده را به قتل رسانده بود.
انجیل میگوید که مسیح ساعت 15 روز بعد به صلیب کشیده شد. یعنی درست پیش از جشن پاسای یهودی. تاریخنگاران به واقعیت آن شک دارند. چرا که  مسیحیان آنزمان تلاش داشتند از درگیری با رومیان اجتناب کنند. و گناه را به گردن یهودیان انداختند.
بهمین خاطر است که او را نه یک انقلابی بلکه «گوسپند خدا» میخوانندش. اگر مسیح دوباره ظهور کند، بی شک از سوی مرتجعان دینی، منافق و از سوی امپراطوری کنونی تروریست نامیده خوانده خواهد شد.

به او که …


بمانند نوح در صحرای خمینی زده و در جهل مرکب کشتی نجات شد. او که ابراهیم وار به آتش خرافه زد. صبری ایوب دارد. او که موسی ماست و راهگشا شد. عشق عیسی در وجود خود دارد و گذشت و مهر محمد. جانم بفدایش باد!

درد بی درمان خامنه ایی و کشتار مجاهدین در عراق


در ۱۰۰ کیلومتری بغداد، جایی که امریکا بزرگترین سفارت خود در جهان را دارد، قرارگاه مجاهدین خلق ایران، امروز تحت حملات نظامی دولت نوری مالکی قرار گرفت. این حملات وحشیانه، بنا به گفته این سازمان، تا این لحظه 31 کشته برجای گذاشته اند. نخست وزیر عراق نوری المالکی، که سالیان درازی زیر عبای آخوندها در تهران زیسته بود در آخرین انتخابات  عراق شکست خورد و تنها به کمک خامنه ایی و با چراغ سبز امریکا بر اریکه قدرت نشست.

کشتار مجاهدین تنها بخاطر استقلال سیاسی آنهاست. دو نمونه در این رابطه بسیار گویاست. یکی خمینی که پیش از بقدرت هل داده شدن، در نوفل لوشاتو، زیر درخت سیب، دیدارهای مفصلی با نمایندگان غرب داشت و از طریق یزدی و قطب زاده همه قول و قرارهای خود را با آنها گذاشت. دیگری حکومت نظامی کنونی در مصر است که در نخستین گام اعلام کرد که به همه قراردادهای بسته شده در زمان حسنی مبارک پایبند است. خمینی نیز تا روز 22 بهمن، هیچگاه سخن از “انقلاب” نکرد. حتی صبح روز 22 بهمن هادی غفاری را به روبروی درب اصلی پادگان نیروی هوایی تهران، که نبرد مسلحانه از شب قبل از آنجا آغاز شده بود، گسیل کرد تا ملتمسانه از ملت مسلح خواهش کند، تا سلاحها را بر زمین نهاده به امر “امام” به خانه روند. چرا که “قرار” نبود در ایران “انقلابی” رخ دهد.

موضوع اصلی همین است. مبادا ملت ستم دیده بیکباره “هوس” انقلاب کند و اوضاع از کنترل خارج شود. اگر  که مجاهدین خلق ایران، به غرب تعهدی داده و بر سر منافع ملی کشورمان معامله کرده بودند، این رژیم به صد باره سقوط کرده بود.  بقول رفسنجانی با اشاره به بنی صدر به مسعود رجوی که از کاندیداتوری اش انصراف داده بود، نمیگفتند که بخاطر اصرار مجاهدین بر سر مواضع شان، مجبور شدند تا  بنی صدر را از خارج آورده  و وی را رئیس جمهور کنند.

تنها ایرادی که میتوان به مجاهدین گرفت، این “اصرارشان” بر سر کوتاه نیامدن از منافع ملی کشوری است نشسته بر دریای نفت و گاز و منابع معدنی و قرار گرفته در قلب جغرافیای جهان و استراتژیک. باید که به ایرانیانی که حاضر به فدای جان و مال خویش در راه آزادی و استقلال میهنمان هستند، درود بیکران فرستاد و افتخار کرد.
تا جایی که به نوری مالکی برمیگردد، باید که بخاطر قتل ایرانیان در خاک این کشور، به دادگاه بین الملل کشانده شود. کشتار مجاهدین در عراق و اعدام آنها در تهران اما، دوای درد بی درمان خامنه ایی نخواهد بود. چرا که ملت ایران عزم جزم کرده تا به دور باطل دیکتاتوری پایان دهد و یک حکومت ایرانی! برپا کند.