بالاترین امنیت در ویندوز


چند روز ګذشته پس از ګذاشتن لینک در بالاترین به کامپیوتر من حمله شد. درباره امنیت کامپیوتر بسیار نوشته و خواهند نوشت. بهترین و ساده ترین راه حل، استفاده از کاربری در کامپیوتر هست که هیچګونه حق و حقوقی، بمانند نصب و یا پاک کردن برنامه ندارد.

متاسفانه بسیاری از افرادی که با کامپیوتر کار میکنند این نکته را رعایت نمیکنند. امنترین کامپیوتر کامپیوتری است که به اینترنت وصل نیست. برای بالا بردن ضریب امنیت کامپیوتر هنګامی که در نت هستیم، اینست که با آدمین کامپیوتر کاربر مهمانی را انتخاب و تنها با این کاربر وارد اینترنت شویم. کاربر مهمان از کمترین حقوق برخوردار است و بهمین خاطر ضریب امنیتی اش بالاتر است.

حتی اګر کاربر مهمان آلوده شد، براحتی میتوان آن را پاک و کاربر مهمان تازه ایی را انتخاب کرد. کاربر آدمین بمانند اتاق فرماندهی است، بهمین خاطر هیچګاه نباید با این کاربر وارد نت شد. حتی کاربرهای دیګری که انتخاب میکنیم، از حق و حقوق نسبی برخوردارند. تنها کاربر مهمان است که از هیچګونه  حق و حقوقی برخوردار نیست.

Advertisements

عذاب وجدان آخوند قاتل غلامرضا حسنی٬ ۳۰ سال پس از اعدام فرزندش


غلامرضا حسنی٬ نماینده ولی فقیه در آذربایجان غربی٬ ۳۰ سال پس از اعدام رشید حسنی٬ می‌گوید از اعدام فرزندش همچنان رنج می‌برد. حسنی افزوده است: «..الآن هم رنج می‌برم. پسر من دیروز با شاه می‌جنگید و امروز در لیست اعدامی‌ها باشد برایم فوق‌العاده سخت است.»
حسنی در سال‌های نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مخفیگاه پسر خود را که از هواداران فدائیان خلق بود، به ماموران کمیته انقلاب اسلامی گزارش کرد که در ‌‌نهایت به اعدام او انجامید. حسنی در این گفتگو افزوده است: «رشید مستحق اعدام نبود. او جنایتی را مرتکب نشده بود، یا کسی را نکشته بود. تنها جرمش این بود که گرایش شدید کمونیستی داشت و این هرگز منجر به اعدام کسی نمی‌شود.»
امام جمعه ارومیه در کتاب خاطراتش نوشته که «متاسفانه قاضی پرونده همین طور فله‌ای حکم صادر کرده بود.»

رویای من


از لابلای شیار دیوار به صحن نمایش وحدت شکن جمعه بازار تهران نگاه میکنم. قرار است مقام معظم بیاید. آپارتمان اجاره ایی من در نزدیکی دانشگاه تهران قرار گرفته. هفته پیش میان یکی از اتاقها با نمای بیرون ساختمان دیوار نازکی کشیدم. فکر همه چیز را کرده ام. غذا و نوشیدنی برای یکهفته و همچنین سرویس بهداشتی. دیروز کارگران ساختمانی که تلفنی قرارداد کاری بسته بودم، آمدند و دیوار را بسوی آپارتمان گچ ګرفتند و رنگ کردند.
احساس خوبی دارم. مدام لبخند بر لبایم نقش بسته. بمانند فیلم مستندی، وقایع پیش و پس انقلاب جلوی چشمانم رژه میروند.
آمدن خمینی و آن هیچ اش!. تظاهرات گله های وحشی دنبالروندگان خر دجال! که بقول مادر بزرگ از ماتحتش برای آنها طلا میریخت. همکلاسیهای خوبم. کجا رفتند آنها؟ به کدامین گناه؟
چایی داغم رو مزه مزه میکنم. با خودم زمزمه میکنم، امشب در سر شوری دارم…
تفنگ دوربین دارم را به دیوار تکیه دادم. در دیوار تنها یک حاشیه گذاشتم. غیر ممکن است که از خیابان دیده شود.
آفتاب از لای شیار بسوی من میاید. به بیرون نګاه میکنم. تفنگم را به دست میگیرم. خامنه ایی دماغش را میفشارد. من، من ماشه را.
با آرامش بخواب میروم. این رویا برای بخواب رفتنم، موثرترین متد است.