مارتین لوتر | شورشگری علیه دین فروشان


مارتین لوتر | 10 نوامبر 1483 – 18 فوریه 1546 آلمانی | بنیانگذار رفورماسیون، فیلسوف، حقوق دان، علیه پاپ شورید، که علیرغم مخالفت او، موجب شکاف در مسیحیت و ایجاد اوانگل- لوتر و آیین پروتستانها شد.
تاکید لوتر در دین، بر عدالت بود. «عدالت برتر از خداوند است، که از ایمان آمده و به ایمان رهنما میشود
(Hab 2,4 LUT)
«عدالت از ایمان نشات میگیرد»
در سال 1518 لوتر به دادگاه بخاطر اتهام کفر و الحاد به رم نزد پاپ، لویی دهم فراخوانده شد. وی معتقد بود که پاپ برتر از انجیل نیست. پاپ فردی فاسد و پولدوست بود. بطور مثال رسم بود که نمایندگان وی در کوی و برزن نوشته ایی را به مردم برای رحمت اخروی میفروختند. لوتر از این عمل خشمگین و نامه ایی به پاپ نوشت. لوتر میگفت که شاخص انجیل است و نه پاپ. این سخن منشاء جدایی وی از کلیسای کاتولیک شد. لوتر در دادگاه توبه نکرد. وی گفت که مبنای تئوری او انجیل و هنگامی حاضر به توبه است که با توسل به انجیل خلاف گفته های وی اثبات شود.
کاردینالهای دوست و دشمن وی به نصیحت و تهدید وی پرداختند. او را تهدید کردند که بخاطر الحاد در آتش می افکندندش. دوستانش او را نصیحت کردند که زمان بدی را برای اعلام مواضع اش انتخاب کرده و حفظ مصلحت کلیسا «از اوجب واجبات» است. و آنکه ترکها در دروازه شرقی امپراطوری پاپ را تهدید میکنند و در غرب پیام مسیح گسترش نیافته و او را به خیانت به دین و امپراطوری متهم کردند.
لوتر در پاسخ به آنها گفت که کلام خداوند برتر از پاپ است و نه بالعکس.
صدها سال پس از شورش لوتر علیه پاپ، نمایندگان خامنه ایی در کمال بی شرمی حرفهای وی را برتر از قرآن و کلام خداوند اعلام میکنند.

مارتین لوتر: دروغ بمانند یک گلوله برفیست، هرچه به پیش رانده شود، بزرگتر میشود.


رزا لوکزامبورگ | یک پایان ترسناک بهتر از یک ترس بی پایان است.


روزا لوکزامبورگ (به لهستانی: Róża Luksemburg) ‏ (۱۸۷۰ – ۱۹۱۹) انقلابی و لهستانی‌تبار بود. او از مهم‌ترین چهره‌های سوسیالیستی در آغاز قرن بیستم بود. او از  بنیان‌گذاران حزب سوسیال دموکرات پادشاهی لهستان و اتحادیه اسپارتاکیست (بعدها:حزب کمونیست آلمان) بود.

به سال ۱۹۱۹ در پی یک شورش ناموفق، توسط دولت آلمان دست‌گیر و به هم‌راه دیگر رهبران حزب کمونیست آلمان منجمله، کارل لیبکنِشْت، تیرباران شد. لوکزامبورگ و لیبکنشت از چهره‌های محبوب نزد اکثر سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها هستند.


جایزه اسکار برای تمدنی کهن و ملتی تحقیر شده ولی سربلند


خبر دریافت جایزه اسکار به اصغر فرهادی را توی بالاترین دیدم. لحظه به لحظه لینکهای شادباش و شادی بچه های بالاترین اوج میگرفت.
از اشک شادی تا ویدئوی جشن ایرانیان در سراسر دنیا. پیامهای نیروهای سیاسی هم یکی پس از دیگری سررسیدند.
دیگر کار به جایی رسیده بود که رژیم هم صورت سرخ شده از دریافت سیلی اش را با تحریف سخنان اصغر فرهادی پوش داد و سایبریهای معروف بالاترین هم از دادن مثبت به لینکهای این خبر دریغ نکردند.
من از تو چه پنهان، هم خوشحال و هم غمگین.
از اینکه بالاخره به یک هم میهنم جایزه اسکار تقدیم شد، بسیار خوشحال شدم. پیش خود اما، فکر کردم، آیا ایرانیانی که در این سی و سه ساله حکومت تحقیر آمیز آخوندی و آبروریزی بین المللی برای ما، اگر که دارای یک سیستم حکومتی دمکراتیک میبودند، نیز اینچنین از دریافت جایزه اسکار، سر از پا نمیشناختند؟ آیا این نیز نمیتوانست بخشی از افتخارآفرینهایشان باشد و نه همه آن؟
از اصغر فرهادی برای تقدیم جایزه اش به ملت ایران سپاسگذارم.
بی اختیار به یاد، نخستین جایزه صلح نوبل در سال 2003 به خانم شیرین عبادی افتادم. جایزه ایی که آنهنگام به پیشنهاد حزب سبزهای آلمان، برای چشم و چراغ زدن به خاتمی داده شد. خانم عبادی هم، بی معرفتی نکرد و آن جایزه را به خاتمی تقدیم کرد و از آن او دانست.
جایزه اسکار برروی زخم توهین رژیم فاشیزم دینی، مرحمی بود. امید است که با سرنگونی رژیم ضدایرانی ولایت فقیه، ایرانیان سرافرازی آغاز کنند و هر روزشان پیروز باشد.

 

مجله تايم | رژیم ایران خطرناک، مایوس، یا هر دو؟


مجله تایم در مقاله‌یی زیر عنوان «ایران خطرناک است یا مایوس؟ یاهردو» می‌نویسد ریک سانتروم که حقیقتاً یک محافظه کار است، می گوید «اداره ایران توسط حکومتی دینی بدان می‌ماند که القاعده کشوری را اداره کند».

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسراییل نیز معتقد است ایران توسط حکومت مذهبی مرگ طلبی اداره می‌شود که به‌محض دسترسی به بمب اتمی به اسراییل حمله خواهد کرد.
با توجه به اقدامات جنجالی منتسب به ایران در زمستان امسال، از جمله حملات انتسابی با بمبهای مغناطیسی علیه دیپلوماتهای اسراییلی در هند و گرجستان، و نقش آن در یک کارگاه بمب‌سازی منفجر شده در تایلند، و نیز توطئه انتسابی برای ترور سفیرعربستان سعودی در واشنگتن، تهدیدهای حاکی از قصد بستن تنگه هرمز و رجزخوانیهای اتمی محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهوری ایران به‌نظر می‌رسد حقیقتا برای نگرانیهای سانتروم و نتانیاهو پایه و اساسی هم وجود دارد.
واقعیت آن است که ایران فعلاً بیش از آن که خطرناک باشد، مایوس و مستاصل است.
اقتصاد ایران زیر بار سنگین تحریمهای شدید و دشوار در حال سقوط است. سوریه، متحد اصلی ایران نیز رو به سقوط است. سیاستهای داخلی ایران از هم پاشیده است. احمدی‌نژاد توسط خامنه‌ای تحقیر و به حاشیه رانده شده است. اغلب متحدان احمدی‌نژاد از فهرست نامزدهای انتخابات پارلمانی در شرف انجام کنار گذاشته شده‌اند و تلاشهایی که در مورد اقدامات خلاف و عجیب، توام با آسیب رسانی ایران در سطح جهان، به تهران نسبت داده می‌شود، گویای نوعی عجز و ناتوانی ایران است، به ویژه وقتی با اعمال منتسب و احتمالاً واقعی، به اسراییل در ترور دانشمندان اتمی ایران مقایسه شود.
در واقع، طبیعت رقت انگیز واکنش ایران نشان می‌دهد که توسط تواناییهای تلافی‌جویانه اسراییل مرعوب شده‌اند: کامیونهای بمب‌گذاری شده سال قبل کجا هستند؟ «ایرانی ها» چقدر باید مرعوب شده باشند که با حمله «به دیپلوماتهای اسرائیلی» در دهلی‌نو و تفلیس بخواهند کشتن «دانشمند اتمی ایران» در خیابانهای تهران را تلافی کنند؟
حتی پروژه هسته‌یی ایران به‌دلیل خرابکاریهای مشترک آمریکا و اسراییل به‌شدت لطمه خورده و کارشناسان می‌گویند برنامه سلاح هسته‌یی ایران دست‌کم دو سال به تأخیر افتاده است.
قرار گرفتن ایران در مسیر سقوط تصادفی نبوده است. دولت اوباما این مسیر را، مرحله به مرحله، مشخص و اداره کرده است. حتی به نتیجه نرسیدن تلاشهای اولیه پرزیدنت اوباما برای تماس و گفتگو با رژیم تهران، حاصلی بزرگتر داشته است. این تلاشها، برای اروپائیها، برای روسیه و برای چین روشنگر لجبازی و انعطاف ناپذیری کادر رهبری ایران بود که متعاقباً همکاری روسیه و چین برای تحریمهای مصوب سازمان ملل ‌متحد را امکانپذیر ساخت.
ایران اکنون تقریباً در جهان منزوی است، رژیم حاکم بر آن در داخل نیز محبوبیتی ندارد و تب انقلابی نیز فروکش کرده است.
ایران، بیشتراز آن که به توصیف سانتروم و دیگران، در سلطه یک حکومت مذهبی شهید پرور باشد، یک دیکتاتوری نظامی سنتی است با رگه‌هایی از مذهب.

کریم سجادپور از بنیاد بین‌المللی صلح کارنگی که در مورد افکار و عقاید خامنه‌ای تحقیقات گسترده‌یی انجام داده است، می گوید برای خامنه‌ای هنگامی که به قدرت رسید دو مدل قابل بررسی وجود داشت. یکی مدل چینی بود، که هاشمی رفسنجانی رئیس‌جمهوری وقت آن را تأیید می‌کرد. بر اساس این مدل باید ابتدا اقتصاد ساخته می‌شد، بعد نزدیکی به غرب مطرح می‌گشت، و در غایت، قدرت سیاسی کاملاً حفظ می‌شد. ولی خامنه‌ای مدل روسی را دوست داشت، هرچند که میخائیل گورباچوف تازه ثابت کرده بود سازش و مصالحه، سقوط را هم در پی دارد. خامنه‌ای هیچ‌گاه سراغ سازش و مصالحه نرفت. امروز مدل چین از هر زمان دیگری قابل پذیرش‌تر است. به ویژه آن که سپاه پاسداران ۳۰ درصد اقتصاد کشور را کنترل می‌کند، اقتصادی که زیر فشار درحال نابودی است.
اکنون اما مدل دیگری نیزوجود دارد که بتواند مورد توجه قرار گیرد و آن مدل پاکستان است. سجادپور می‌گوید «بعضی از رهبران در سپاه پاسداران انقلاب به این نتیجه رسیده‌اند که جهان مجبور شد به‌محض دسترسی پاکستان به قابلیتهای اتمی، با آن کشور با احترام بیشتری رفتار کند.
اما اقتصاد ایران احتمالاً خیلی زودتر از رسیدن ایران به مرحله‌ای که گزینه پاکستان عملی شد، سقوط خواهد کرد.
اوباما نیز هیچگونه نشانه‌ای ابراز نکرده است که حاکی از سازش و مصالحه‌ای قبل از موافقت ایران با متوقف‌ساختن غنی‌سازی اورانیوم، و گشودن پرونده‌های اتمیش باشد.
ایران با بزرگترین بحران از زمان انقلاب ۱۳۵۷ به این سو روبه‌روست. رهبر ارشد در ایران اکنون با وضعیتی سرنوشت‌ساز در این مقام روبه‌روست. یا باید سازش و مصالحه کند، و یا سقوط را بپذیرد. فرصت وی برای این گزینش رو به اتمام است.

تحریم اخبار نمایش انتخابات مجلس رژیم


باید که تا  ۱۲ اسفند  همه اخبار، (نه فراخوانها تحریم)، نمایش مجلس را تحریم کرد.

انتخاب ما …


حکومت خامنه ایی تصمیم خویش را برای جنگ گرفته است. این رژیم بمانند حکومت فاشیزم هیتلری، تنها راه ادامه پلید خویش را درجنگ میبیند.
تحریمهای کمر شکن بین المللی ، وضع وخیم اقتصادی، نارضایتی عمومی و اراده قاطع ملت ایران در نفی حکومتی مبتنی بر اصل ولایت فقیه، حکومت را به سوی یک انتخاب کشانده بود. حال روشن است که خامنه ایی تصمیم خود برای جنگ را گرفته است.
به شکست کشاندن گفتگوها درباره برنامه اتمی رژیم تیر خلاص به سیاست گفتگو و لاس سیاسی کشورهای غربی با این رژیم است.
از سوی دیگر، غرب نیز، با محاسبه روی این احتمال، سالیان پیش تنها گروه مسلح رژیم که میتوانست در روز سین بمانند لیبی و سوریه، به یاری ملت ایران بشتابد را بمباران، خلع سلاح و اکنون قصد دارد آنها را در کمپ «لیبرتی» زندانی سازد. تا در روز مبادا، با حمله نظامی به رژیم، خود عنان قدرت در ایران را بدست و جانشینی برای حکومت آخوندی، از تبار مالکی و کرزای و آنچه در مصر بوقوع پیوست، برگزیند.
بر ما ایرانیان است که پیش از حمله نظامی بیگانگان، خود این رژیم را با همه ابزار ممکن سرنگون سازیم. و الا شرم تاریخ بر پیشانی این نسل برای همیشه باقی خواهد ماند. چرا که کشورمان به یغما خواهد رفت.
آنهایی که میایند، تا آخرین قطره نفت و ذره گاز و دیگر منابع معدنی باقی خواهند ماند.
سرنگون باد رژیم ضد ایرانی آخوندی، برقرار باد جبهه همبستگی ایرانیان.