حسن داعی در رابطه با ابراهیم یزدی و نهضت آزادی


Advertisements

حسن حبیبی | ما،خلیج فارس و احمدی نژاد


در خبرها آمده است که احمدی نژاد به رسم کورش کبیر اسب زین کرده و شمشیر از نیام برکشیده و به سرزمین پهناور مشهور به دو تنب لشگر کشی کرده تاشاید ایران زمین رابه عظمت و شکوه سابق خویش بازگرداند.پس از آن نیز یکصد هزار تماشاچی فوتبال از شوق این حرکت شکوهمند ،همه هنرهایی که فقط نزد احمدی نزاد هست و بس ،منجمله هنر هزار تیر خلاص زدن و هنر کشتن 402 نفر به ضرب تجاوز مکرر در کهریزک و هنر یارانه پراکنی و نفت بردن به سر سفره مردم و چوبه دار بر سر هر برزن افراختن و سنگسار کردن و چشم در آوردن و دست قطع کردن و هزار ویک هنر دیگر را را یکجا فراموش کرده وبرسم قدردانی از «پاسداری وی از نام خلیج پارس» که این عرب های «بی هنر» دائما سعی میکنند خلیج عربی جابزنند،یک صدا آهنگ «خلیج» را خوانده اند.
سپاهیان کورش نشان دنیای مجازی هم که از این همه میهن پرستی خونشان به جوش آمده به این ارکستر هماهنگ پیوسته اند تا ننگ حاکمیت یک دیکتاتوری قرون وسطائی و به غایت عقب افتاده بر این سرزمین کهن را کمرنگ کنند و عمر آن را طولانی تر.
در این میان اما هیچکس نیست که به این شارلاتان های سیاسی بگوید که اگر احمدی نزاد به یاد جزایر ایرانی افتاده و امارات را تحریک میکند به خاطر ایراندوستی و میهن پرستی اش نیست .بلکه قبل از هرچیز به دنبال خاک پاشیدن در چشم مردم است تا انها را با خود همراه کند و موضع تضعیف شده اش در مقابل خامنه ای راتقویت کند..چرا که خامنه ای قصد دارد قاضی مرتضوی کهریزکی را که آدم اوست قربانی کند و کنار بگذارد و از ترس شورش مردم جلوی اجرای مرحله دوم طرح یارانه اش را گرفته است
هیچکس نیست که بگوید این ها سردمداران دیکتاتوریی هستند که بنیانگذارش به اسم ایران و وطن پرستی سر ایرانیان را کلاه گذاشت تا به عراق حمله کنند و کربلا را اشغال کنند وراه شیطانی اورا برای رسیدن به «قدس»هموارکنند.ودر این راستا یک میلیون ایرانی راکشت یا معلول کرد و یک میلیون دیگر را بی خانمان کرد و هزار میلیارد دلار خسارت مالی به این مملکت فقیر وارد آورد..
هیچکس نیست که بگوید اگر به جای اینان مغول ها یا اعرب یا آمریکا یا هردشمن خارجی دیگری ایران را اشغال کرده بود با توجه به جانبازی و فداکاری درخشانی که فرزاندن این میهن طی این سالهای سیاه از خود نشان دادند تا به حال بارها و بارها از خاک ایران رانده شده بودند و هرگز نمیتوانستند بیش از سه دهه سیاه حاکم ایران باشند کما اینکه تاریخ نشان میدهد که نتوانستند.
هیچکس نیست که به این شارلاتان ها بگوید که خامنه ای و احمدی نژاد و مشاعی و رفسنجانی وهمه این جانیان ریز و درشت بدترین و مهیب ترین و خطرناک ترین دشمنان ایرانند.
بهمین دلیل و بی شک میهن پرست ترین ایرانیان همواره در جبهه ای بوده اند که حول محور مخالف اینان شکل گرفته است. محوری که شاخص اصلی آن مسعود رجوی است . وحشت دیرینه آخوندها از این اسم نیز بهمین دلیل است .فهم این نکته قانونمند کار پیچیده ای نیست

 

منوچهر هزارخانی | مشکلات آنها و مشکلات اینها


چند روز پیش آقای هنری ووستر، مدیر دفتر ایران در وزارت خارجه آمریکا، در مورد مجاهدین، لیست سیاه وزارت خارجه، رای دادگاه و پیگیری آن توسط پاره یی از مسئولان سابق دولتی و … توضیحاتی داد که غالبا تکراری و شناخته شده بودند و در رسانه ها هم انعکاس پیدا کردند. من می خواهم از میان همه آنها فقط به دو مورد اشاره کنم .
مورد اول آن جاست که گفته است«یکی از مشکلاتی که ما با مجاهدین خلق داریم این است که به دیدهٴ ما آنها نماینده یک جنبش اصلاح طلب دموکراتیک در ایران نمی توانند باشند». هر چند نخستین سؤالی که به طور طبیعی در برابر این اظهار نظر به ذهن می رسد این است که آیا حتما باید نماینده جنبش اصلاح طلب دموکراتیک بود تا به تروریسم متهم نشد و حتی بعد از رای دادگاه مبنی بر رفع اتهام باز هم گروگان نگهداشته شد؟ اما قصدم وارد شدن در جدل نیست ، فقط یادآوری این نکته است که مشکل متقابل مجاهدین با دولت آمریکا، آن طور که واقعیتهای روزمره نشان میدهند ، اصلا به این پیچیدگی نیست و به ذات و ماهیت کاری ندارد؛ مشکل تناقض قول و فعل است. مشکل پایبند نبودن به عهد و قرار است، مشکل بی اعتنایی به لگدمال شدن حقوق اولیه انسانی، مثل حق زندگی ، حق مالک بودن داراییهای خود و حق استفاده از آنها ، حق دسترسی داشتن به امکانات ساده زندگی روزمره مثل آب آشامیدنی، دسترسی داشتن به پزشک و دارو، حق مصون بودن از شکنجه جسمی و روحی و از رفتارهای توهین آمیز و غیرانسانی و خلاصه تمام حقوقی که اعلامیه جهانی حقوق بشر برای تمام انسانها ـ چه نماینده یک جنبش اصلاح طلب دموکراتیک باشند و چه نباشند ـ به رسمیت شناخته است. مشکل مجاهدین با دولت آمریکا به همین حقوق بدیهی و پیش پا افتاده یی بر میگردد که دولت دست نشانده محلی به طور سیستماتیک نقضشان می کند و ابرقدرت فاتح جنگ و منصوب کننده دولت محلی ، این اعمال وحشیانه و ضدانسانی را تحت عنوان ”اعمال حاکمیت” توجیه و حتی تشویق می کند.
از قضا اقدام شجاعانه شخصیتهای آمریکایی جهت طلب عدالت برای مجاهدین هم در واقع اعتراض به همین نقض حقوق اولیه است . آنها از مجاهدین دفاع نمی کنند ، ازآرمانهای اصیلی دفاع می کنند که تصور می کردند جزء ذاتی فرهنگشان است و حالا با بهت زدگی شاهد زیرپاگذاشتن آنها توسط زمامدارانشان هستند. از این روست که از ته دل فریاد می زنند ننگ بر ما که نقض عهد کردیم و به تعهداتمان پاسخ ندادیم ، و با صدای بلند اعلام می کنند که ”کمپ لیبرتی ” به اسارتگاههای جنگی بیشتر شباهت دارد تا به اردوگاههای پناهندگی. این فریاد اعتراض” دوحزبی” هم ، که طنینش در واشنگتن ”تجار محترم” همان دو حزب را به وحشت انداخته است ، نوعی ”صدای آمریکا” ست؛ صدای دیگری از آمریکا یا ، درست تر بگویم ، صدای آن آمریکای دیگر است؛ آمریکای نخستین انقلاب ضد استعماری ، آمریکای بیانیه استقلال و حقوق بشر ، آمریکای آرمانخواه و طالب آزادی . مگر این آمریکاییان شجاعی که احقاق حقوق پایمال شده مجاهدین را مسأله خودشان کرده اند و ”تجار محترم” دولتمدار با لولو خورخوره احضاریه خزانه داری می خواهند آنها را بترسانند، گناهشان چیزی جز عدالت طلبی و آرمانخواهی انسانی فرا حزبی ، فرا ملیتی ، فرازبانی، فرادینی و فرانژادی است؟
نکته دومی در سخنان آقای مدیر دفتر ،که قابل تأمل بنظرم می رسد این است : «با توجه به کنترل غیر دموکراتیکی که رهبران این گروه بر اعضا دارند، گروه نمی تواند پیشقراول دموکراسی که آمریکا برای ایران در نظر دارد قلمداد شوند». هرچند او توضیح نمی دهد که آن ”دموکراسی که آمریکا برای ایران در نظر دارد” از چه قماشی است، اما با توجه به نمونه های پیاده شده (یا مونتاژ شده) در جاهای دیگر به سادگی می توان دریافت که مدل مورد نظر اگر نسخه اندکی بزک شده از همین جمهوری اسلامی موجود نباشد، حتما شریعت گرا و ، به قول امروزیها، آخوند ـ کومپاتیبل هست. طبیعی است که در ا ین ”پروژه دموکراسی” مجاهدین پسقراول هم نمی توانند باشند. این حقیقتی است که او می گوید در حالی که آن قدر بدیهی است که نیاز به گفتن ندارد. اما حقیقتی که او نمی گوید و نیاز به گفتن دارد این است که راه اندازی هر نوع ”پروژه دموکراسی” آخوند کومپاتیبل ، مستلزم از میان برداشتن جنبش سرنگونی طلب سازمانیافته است. در این جاست که اهمیت ”کنترل غیر دموکراتیکی که رهبران این گروه بر اعضا دارند” آشکار می شود، چون در عرصه مبارزه و زیر انواع فشارهای جسمی ، روانی، سیاسی، نظامی ، حقوقی، اقتصادی، و …، مانع از وارفتن همبستگی و یکپارچگی می شود و امکان می دهد پایداری و استواری سازمانی ادامه یابد. هدف همه «اعمال حاکمیت ها ، ”تسهیل کنندگی ” ها ، در لیست نگهداشتن ها ، کوچ دادنهای اجباری ، زندان سازیها و انواع دیگر فشارها و مشقتهایی که باید هنوز در انتظارشان بود، خرد کردن همین روحیه مقاومت و از کار انداختن همین سازمانیافتگی است. حالا شما به چهره رزمندگانی نگاه کنید که ماههای متمادی است هر روز جلو مقر سازمان ملل متحد در ژنو جمع می شوند و حق پایمال شده شان را طلب می کنند. آیا در این چهره ها اثری از یأس یا تزلزل میبینید؟ اینها رزمندگان سر سخت و استوار مبارزه نا متقارن در همه جبهه ها هستند. اگر فردا همین امکان تظاهرات را هم از آنها بگیرند، حتما راه دیگری برای ادامه مبارزه خواهند یافت یا اختراع خواهند کرد، ولی میدان را خالی نخواهند گذاشت.

محمد ملکی| از خشم مردم بترسید


نامه محمد ملکی در اعتراض به دستگیری نرگس محمدی به دادستان تهران:

شما و اربابان‌تان تا کی می‌توانید به اعمال جنایت‌کارانه ادامه دهید؟

سایت ملی مذهبی: دکتر محمد ملکی از فعالان سیاسی مطرح ایران طی نامه‌ای خطاب به دادستان دادگاه انقلاب اسلامی تهران اعتراض شدید خود را نسبت به بازداشت نرگس محمدی اعلام کرد.

در بخشی از این نامه آمده است:«آقای دادستان می دانیم شما و قاضی‌هایتان و قضائیه تان هیچ کاره‌اید و دستور از بالا میگیرید و اطاعت «امر» می‌کنید ولی هشیار باشید که فردا این شما هستید که باید جوابگو باشید. به تاریخ بنگرید و از سرنوشت دیگران عبرت بگیرید.بس کنید. ۳۳ سال کشور عزیزمان ایران را تبدیل به یک سرزمین سوخته نموده‌اید. به اطرافتان بنگرید آیا جز فساد ، دزدی ، دروغ ، اعتیاد و فحشاء و دشمنی چیزی می‌بینید؟ مطمئن باشید بهار آزادی مردم ایران نزدیک است و پشیمانی حاکمان ظلم و جور خیلی دیر .»

متن کامل این نامه به شرح زیر است:
بسم الحق
سخنی دوباره با «داد»ستان دادگاه انقلاب اسلامی تهران

آقایان، از خشم مردم بترسید

نمیدانم وقتی آقای «داد»ستان دادگاه‌های انقلاب اسلامی تهران خبر دستگیری خانم نرگس محمدی را در شهر زنجان و در خانه پدری بوسیله مامورین اطلاعات شنید یا خواند چه احساسی داشت . طبیعی است هر انسانی که یک جو از انسانیت بو برده باشد وقتی خبردار می شود که به خانه یک مادر بیمار رفته و او را در حضور مادر پیر و دو فرزند خردسالش دستگیر کرده‌اند دچار چه حالتی می‌شود . راستی آقای دادستان به شما چه احساسی دست داد ؟ حتما احساس پیروزی! که حکومت توانسته درچنین فتح المبینی پیروز گردد!
یک لحظه از خود سئوال کرده‌اید که این پیروزی است یا منتهای جبن و وحشت. شما مدعی هستید در یک نظام قدرتمند! انجام وظیفه می‌کنید پس چگونه است که از یک مادر بیمار که شوهرش برخلاف میلش مجبور شده برای فرار از ظلم و شقاوت نظام ولایی زن و بچه ها را رها کرده و به یک کشور بیگانه «هجرت» کند، آن قدر می‌ترسید که اورا در زنجان دستگیر می‌کنید و بلافاصله به زندان اوین منتقل می نمائید؟
آقای «داد»ستان به راستی نرگس محمدی‌ها چه کرده‌اند که سزاوار این چنین رفتار وحشیانه مامورین شما باشند؟ به زعم شما نرگس محمدی یک چریک مسلح بود یا یک مدافع حقوق بشر که بارها مخالفت خود را با هرگونه مبارزه ی خشونت آمیز اعلام کرده بود؟ شما و همپالکی های تان در قوه قضائیه و وزارت اطلاعات و دیگر ارگانهای اطلاعاتی نشان داده اید که دشمن آزادی هستید و هیچ گونه نقد و مخالفتی را از سوی هیچ کس برنمی‌تابید و در اتهام زنی به هر دگر اندیشی از هیچ دروغ و پرونده سازی ابا ندارید . فکر می‌کنید شما و اربابان تان و دیگر استبدادیان تا کی می توانید به این اعمال جنایت کارانه ادامه دهید؟
در یادداشت قبلی (اسفند۹۰) خطاب به شما نوشتم “پرسش من این است که به عقیده ی شما در یک جامعه مدنی و در قرن بیست و یکم وظیفه ی یک دادستان چیست ؟ جز اینکه “داد” مردم را از “بی داد” گران بستاند ؟ شما هنگامی به این سمت منتصب شدید که اتفاقا مصادف با بی دادهای بسیار از سوی حاکمیت بود، از جمله کشتار ده ها نفر در تظاهرات اعتراضی به کودتای انتخاباتی سال ۸۸ و ۲۵ بهمن ۸۹ و زندانی و شکنجه شدن صدها نفر بعد از این حوادث، کشتار در زندان‌ها ، شهادت مظلومانه ی هاله سحابی و هدی صابر و… . راستی بگوئید آقای “داد“ستان، داد کدام خانواده دادخواه را از بیدادگران ستانده‌اید ؟
شما می دانید نداها و سهراب ها و مختاری‌ها به دست چه کسانی شهید شدند . شما می دانید مامورین وزارت اطلاعات چگونه هاله را در تشیع پیکر پدرش مهندس سحابی کشتند و شما می‌دانید در زندان اوین چه کسانی هدی صابر را شهید کردند؟ شما می دانید در زندان‌های کهریزک و قرچک ورامین چه گذشت، بنابراین وظیفه شما “داد“ستانی است از بیدادیان نه تهدید مردم به خاطر اظهارنظر و تبلیغ عقیده” .
آقای دادستان دادگاه‌های انقلاب اسلامی تهران ، شما دو ماه پس از نوشتن این یادداشت نه تنها کاری انجام ندادید که نرگس محمدی را به زندان فرستادید. همسرش تقی رحمانی را وادار به مهاجرت کردید. بچه‌های بی گناه این زن و شوهر را ویلان نمودید. حکم های سنگین برای وکلای دادگستری از جمله جناب سلطانی صادر کردید و احضاریه برای به زندان کشیدن پیرمردی ۸۱ ساله و مریض (دکتر ابراهیم یزدی) فرستادید و ده ها عمل خلاف و مخالف عدالت و آزادی دیگر.
آقای دادستان می دانیم شما و قاضی‌هایتان و قضائیه تان هیچ کاره‌اید و دستور از بالا میگیرید و اطاعت «امر» می‌کنید ولی هشیار باشید که فردا این شما هستید که باید جوابگو باشید. به تاریخ بنگرید و از سرنوشت دیگران عبرت بگیرید .
بس کنید. ۳۳ سال کشور عزیزمان ایران را تبدیل به یک سرزمین سوخته نموده‌اید. به اطرافتان بنگرید آیا جز فساد ، دزدی ، دروغ ، اعتیاد و فحشاء و دشمنی چیزی می‌بینید؟ مطمئن باشید بهار آزادی مردم ایران نزدیک است و پشیمانی حاکمان ظلم و جور خیلی دیر .

سلام به زندانیان سیاسی ، ننگ براستبدادیان
درود بر نرگس ها، شیر زنان آزادی ستان
دکتر محمدملکی، اردیبهشت ۱۳۹۱

فروش تکنولوژی جاسوسی امریکایی و اروپایی به رژیمهای تهران و دمشق


بلومبرگ | انبوهی از مدارک وجود دارند که ثابت میکنند شرکت های اروپایی و امریکایی اقدام به فروش تکنولوژی به حکومت های سرکوبگر ایران و سوریه کرده که میتوانند در جاسوسی اینترنتی مخالفین استفاده شوند.
رئیس جمهور امریکا باراک اوباما روز دوشنبه طبق دستوری به وزارت خزانه داریی تحریم علیه این شرکتها، افراد حقوقی که چنین سرویسی را در اختیار رژیمهای سرکوبگر قرار میدهند، وضع کرد.
این شرکتها دیگر نمیتوانند ادعا کنند که از کاربرد تکنولوژی که در اختیار این رژیمها قرار داده اند، اطلاعی نداشتند. این قانون حتی «احتمال» چنین استفاده ایی را مطرح میکند و این پیام را به شرکتهای فروشنده میدهند که حتی در این مورد هم احتیاط پیشه کنند.

مبنع بلومبرگ

نه به سانسور و سركوب نرم افزاري آزاديخواهان و دگر انديشان مخالف جمهوري اسلامي در اينترنت


نگذاريم در آمريكا و اروپا با سو استقاده از قوانين دمكراتيك اين كشورها آزادي عقيده و بيان را سانسور و سركوب كنند.
احترام به قوانين دمكراتيك هر جامعه و سازمان و نهادي خواه سياسي , اجتماعي, صنفي, فرهنگي , حقوق بشري, خبري و انتشاراتي و … وظيفه همه افراد اين جامعه و سازمان يا نهاد مي باشد و تابعيت از آن تا وقتي كه روح و جوهره دمكراسي در خود دارد و بر آن حاكم است ولو به اندازه ي يك قطره آزادي ضروري است. امّا وقتي اصول و قوانين دمكراتيك و شناخته شده جوامع دمكراتيك به بهانه هاي واهي براي خوشايند جمهوري اسلامي زيرپا گذاشته مي شود . سكوت جايز نيست.

اجازه ندهيم در كشورهاي دمكراتيك هم عده اي قوانين جمهوري اسلامي را براي جلو گيري از فعاليت آزاديخواهان و دگر انديشان به اجرا بگذارند. نمي توان در كشوري دمكراتيك كه حق آزادي عقيده و بيان و آزادي مطبوعات جزو قوانين شناخته شده اين كشور است زيست و براي خوشايند جمهوري اسلامي اين قوانين را زير پا گذاشت و به بهانه هاي واهي به سانسور و ايجاد محدوديت براي فعالين سياسي – اجتماعي و فعالين حقوق بشري پرداخت.
بويژه در فضاي مجازي و اينترنت كه امروز مورد استفاده عمومي و همگاني ما ايرانيان براي انتشار اخبار و رويدادها ي سياسي, اجتماعي, فرهنگي و… و نقض حقوق بشر و ستم و سركوب در ميهنمان توسط رژيم جمهوري اسلامي است, هر گونه همراهي و همسويي و امتيازدادن يا همكاري با جمهوري اسلامي براي سانسور و بستن دهان مخالفين اين رژيم ممنوع و مطرود و خلاف قوانين كشورها و جوامعي است كه رسانه هاي اينترنتي از آن مطابق اين قوانين استفاده مي كنند مي باشد. وظيفه همه ايرانيان آزاديخواه و ميهن پرست است كه عوامل سانسور و سركوب و اختناق جمهوري اسلامي را افشا و در باره آنها براي جامعه ايرانيان چه در داخل وچه در خارج از كشور كه در زير سلطه سركوب و اختناق جمهوري اسلامي نيست روشنگري بكنند. ممانعت از افشاي عوامل و لابي هاي جمهوري اسلامي به سود اين رژيم سركوبگر و ديكتاتوري مي باشد و ناقض آزادي بيان, فيلتر كردن سايت ها و وبلاگهاي ايرانيان مخالف جمهوري اسلامي
نقض آشكار قوانين كشورهاي دمكراتيك و نقض آشكار آزادي مطبوعات مي باشد. طبق قوانين شناخته شده بين المللي افكار فاشيستي مانند افكار جمهوري اسلامي و عواملش مجاز به انتشار نمي باشند نه افكار مترقي و آزاديخواهانه و انساندوستانه و عدالت جويانه, بنابر اين ممانعت از اخبار و عقايد دگر انديشان و
آزاديخواهان كه براي داشتن حق آزادي عقيده و بيان و صلح و عدالت مبارزه مي كنند نقش آشكار قوانين بين المللي است.
وبلاگ ضد سانسور در شبكه هاي اينترنتي به سهم خود در افشاي سانسورچي ها كوتاهي نخواهد كرد. چنانچه موارد سانسور و ممانعت از حق آزادي بيان و انديشه مخالفين جمهوري اسلامي مشاهده مي كنيد , به آگاهي برسانيد تا در اختيار همه هموطنان آزاديخواه و شريف قرار بگيرد.

منبع وبلاگ ضد سانسور

لینک در دنباله

لینک در آزادگی

با سپاس از زحمات هدیه عزیز