کرمهای منجلاب آخوندی


آخوند خاتمی، بتازگی در دیداری با «جمع دوستان» اعلام کرد که او برانداز نیست. البته که این اتهام هیچگاه به او، از سوی هیچ فردی؛ چه در درون و چه در بیرون نظام به وی زده نشده. اتفاقا بالعکس، اکثریت جامعه از او بخاطر همین وفاداری اش به نظام فاشیزم دینی متنفرند. از این رو سخنان خاتمی را باید دستمال کشی دوباره بیضه نظام دانست. شاید که خامنه ایی بر سر عقل بیاید و او را دوباره رئیس جمهورش کند. خاتمی در این اواخر خودش را دوباره به صحنه نظام پرتاب کرده و کمپین انتصاباتی خودش را براه انداخته. ولی شرایط جهانی دگرگون شده و اینرا نه خاتمی گرفته و نه رفسن جانی. هر دو اینها شتابان آمده اند که نظامشان را از سرنگونی برهانند. غافل از اینکه یابوی تروا، پارک شده پشت پنجره گفتگو با امریکا دیرزمانی است که قربانی امیال اتمی رژیم شده. خاتمی و رفسن جانی یا تحولات سیاسی در امریکا و غرب را جدی نگرفته و اصلا در جریان نیستند. گمان میکنند همان دوران نزدیکی از نوع نرم در اتاق کار کلینتون، اوال آفیس، است و بس. اینها از سرنگونی رژیمشان شدیدا به هراس افتاده اند. این کرمهای پرورشی علیه جنبش آزادیخواهی ایرانیان با سرنگونی بشار اسد، بطور عینی تغییر شرایط بین المللی و منطقه ایی علیه رژیمشان را درک خواهند کرد. امید است که پس از سرنگونی حکومت آخوندی، با برپایی دادگاههای مردمی به تک تک جنایتهای انجام شده این جانیان دزد رسیدگی شود.

Advertisements

گرامیداشت جانباختۀ راه آزادی علیرغم تهدیدات و فشارها در زندان گوهردشت کرج


بنابه گزارشات رسیده به «فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران» برگزاری مراسم گرامیداشت جانباختۀ راه آزادی مردم ایران منصور رادپور توسط زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج.
روز جمعه 5 خرداد ماه مراسم گرامیداشت شهید راه آزادی مردم ایران منصور رادپور در راهرو سالن 12 بند 4 زندان گوهردشت کرج برگزار شد.در این مراسم تقریبا تمامی زندانیان سیاسی شرکت داشتند.مراسم گرامیداشت با اعلام یک دقیقه سکوت آغاز شد . در ادامۀ مراسم حاضرین اقدام به خواندن فاتحه نمودند.
در قسمت دیگر این برنامه ، زندانی سیاسی کریم عزیز معروف آیه هایی از قرآن مجید را قرائت کرد. پس از پایان قرائت قرآن زندانی سیاسی حشمت الله طبرزدی چند دقیقه ای در مورد خوبیها و محسنات و خاطره های که از شهید راه آزادی مردم ایران داشت برای سایر همبندیانش بیان کرد.
در ادامۀ برنامه معلم زندانی رسول بداقی که مدتی در زندان گوهردشت همخرج جانباختۀ راه آزادی مردم ایران بود از خاطراتی که با او داشت برای سایر زندانیان سیاسی نقل کرد و در پایان صحبتش قطعه شعری را به یاد منصور رادپور خواند.
تعداد دیگری از زندانیان سیاسی خاطرات خود را برای سایر همبندیانشان نقل کردند. این مراسم نزدیک به 1 ساعت ادامه داشت.
زندانیان سیاسی روز پنجشنبه 4 خرداد ماه تدارکات لازم برای برگزاری مراسم گرامیداشت را تهیه دیده بودند اما تهدیدات و فشارهای مامورین اطلاعات ولی فقیه در زندان مانع برگزاری مراسم گرامیداشت گردید که باعث برانگیختن خشم زندانیان سیاسی شد.

فعالین حقوق بشرو دمکراسی در ایران
05 خرداد1391 برابر با 25 می2012

تنها شکنجه ایی که خامنه ایی در زمان شاه شد:


پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
شنیده شده بود که ریش روحانیون را در زندان می‌تراشند. از بیرجند که راه افتاده بودند این فکر رهایش نمی‌کرد گاه موهای نه چندان پرپشت خود را می‌کشید تا به دردی که با کشاندن تیغ بر صورتش برمی‌خواست، عادت کند.«وحشت عظیمی از آن آنچه در بیرجند انتظارش را داشتم و آن عبارت بود از تراشیدن ریش، خشکِ خشک.. منتظرش بودم.»

و آن لحظه از راه رسید و در انباری سابق باز شد. آرایشگر یک گروهبان در چهارچوب در ظاهر شدند. یک صندلی هم با خود آورده بودند. به او اشاره کردند که بیاید و روی صندلی بنشیند. شنیده بود بعضی روحانیون هنگام تراشیدن ریش مقاومت کرده‌اند. شاید حضور گروهبان برای مقابله با این مقاومت ها بود. «مقاومتی نداشتم و نکردم. آماده بودم. چون می دانستم فایده ای ندارد. دست و پای من را می‌گیرند و بعد مقداری کتک می‌زنند و بعد آن کاری که نباید بشود… خواهد شد.»

نشست. منتظر بود دست آرایشگر بالا بیاید و لبه تیغ را روی صورت او مماس کند ناگهان دید آن چه روی صورت او به راه افتاده دستگاه مو زن است. تمام نگرانیها و انتظارهای موحش غیب شان زد. «این قدر خوشحال شده بودم… که بی اختیار با این سلمانی و آن گروهبان مرتب بنا کردم حرف زدن و خندیدن… تعجب می‌کردند اینها که من چه طور آخوندی هستم که دارند ریشم را کوتاه می‌‍کنم و من این قدر خوشحالم… {تمام که شد} به او گفتم استاد این آینه را بده چانه ی خودم را چند سال است ندیده‌ام… خنده اش گرفت. آینه اش را داد. بنا کردم به صورتم نگاه کردن. دیدم بله؛ آدم مثل این که خودش را درست نمی‌شناسد.»
… هنگام برگشت آن افسر عبوس آقای خامنه ای را دید و با زبان تمسخر از فاصله ای که دور هم بود صدا بلند کرد:«آشیخ! ریش‌ات را زدند من هم با همان صدای بلند گفتم: بله و با خنده ادامه دادم الحمدالله مدت‌ها بود چانه ام را ندیده بودم که دیدم… احساس کردم من هیچ ناراحتی ندارم. شاید تعجب کرد. دلش می خواست که من ناراحت و متاسف و غمگین بودم که نبودم.