ستار بهشتی l آباد باش ای ایران, آزاد باش ای ایران


وبلاگ ستار بهشتی

خون نوشته ای از ستار در چهلمين روز شهادتش

«… در بدترين کشورهای ديکتاتوری دنيا هم اين طور قانونهای من درآوردی اجرايی نشده! و حتی اگر اجرا هم شده باشد به اسم حکومت تمام شده، نه به اسم دين، خدا و بدنام کردن دين و خدای آن دين! چرا بايد شما بازداشت کنيد، شکنجه دهيد، اعدام کنيد… . و خانواده سکوت کنند؟ چرا شما از حکومت به پايين نمی آييد؟ … در جنگل هم اين قانون نيست که در نظام شما هست! اگر از کار و هنر خود که انجام می دهيد مطمئن هستيد، قابل قبول است، پس چرا از بازگو شدن آن هراس داريد؟

… چگونه است که خبرنگاران شبکه های تلوزيونی شما، در سرتاسر دنيا هستند و از آنجا از هرچه بخواهند گزارش می دهند؟ اما شبکه های ديگر دنيا در ايران يا نيستند و يا مطالبی که شما بخواهيد بايد انتشار بدهند؟ برای چند روز حکومت کردن بيشتر آيا ارزش اين همه ظلم کردن را دارد؟

… حال من نظر ديگری می دهم. شما اگر از اطلاع رسانی هراس داريد؟ يا از حکومت کناره گيری کنيد! و يا ظلم نکنيد. شما بازداشت نکنيد، شکنجه ندهيد، سلاخی نکنيد تا اطلاع رسانی هم نشود. در غيراين صورت نه تنها اطلاع رسانی می شود بلکه به زودی بساط ظلم شما بر سرتان فرو خواهد ريخت. اطلاع رسانی از وضعيت هر انسان در حال ظلم کشيدن وظيفه تک تک افراد يک جامعه است، و هر کس در اين کار کوتاهی کند به خود و به وجدان خود خيانت کرده است!

……………………………

يک سؤال از پاسدار سعيد قاسمی
«… در دوره احمدی نژاد اين گل سرسبد رهبری که به قول شما رهبر بيشتر آبرويش را پای آن گذاشت ملت ايران حتی بحران گوجه فرنگی، تخم مرغ، برنج، چای خشک… هم داشتند!

به راستی سوالی دارم از شما که ذوب شده ولايت هستيد و او را عاری از هر گونه خطا می دانيد و متصل به عرش اعلا! چگونه رهبری که به اندازه خدا او را بالا می بريد تا اين اندازه در سياستهای خود خطا می کند؟ از اعلام شروع و يا خاتمه ماه رمضان… تا تأييد شخصی که خود ايشان را بادل وجان می پذيرد و پای او حاضر به قربانی کردن مردم معترض می شود؟ چگونه اين رهبر که با ملکوت در ارتباط است با سياستهای و راهنماييهای اشتباه خود اين گونه کشور را به فقر و فلاکت می کشاند؟

آقای خاتمی از نبود بحران در کشور می گويد و شما از جمع کردن بحران کدام يک از شما دروغ می گوييد؟ آيا بحران در کشور هست به گفته شما و يا به گفته آقای سيد احمد خاتمی بحرانی در کشور نيست؟ در آخر مطلبم اظهار می دارم شما ادعای آمدن به خيابان برای پايان بحران را نکنيد! چون شما هم چون شغالهايی هستيد که در زمانی که اطراف خود را شلوغ می بينيد ادعا داريد! اگر آن روز که ملت ايران يک پارچه به خيابانها بيايند می بينيم که شما و عوامل شما سوراخ موش می خرند برای مخفی شدن. آقای سعيد قاسمی اگرمردم پا به ميدان بگذارند بساط شما و نظام را جمع می کنند.

زنده و پاينده ايرانی و ايران! جانم فدای ايران!».

……………………………….

گراميداشت ياد ستار بهشتی

جمعی از دانشجويان دانشگاه ملی زابل با صدور بيانيه يی ياد شهيد ستار بهشتی را در آستانه چهلم شهادتش گرامی داشتند. در قسمتی از اين بيانيه آمده است: ديکتاتوری دينی آخوندی و مزدورانش فکر می کردند که با کشتن ستار، می توانند فکر او را دفن کنند و ديگران را از اين که به فکر مخالفت و مقاومت بيافتند بترسانند. اما امروز صدها هزار ستار داريم، ستارانی از تبار ستارخان که پرچم تسليم را از سر در همه خانه های تبريز به زير کشيد و پرچم نبرد با دشمنان آزادی ملت را برافراشت.

…………………………………

اعتراف رژيم آخوندی به قتل ستار بهشتی توسط پليس فتا

مهدی دواتگری عضو مجلس ارتجاع و نماينده ويژه کميته به اصطلاح تحقيق در مورد پرونده قتل ستار بهشتی صراحتاً به مجرميّت پليس نيروی انتظامی در فضای مجازی موسوم به فتا در اين جنايت اعتراف کرد و گفت: ”تخلف فتا در اين پرونده کاملاً محرز است“. وی افزود: ”متأسفانه مأموران فتا متهم را پس از دستگيری بدون دستور قضايی در“ تحت نظرگاه ”پليس فتا آن هم به مدت يک شب نگه می دارند که اين نگهداری کاملاً غيرقانونی بوده است.
اين عضو مجلس ارتجاع برای دربردن دژخيمان قضاييه از اين جنايت بزرگ گفت: کار دستگاه قضاييه قانونی بوده و به رغم دستور قاضی مبنی بر انتقال متهم به بازداشتگاه آگاهی، پليس فتا پس از بازگيری متهم از زندان اوين باز هم وی را به“ تحت نظرگاه ”پليس فتا منتقل کرد.

مهدی دواتگری سپس برای ماستمالی خون اين شهيد قهرمان، درخواست استعفای پليس فتا را کرد و گفت: ابراز برائت پليس فتا از اشتباه صورت گرفته که منجر به هزينه برای نظام شده، با برکناری و يا استعفای فرماندهی پليس فتا امکانپذير است“. اين عضو مجلس ارتجاع وحشت رژيم از انعکاس خبرهای مربوط به ستار بهشتی را ابراز کرد و خواستار لاپوشانی خبرهای مربوطه شد و گفت: ”نبايد با حاشيه سازيهای گوناگون زمينه را برای شيطنت عوامل ضدانقلاب فراهم کنيم“.
محمدرضا خباز عضو پيشين مجلس ارتجاع نيز طی اظهاراتی که توسط خبرگزاری حکومتی ايسنا منعکس شده، وحشت خود را از موجی که خون ستار در رسانه های جهان ايجاد کرد ابراز کرد و گفت:
”دشمنانی داريم که تلاش دارند مسائل درون کشور را سريع منعکس کنند، بهتر است دولت و مسئولان، قوه قضاييه و حتی نيروی انتظامی، سريع اخبار را به اطلاع مردم برسانند“.

Advertisements

اخبار هفته ایی که گذشت


تکذيب مرگ طبيعی ستار بهشتی
پزشکی قانونی رژيم گزارش «مرگ طبيعی» زندانی سياسی ستار بهشتی را تکذيب کرد! احمد شجاعی رئيس سازمان پزشکی قانونی رژيم اعلام کرد بررسی علت مرگ ستار بهشتی به پايان رسيده، اما هنوز اجازه انتشار نداريم! وی افزود: نتيجه بررسی علت مرگ ستار بهشتی در سازمان پزشکی قانونی نهايی شد و نتيجه آن به مقامهای پرونده قضايی آن اعلام شده اما هنوز به ما اجازه داده نشده است که درباره محتوای اين نتايج در رسانه ها اطلاع رسانی کنيم.
بنا به گزارشهای منتشر شده پزشک معاينه کننده شهيد ستار بهشتی در اوين به طور موقت بازداشت شد. علت بازداشت اين پزشک، صدور تاييديه در خصوص وجود آثار شکنجه و ضرب و شتم بر بدن ستار بهشتی عنوان شده است. هنگامی که زندانی سياسی ستار بهشتی به علت شکنجه های وحشيانه به بهداری اوين منتقل می شود، پزشک زندان با معاينه وی، انجام شکنجه را تأييد می کند.
…………………………………………………………………………………………
شکستن سنگ قبرهای مزار شهيدان قيام۸۸
در پی اقدام رذيلانه مزدوران رژيم که سنگ قبر شهيد مصطفی کريم بيگی، از شهدای قيام ۸۸ را شکسته اند، مادر اين شهيد طی گفتگويی افشاگرانه ای که از طريق اينترنت منتشر شده گفت: «به تازگی سنگ قبر فرزندم را شکسته اند اما اين اقدام نه تنها مرا ساکت نمی کند بلکه با صدای بلندتری فرياد خواهم زد تا اين ظلم را عليه خانواده های کشته شدگان تمام کنند.
خانم شهناز اکملی می گويد وقتی امروز آمدم سر مزار مصطفی می بينم جايی که نوشته بوديم شهيد عاشورا از همان جا سنگ قبر را شکسته اند، صورت مصطفی را روی سنگ قبر شکسته اند. من نمی دانم با اين رفتارشان چه چيزی را می خواهند ثابت کنند؟ فکر کردند با شکستن سنگ قبر می توانند مصطفی را از ياد مردم ببرند. اينها با مرده که درگير نمی شوند پس اين نشان می دهد که ياد مصطفی زنده است که اينها آن قدر می ترسند.
مادر مصطفی کريم بيگی می گويد: در مورد اين فشارهايی که به ما خانواده ها می آيد از آقای احمد شهيد (گزارشگر ويژه سازمان ملل در مورد وضعيت ايران) می خواهم که به ما کمک کند.
وی می گويد همزمان برای پدر رامين رمضانی يکی ديگر از کشته شدگان قيام ۸۸ سه سال حبس تعزيری صادر شد است. مادر شهيد مصطفی کريم بيگی از شهدای عاشورای 88 در انتهای اين گفتگو خطاب به دژخيمان حاکم می گويد: يک روزی می رسد که آه مادران داغدار دامن شما را خواهد گرفت… …………………………………………………………………………………………
رژيم ايران پشت همه حوادث غزه
جوليانی شهردار سابق نيويورک در مصاحبه با سی.ان.ان:
آتش بس در غزه تحول خوبی است، فکر می کنم هيلاری کلينتون و باراک اوباما و بنيامين نتانياهو و افرادی از جانب فلسطينيان نقشی سازنده ايفا نمودند، حتی به نظر می رسد مصر نيز نقشی سازنده در اين جا ايفا نمود که، بايد اميدوار بود به اين نقش ادامه دهد.
مجری: نقش مصر بسيار چشمگير بوده است زيرا که همواره اين نگرانی وجود داشت که رئيس جمهور مرسی با ظهور اخوان المسلمين در موقعيتی اين چنين چطور رفتار خواهد نمود، ولی به نظر می رسد نقش وی اساسی وسازنده بوده است به ميزانی که رئيس جمهور اوباما با وی سه باردر 24ساعت گذشته صحبت کرده است… من اين را برای بهار عرب بسيار دلگرم کننده می بينم که تقريباً روی خود را برگردانده بودند، شما يک رئيس جمهور جديد در مصر داريد که به دنبال انجام يک معامله و برقراری يک صلح و درهمسويی با آمريکا و در واقع با اسراييل اين کار را به پيش ببرد.
رودی جوليانی: خوشبختانه با کاری که مرسی کرد توانست رژيم ايران را کنار بزند زيرا من نيز مانند بسيار اين احساس را داشتم که رژيم ايران در پشت تمام اين قضيه قرار دارد، با توجه به اين که تمامی آن موشکها ساخت ايران بودند، اگر مرسی بتواند خود را اثبات کرده و آن را ادامه دهد، و خود را در وسط اين جريان قرار دهد شايد وی بتواند رژيم ايران را کنار بزند.
………………………………………………………………………………………..
کانال ارتباطی ارسال سلاح، موشک و تجهيزات از ايران به غزه
تلويزيون سی.ان.ان، 20نوامبر 2012:
برايان تاد، خبرنگار: اين شبکه گسترده يی از پشتيبانی است که از ايران می آيد، شبکه يی که حماس را جری کرده و مستقيماً به درگيری با اسراييل و تشديد تدريجی آن راه برده است. بخشی از اين شبکه، شامل سيستم جديد موشکی است که حماس در انبارهای خود دارد و اسراييل را در روزهای اخير هدف قرار داده است. نام عربی آن، فجر است و گفته می شود که نقش تعيين کننده يی برای حماس دارد.
موشک جديد فجر 5، با بردی بسا فراتر از هر موشک ديگری که تا کنون حماس در اختيار داشته است، موشکی که قادر است از غزه، تل آويو و بيت المقدس را هدف قرار دهد. اين موشک که اکنون تهديدی برای مناطق پرجمعيت در اسراييل است، علت اصلی تشديد درگيريهای اخير می باشد.
حماس چگونه به اين سيستم پيچيده دست يافته است؟
يک مقام اسراييلی به سی.ان.ان گفت که فجر 5 از ايران آمده است. متيو لويت، کارشناس امور مربوط به حماس در مؤسسه واشينگتن است.
متيو لويت: اسراييليها می گويند که کارشناسان تسليحاتی حماس با بخشی از اين تسليحات جابه جا می شوند و اين که اين سلاحها، در برخی موارد، به طور يکپارچه حمل می شوند و در موارد بيشتری، به خصوص در ارتباط با سلاحهای بزرگتر، به صورت قطعه به قطعه، حمل می شوند.
خبرنگار: مقامات و تحليلگران می گويند اين بخشی از يک کانال گسترده ارتباطی برای پشتيبانی ايران از حماس است که در سالهای اخير گسترده تر شده است، و اين بخشی از جنگ نامشهود ايران عليه اسراييل، آمريکا و هم پيمانان آنها می باشد. مقامات آمريکايی، اسراييلی و مصری مدتهاست ظن آن دارند که اين خط ارتباطی به اين صورت عمل می کند: موشکها و ساير تسليحات از ايران با هواپيما به سودان منتقل می شوند. سپس از راه زمينی از شرق سودان به آنسوی مرز مصر و صحرای سينا برده می شوند. يک مقام اسراييلی گفت که برخی از موشکها قطعه قطعه شده و از طريق تونلهايی از سينا به غزه منتقل می شوند و بعد در داخل غزه توسط حماس، دوباره سرهم می شوند. دولت مصر در مواقع مشخصی سعی کرده است که اين کانال ارتباطی را مختل کند.
………………………………………………………………………………………..
تعمیر و نگهداری احمدی نژاد!!
آخوند شجونی عضو شورای مرکزی باند چپاولگر موتلفه درباره بحران رأس حاکمیت آخوندی، گفت: به نظر من باید احمدی‌نژاد را تعمیر و نگهداری کرد.
به گزارش یک رسانه حکومتی ۲۸ آبان ۱۳۹۱، وی که از نزدیکان خامنه ای است افزود: احمدی‌نژاد اشتباه می‌کند بگذارید تا سه ماه دیگه برود پی کارش. ما الان با احمدی‌نژاد نمی‌خواهیم دعوا کنیم، تا این مدتی که از ریاستش مانده تمام شود.
آخوند شجونی گفت: به عقیده من، سیاستِ نظام، سیاست تعمیر و نگهداری است. نظام به دنبال تغییر قطعه نیست.
………………………………………………………………………………………..
نابودی جنگل های شمال در نطام جهل و جنایت آخوندی
خروج ۱.۵ میلیون مترمکعب چوب ظرف دو سال از جنگل های آسیب دیده شمال خارج از توان برداشت این جنگل ها است و موجب نابودی آنها میشود.
در حالی در مجموع سال های ۸۹ و ۹۰ بیش از ۱.۵ میلیون مترمکعب چوب از جنگل های شمال بهره برداری شده است که به گفته کارشناسان جنگل، این جنگل ها توان چنین برداشتی را ندارند و ظرف چند سال آینده جنگل های شمال نیز به سرنوشت جنگل های غرب ایران دچار می شوند.
به گزارش خبرگزاری حکومتی میراث فرهنگی ۱ آذر ۱۳۹۱- گروه محیط زیست- آمارهای دولتی حاکی از آن است که چوب بهره برداری شده در مجموع سال های ۸۹ و ۹۰ از جنگل های شمال ایران بالغ بر ۱.۵ میلیون مترمکعب است. متخصصان جنگل با انتقاد از این بهره برداری که البته ظاهرا به شکل قانونی صورت می گیرد می گویند که جنگل های شمال در حال حاضر به قدری آسیب دیده اند که تاب این برداشت گسترده را که به شکل متمرکز انجام می شود، ندارند.
«هادی کیادلیری»، رییس انجمن جنگلبانی در گفت و گو با خبرگزاری میراث فرهنگی با بیان این مطلب گفت: «عدد ۱.۵ میلیون مترمکعب که در آمارهای دولتی وجود دارد، رقم رسمی است و به طور قطع بهره برداری های غیر قانونی نیز وجود دارد و در نهایت چیزی که از جنگل برداشت می شود بیش از این ارقام است.»
این میزان بهره برداری گسترده و متمرکز از جنگل های شمال در جایی صورت می گیرد که به گفته «کیادلیری»، دیدگاه های دولتی در مورد بهره برداری از جنگل باید تغییر کند چون جنگل های شمال به حدی آسیب دیده اند که تاب و توان چنین حجم گسترده بهره برداری را ندارند. ضمن این که وجود آفات و بیماری ها و نیز خشکسالی خود به خود میزان قابل توجهی از جنگل ها را نابود و موقعیت جنگل ها را شکننده تر می کند.
نابودی گونه های منحصر بفرد جنگل های ایران
بهره برداری گسترده و نگاه تک هدفی به جنگل در حالی از سوی دولت اعمال می شود که به اعتقاد متخصصان جنگل، تولید چوب تنها یکی از کارکردهای جنگل است.
کیادلیری با تاکید بر این که جنگل شمال مانند مریضی است که نمی توان از آن خون گرفت، گفت: «این دیدگاه که جنگل منبعی برای تولید چوب است باید تغییر کند، وقتی جنگل با این دیدگاه تک هدفی مدیریت می شود، واضح است که این همه آسیب می بیند.»
هر سال باید منتظر مرگ دسته جمعی گونه های مختلفی در جنگل های شمال ایران باشیم. «کیابندری» با بیان این مطلب گفت: «گونه شمشاد که مختص جنگل های ایران بود نابود شده است و حالا ظرف چند سال آینده جنگل های شمال نیز به سرنوشت جنگل های غرب دچار شده و نابود می شوند.»
چیزی به نام جنگل شمال وجود خارجی ندارد!
کیادلیری با بیان این که جنگل های شمال از جنگل های کهنسال دنیا به حساب می آیند و بر این اساس حفاظت از آن ها حساس تر است، گفت: «چیزی به نام جنگل در جنگل های شمال وجود ندارد چون جنگل مجموعه ای از درختان و حیات وحش است و در واقع در جنگل های شمال در حال حاضر تنوع زیستی و حیات وحش از بین رفته است.»
به گفته او، درخت مهم ترین و نخستین عضو جنگل است اما در نبود تنوع زیستی، درخت به تنهایی جنگل محسوب نمی شود.
بهره برداری بی رویه از جنگل های شمال در حالی صورت می گیرد که کارشناسان معتقدند یکی از دلایل بسیار مهم در تشدید سیل های ویرانگر سال های اخیر در شهرهای شمالی، از بین رفتن پوشش گیاهی و قطع درختان جنگل است.
………………………………………………………………………………………..
رسوایی بزرگ سازمان ملل در عدم حفاظت از شهروندان تامیل
حکومت سریلانکا و کشتار نزدیک به ۴۰هزارتن
بنجامین دیکس عضو تیم سازمان ملل: به‌عنوان یک پرسنل انسان‌دوستانه سازمان ملل وقتی گفته شد صحنه را ترک کنیم سؤالات در ذهن من رژه می‌رفتندکه این چه اوضاعی است؟ مأموریت ما این نبود که صحنه را خالی کنیم ما در این‌جا هستیم تا حفاظت کنیم
سه و نیم سال پس از حملات مرگبارحکومت سریلانکا به تامیل و کشتار اعضا و هواداران جنبش ببرهای تامیل، سازمان ملل به کوتاهی و بی عملی خود در حفاظت از شهروندان در جنگ سریلانکا اعتراف کرد.
تلویزیون بی بی سی جهانی ۲۴ آبان ۱۳۹۱، که نسخه ای از پیشنویس این گزارش را رویت کرده، گزارش داد: این امکان وجود داشت که بسیاری از نزدیک به ۴۰ هزار تن مردمی که در منطقه جنگی کشته شدند، نجات یابند
بنجامین دیکس که عضوی از تیم سازمان ملل بود و از آنها خواسته شده بود صحنه را ترک کنند، در این رابطه میگوید: به‌عنوان یک پرسنل انسان‌دوستانه سازمان ملل سؤالات در ذهن من رژه می‌رفتند که این چه اوضاعی است؟ مأموریت ما این نبود که صحنه را خالی کنیم، ما در این‌جا هستیم تا حفاظت کنیم و شاهد اوضاع باشیم.
در این گزارش آمده است در کلمبو پایتخت سریلانکا بسیاری از کارمندان بلندپایه سازمان ملل ‌متحد ”به‌وضوح خود را مسئول جلوگیری از کشته شدن شهروندان غیرنظامی نمی دانستند”و قرارهم نبوده که از نیویورک دستورکار دیگری به آنها ابلاغ شود. بنابراین وقتی دولت سریلانکا به کارکنان سازمان ملل هشدار داد که نمی‌تواند سلامتی و امنیت آنها را تضمین کند، کارکنان سازمان ملل از صحنه خارج شدند و سازمان ملل هم هیچ گاه دولت سریلانکار را در این رابطه مورد سؤال قرار نداد.
بان کی‌مون دبیرکل سازمان ملل در رابطه با این گزارش گفت این گزارش تأثیرات بنیادی در کارکرد سازمان ملل خواهد داشت و برای جلوگیری از تکرار فروپاشی سیستم در آینده، باید از این گزارش درسها آموخته شود.
در این گزارش قید شده است سازمان ملل متحد در مرحله نهایی این جنگ خونین، فقط با صدور بیانیه ای هر دو طرف را محکوم کرد و در انتشار آمار و ارقام تلفات انسانی بی میلی نشان داد.
گزارش ملل متحد در مورد علت وقوع این فاجعه انسانی تصریح میکند: تصمیم‌گیری در سازمان ملل تحت الشعاع بده بستانهای رایج قرار داشت، از اینرو تصمیم گرفته می‌شد علیه دولت سریلانکا که کارکنان سازمان ملل را مورد ارعاب قرار می‌داد، صحبت نشود و به این مسأله به‌عنوان تنها راه افزایش دسترسی بشردوستانه نگریسته می‌شد.
این گزارش خاطرنشان میکند: در حالی که دولت سریلانکا یک گروه مخالف ممنوعه را زیر ضرب داشت، جهان بطور عمده این مسأله را نادیده گرفت و ما اکنون می‌دانیم که سازمان ملل از اطلاع‌رسانی چیزهایی که از آن اطلاع داشت، کوتاهی کرد.
………………………………………………………………………………………..
درخواست آمریکا از مالزی برای استرداد شهروند ایرانی
ایالات متحده از دولت مالزی خواسته است یک شهروند ایرانی راکه قصد داشته به طور غیر قانونی آنتن‌های نظامی ساخت آمریکا را به ایران صادر کند به آمریکا تحویل بدهد.
در بیانیه روز سه‌شنبه وزارت دادگستری آمریکا آمده‌ است این فرد که امین روان نام دارد در تاریخ ۱۰ اکتبر به درخواست آمریکا در مالزی بازداشت شده و دو تن از همدستان او نیز سال گذشته در سنگاپور دستگیر شده‌اند. ایالات متحده همچنین می گوید به دنبال استرداد این دو به آمریکاست.
امین روان از سوی دادگستری ایالات متحده به نقض کنترل تسلیحاتی، قاچاق و توطئه متهم شده‌ است و در صورت محکومیت ممکن است به حبس تا ۳۵ سال محکوم شود.
به گفته مقام‌های آمریکایی، امین روان و شرکت وی به نام «آی‌ سی مارکت ایران» از ژوئیه تا سپتامبر ۲۰۰۷، ۵۵ آنتن نظامی به مقصد نهایی ایران، از آمریکا به سنگاپور و هنگ‌کنگ صادر کرده‌اند…………………………………………………………………………………………
موسسه رده‌بندی چین هم همکاری با ایران را «متوقف کرد»
موسسه رده‌بندی چین، که از جمله ۱۳ موسسه بزرگ ارائه دهنده جواز فنی و استاندارهای زیست محیطی برای کشتی‌ها در دنیا است، همکاری با ایران را متوقف کرده است.
خبرگزاری رویترز روز چهارشنبه، اول آذرماه، گزارش داد که موسسه رده‌بندی چین «سی سی اس» آخرین موسسه از ۱۳ موسسه رده‌بندی عمده دنیا است که با ایران قطع رابطه کرده است.
موسسات رده بندی برای نفتکش‌ها جواز سلامتی فنی کشتی صادر می‌کنند و بدون داشتن این گواهینامه هیچ نفتکشی نمی‌تواند اجازه پهلوگیری در بنادر بین‌المللی داشته باشد. همچنین بدون داشتن جواز فنی، شرکت‌های بیمه زیر بار ریسک ارائه بیمه نامه به کشتی نمی‌روند.
بر اساس گزارش رویترز، هم اکنون همه اعضای انجمن بین‌المللی موسسات رده‌بندی «آی اِی سی اس»، متشکل از ۵۰ موسسه رده‌بندی که جواز ایمنی ۹۰ درصد از ناوگان دریایی جهان را پوشش می‌دهد و هر ۱۳ موسسه بزرگ رده‌بندی جهان زیرمجموعه این انجمن هستند، با ایران قطع رابطه کرده‌اند.
رویترز می‌نویسد: یک نامه به تاریخ ۱۵ نوامبر را مشاهده کرده است که بر اساس محتویات آن نامه، موسسه رده‌بندی چین که مقر مرکزی آن در پکن است، تصریح کرده است که از ۲۸ ژوئن ارائه مجوز فنی به کشتی‌های ایرانی را متوقف کرده است.
گفته می‌شود تاکنون موسسه «ثبت ناوگان دریایی کره جنوبی»، «لوید» آلمان، «ان دی وی» نروژ، «لویدز» بریتانیا و «بیوروریتاس» فرانسه که همگی جزو بزرگ‌ترین موسسه‌های رده‌بندی دنیا هستند، ارائه گواهینامه فنی به کشتی‌های ایرانی را متوقف کرده‌اند.
در آخرین مورد، موسسه رده بندی «ثبت ناوگان دریایی روسیه» موسوم به «آر اس» روز پنجم سپتامبر، اعلام کرد که به همکاری با ایران خاتمه داده است.
رویترز می‌نویسد که به رغم قطع همکاری موسسات رده‌بندی کره جنوبی و چین، این دو کشور هنوز هم از ایران نفت وارد می‌کنند، خصوصا چین که بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران است، اما مشکل ایران برای انتقال نفت صادراتی خود بغرنج‌تر خواهد شد………………………………………………………………………………………….
هشدار اردوغان به مالکی
رجب طيب اردوغان نخست وزير ترکيه به نوری مالکی هشدار داد عراق را به سمت جنگ داخلی نکشاند
خبرگزاری فرانسه: اردوغان در بحبوحه اوجگيری تنشها ميان دولت مالکی و نيروهای کرد گفت: دولت بغداد عراق را به سمت جنگ داخلی می کشاند
اظهارات نخست وزير ترکيه بعد از آن صورت گرفت که نخست وزير عراق نوری مالکی هشداری به نيروهای کردی در منطقه خودمختار کردستان در شمال صادر کرد که به سمت مواضع نيروهای دولتی، به دنبال درگيری مرگبار هفته گذشته در اين منطقه، پيشروی نکنند.
………………………………………………………………………………………….
راز وحشت خامنه ای از رسيدن سلاح به ارتش آزادی
خامنه ای: سوريه حلقه وصل زنجيره مقاومت در منطقه و سرکوب مردم اين کشور طبيعی است
خامنه ای، ولی فقيه طلسم شکسته نظام آخوندی، بار ديگر بر اهميت استراتژيک سوريه در سياست صدور تروريسم و بنيادگ
رايی رژيم تأکيد کرد و وحشت خود را از رسيدن سلاح به ارتش آزادی و مخالفان سوری برملا کرد و اعتراف کرد که سقوط بشار اسد، جبهه منطقه يی و استراتژيک مدافع نظام آخوندی را در هم خواهد شکست. وی گفت می خواهند سوريه «حلقه وصل زنجيره مقاومت در منطقه که در همسايگی رژيم غاصب صهيونيستی قرار دارد را نابود کنند».
وی هراسان از پيشرويهای ارتش آزاد سوريه گفت: «راه حل بحران سوريه جلوگيری از تزريق سلاح به داخل اين کشور است ”. او با وقاحت تمام سرکوب خونين مردم بی دفاع سوريه را طبيعی خواند و گفت «چنان چه در هر کشوری مخالفان از خارج آن کشور به سلاح مجهز شوند به طور طبيعی نظام حاکم نيز با آنها برخورد خواهد کرد».
خامنه ای که قتل عام مردم سوريه توسط پاسداران و لباس شخصيهای اعزامی اش را هدايت می کند، در نقش پدرخوانده ديکتاتور سوريه، افزود: «اگر مخالفان در سوريه دست از سلاح بردارند امکان مطالبه از دولت برای شنيدن نظرات مخالفان و اجازه دادن به آنها برای بيان مواضع خود وجود خواهد داشت». (تلويزيون رژيم-29آبان).
روز 28آبان نيز صالحی، وزيرخارجه رژيم در يک شانتاژ ابلهانه گفت: «ارسال سلاح برای جنبش مردم سوريه «ثبات منطقه را بر هم خواهد ريخت و خطر تروريسم را افزايش خواهد داد».
روز يکشنبه رژيم آخوندی در واکنش به اجلاس دوحه و پيشرويهای ائتلاف نيروهای مقاومت سوريه و ارتش آزاد اين کشور، گروهی از مزدوران خود را در تهران گردهم آورد، تا برای جلوگيری از سقوط اسد چاره جويی کند.
تروريستهای حاکم بر ايران که هر روز و هر ساعت زنان و مردان و کودکان و سالمندان بيگناه و بی سلاح سوری را به خاک و خون می کشند، اين جلسه را زير عنوان دجالگرانه «خشونت نه، مردم سالاری آری» راه اندازی کردند. برگزاری اين جلسه با انزجار عموم کشورهای منطقه مواجه شد.
دبيرخانه شورای ملی مقاومت ايران
30آبان1391 (20نوامبر2012)

………………………………………………………………………………………….

منبع خبر: همبستگی ملی، مجاهدین خلق ایران

ستار بهشتی | اعدام یک وبلاگ برانداز


بعد از ظهر جمعه های دهه پنجاه، کودکی من، صرف دیدن سریال چاپارل با خانواده بود. هیچ جریمه ایی بدتر از محروم شدن از دیدن این سریال برایم متصور نبود. من همیشه طرفدار سرخپوستها بودم. خوشبختانه یک کابوی مکزیکی برای این خانواده در مزرعه کار میکرد. این برای من رل بهانه توجیح علاقه ام به آن را بازی میکرد. گمان میکنم که ستار هم اگر انشای همیشگی، علم بهتر است یا ثروت؟ را داشته، پر کرده با ستایش از علم. همه آنهایی که در ثنای علم نوشتند، علمدار آزادی شدند و افرادی که ثروت را ترجیح دادند، «عالم» شدند و در راستای ثروت اندوزی، آزادیخواهان را به دار آویختند.
ولی خبر اعدام ستار. ازشما چه پنهان، چند سالیست از اخبار اعدام و شکنجه و تجاوز و … در جمع حوری آخوندی فرار میکنم. نزدیک بود، خودم در آن غرق شوم. آنهایی که بمانند من، در اوان نوجوانی، ناخواسته تظاهرات 17 شهریور را از نزدیک دیدند و بعد از آن تصاویر افرادی که گفته میشد در تظاهرات به گلوله بسته شده اند و پس از انقلاب یورش ریش و پشم مسلح به آزادیخواهان و اخبار تمام ناشدنی اش در این رابطه را تجربه کرده اند، حتما این را درک میکنند. چرا که در این سی و چند ساله، یکروز را بدون اعدام شدن و .. سرنکردیم. پس از آخرین سرکوب گسترده در پی انتصاب احمدی نژاد و دیدن دهها ویدئوی اعدام خیابانی هم میهنانم، شب و روز برای آنها گریه کردم. برای ملتی که شایسته آزادیست و اینچنین به گلوله نفت آلود بسته میشود. داشتم بقول معروف دق میکردم. هیچ دلم نمیخواست زنده بمانم و باز و باز و باز شاهد باشم. ناگفته نگذارم که در پیشگاه همه آنهایی که هنوز، نه تنها این اخبار را میشنوند بلکه در راستای گسترش آن از جان خود مایه میگذارند، سر تعظیم فرود میاورم. آنهایی که بیش از جان دوستشان دارم.
از روزی که خبر اعدام ستار را شنیدم، تلاش کردم آن را دور بزنم. از یک سو در ستایش از او بسیاری نوشتند و از سوی دگر هراس داشتم دوباره خرابم کند و بر زمین بکوبدم. برای همین خودم را قانع کرده ام به عقب و سیل کشته شدگانمان نگاه نکنم و به پیروزی خیره شوم. خاکسپاری و بزرگداشت باشد برای روز پس از آن. ولی آخر کجای دنیا اینگونه گلهای سرزمینشان را پرپر میکنند. چندین بار به تصاویرش نگاه کرده و نوشته هایش را خواندم. دست آخر تسلیم اش شدم. چرا که لاشخورها بر سر مزار او نیز، نشسته اند. یک سری به وبلاگ یادنامه بادبان، یک سرکی به سایت بالاترین که حسابش را بمانند بمانند بسیاری از براندازان بسته و آخرین لینک اش در آزادگی و به وبلاگش زدم.
سخنان بادبان درباره او آرامش بخش نبود و خشم مرا افزود. چرا که نه تنها با پررویی تمام، نه تنها سایت بالاترین درباره قتل او موضوع «داغ» زده بلکه هفت خط امامیهای جبهه رفته و سیلی خورده سبز عبا، او را «شهید جنبش خط امام» اعلام کردند. البته بعدش، موضوعهای داغ ماست مالی درباره قتل اش زدند، تا ساده دلانی که لختی احساس کردند، بالاترین دلش برای وی سوخته و قتل اش را محکوم میکند، درسی تازه دهند. ولی حداقل کامنتهایش در این رابطه را «پاکسازی» میکردند. یا دست کم، خاک پاشی سیاسی برادر جررررمنی «شناسنامه بالاترین» – بگذریم که واژه ایی آلمانی نمیداند – در قالب کامنت زیر لینک اش را، حذف میکردند. جا داشت که در موازای این «جهاد مجازی»، مزدور اطلاعاتی هلند نشین خامنه ایی و مشتری همیشگی دکان فحاشی لمپنی آخوندی، کاربر آبنوس، با نام مستعار انف. مینوسپهر، او را بمانند صانع ژاله، بسیجی مینامید، تا «صحنه» تکمیل شود. یا اینکه کاربر آرون، (با شناسه جدید و بسته نشده بخاطر چند حساب) لابی نایاکی رژیم را میاوردند که بگوید، خودش خودش را کشته است.
اوباشهای سبز آخوندها به او یورش برده بودند که: «انقلاب (بخوانیم براندازی رژیم. از من) یعنی روز از نو روزی از نو!! یعنی سال57،یعنی اربابان جدید، یعنی استبدادی دیگر،یعنی تسلط اوباش …این بار خطر تجزیه را هم به همراه خواهد داشت..» شناسنامه بالاترین، جرمنی به صحنه شتافته و به دروغ مینویسد: «موسوی و کروبی بارها بر حق حاکمیت مردم و تغییر قانون اساسی این نظام تاکید کرده اند» چندبار این آقایان گفته و اعلام بدارند که بدنبال بازگشت به دوران طلایی کلت و کیک هستند؟ دروغ که حناق نیست. ستار پاسخ میدهد که : «( ایندو از روز نخست) اظهار داشتند درچهار چوب نظام فعالیت ومبارزه می کنند». ولی گوش اینها به فرمان رژیم است. ادای اپوزیسیون درمیاورند تا بتوانند اپوزیسیون واقعی را بکوبند و در دنیای مجازی و در سایت بالاترین برای اخراج براندازان، از این موضع، عمامه سبز بر زمین کوبند.
در همان وبلاگش، در همان چند سطر نخست، آشکار میشود که چرا ستار خاری بود در چشمان آخوندها و آنها اعدامش کردند. مینویسد: « بعداز 22خرداد سال 1388 که تقلّبی در آرا مردم صورت گرفت و چه بسیار مردم که به ظاهربرای پس گرفتن رای خود آمدند، ولی امید به تغییر این نظام داشتند! چه عزیزانی که به آرزوی رهایی ازنظام ظالم پا به میدان گذاشتند..» به روشنی اعلام میدارد که «…اصلاحات شناسایی مخالفان بود و سپس سرکوب آنان». پر واضح است که دکان اصلاح طلبی مجازی نیز، برای یافت آیدی براندازان برپا شده. شوربختانه آنانی که به مقاومت سراسری وصل نیستند، به دام سربازان بدنام اطلاعات آخوندها میافتند. حفظ اطلاعات شخصی و امنیت در جهان وب، بسیار مهم است.
دست آخر، بزرگترین گناه اش، همانا درک او از چگونگی براندازی «نظام»، علت تلاش برای مصادره کردن اش و یا توهین به او از جانب اپوزیسیون قلابی رژیم است. با هم بخوانیم: « نظامی که باخون برسرقدرت نشسته با خونریزی حکومت را ترک خواهد کرد… درآخر اگر مبارزه ما قرار است برای تغییر سیاست های نظام باشد، فرق نمی کند این نظام دست موسوی یا خامنه ایی باشد، چون چهارچوب وقواعد آن یکی است. هدف ما برای رهایی تغییر درکلّیت نظام باید باشد.» همان درکی که به کشتار همه آزادیخواهان از روز به قدرت خزیدن خمینی تا کنون انجامیده است: اصلاح ناپذیری نظامی نامشروع و ناچار بودن از مبارزه مسلحانه برای سرنگونی تام و تمام رژیم.
ستار بهشتی در روزهای قبل از دستگيری در وبلاگش نوشته بود: «ديروز بنده را تهديد می کنند به مادرت بگو به زودی رخت سياه بايد بپوشد، دهان گشادت را نمی بندی… هرکاری بخواهيم می کنيم… شما بايد خفه شويد و اطلاع رسانی نکنيد وگرنه خفه خواهيد شد بدون نام ونشان!… روز و شب تلفنهای تهديدآميز قطع نمی شود… بنده به عنوان يک ايرانی می گويم من نمی توانم در برابر اين همه مصيبت سکوت کنم. بنده می گويم آقايان شما زياد وراجی انجام می دهيد و با اين اراجيف کشور را به نابودی کشانديد. من سکوت نمی کنم حتی اگر قرار به رسيدن لحظه مرگ من باشد در هرکجای دنيا که باشم و تهديد از طرف هرکسی باشد برای بنده اهميت ندارد. آقايان دهانتان را ببنديد ظلم نکنيد تا افشاگری نکنيم.
… از هر روز بازداشت، شکنجه، زندان و اعدامهای دسته جمعی سخنی به ميان نمی آورند، زندانيان سياسی را در بدترين شرايط و بدترين وضعيت قرار می دهند برای شکسته شدن آنها… می گويند دختران و اعضای خانواده را بازداشت می کنيم. شعار آنها اين است. ما بازداشت می کنيم، شکنجه می دهيم… چرا شما از حکومت به پايين نمی آييد… شما بازداشت نکنيد، شکنجه ندهيد، سلاخی نکنيد تا اطلاع رسانی هم نشود. در غيراين صورت نه تنها اطلاع رسانی می شود بلکه به زودی بساط ظلم شما بر سرتان فرو خواهد ريخت… بدانيم يک بار به دنيا می آييم و يکبار می رويم ولی چه خوب است در اين يک بار با شرف زندگی کنيم و با عزت بميريم».
اعدام ستار هم تاکیدی است بر راه انتخاب شده مبنی بر اصلاح ناپذیری فاشیزم دینی، لزوم سرنگونی قهرآمیز آن و هم دست خیلی ها را بیش از پیش رو میکند. از فاشیزم دینی که حتی یک وبلاگ را تهدیدی برای خود میبند و دست به قتل او میزند تا خودفروختگان بزدل اینترنتی اش را . درست است که رژیم این ستاره بهشتی را قتل رساند ولی خاک پاک ایران زمین، هنوز که هنوز است، ستارها به آسمانها و زمین هدیه میکند.
«زنده وپاینده ایرانی و ایران جانم فدای ایران»

پیروزی اوباما، خوب برای امریکا، خوب برای ما؟


طوفان سندی به اوج گیری محبوبیت میت رامنی پایان و اوباما توانست با ژست فرمانده مهربان نتیجه انتخابات را بسود خود تغییر دهد. در کشورهای دمکراتیک این قشر متوسط است که برای یک کاندید، تعیین کننده میباشد. فاکتور تعیین کننده دیگر این بود که رامنی با سخنرانی خود مبنی بر انتخاب اوباما توسط 47 درصد مردم امریکا، پیشاپیش آن را به وی هدیه کرده بود. از سوی دیگر برنامه رامنی برای ترمیم ساختار خراب اقتصادی امریکا، نسخه ایی بود که نمیتوانست پیروز باشد. ایالات متحده، دیگر قدرت برتر نبوده و دیگر نمیتوان به نسخه دهه پنجاه میلادی بازگشت.

در مجموع، رامنی نتوانست در برابر رئیس جمهوری با بیلان بسیار ضعیف  در همه زمینه ها، پیروز شود. چرا که او بیشتر گوش به مشاورانی داد که از وی، شخصیتی ساختند که با واقعیت تشابهی نداشت. وی از برنامه بیمه اجتماعی همگانی اش برای ایالت تحت فرمان خویش، با همکاری دمکراتها اجرا کرد، در نبرد انتخاباتی فاصله گرفته و هیچ سخنی در آن رابطه بیان نکرده که هیچ، برنامه بیمه اجتماعی همگانی اوباما که به پختگی برنامه او نبود، بخاطر مخالفت کلی با چنین برنامه ایی را رد کرد. و اما آقای رئیس جمهور قدیمی و تازه امریکا اوباما، که طی تنها چهار سال 6 بیلیون دلار بدهی خارجی اضافه به این کشور تحمیل ، بلکه طی زمان ریاست جمهوری وی، کشور با بحران کاری، بحران مسکن، شقه شدن جامعه ( بخاطر عدم توانمندی وی در یافت توافق با دگر اندیشان، چه در کنگره و سنای امریکا و چه در جامعه ) مواجه و بیلان سیاست خارجی اش، با سکوت درباره سرکوب و کشتار پس از انتصاب مجدد احمدی نژاد در ایران، پایان دادن به حکومت مبارک در مصر و جایگزینی آن با اخوان المسلمین، حمایت از رئیس جمهور وابسته به خامنه ایی در عراق، نوری المالکی، کنار آمدن با سرکوب ملت سوریه توسط متحد حکومت ایران، حافظ اسد و ساکن ماندن جریان صلح اعراب و اسراییل…. بسیار ضعیف است.

با اینهمه میتواند انتخاب اوباما برای ما ایرانیان بهتر از پیروزی رامنی باشد. چرا که اوباما همه تلاش اش را برای کنار آمدن با فاشیزم دینی در ایران انجام داده و شکست خورد. دست دراز کرده اوباما بسوی خامنه ایی آنقدر در هوای مسموم سرکوب در ایران ایستاد تا گندید. سلسه گفتگوهای اتمی اش با رژیم آنقدر بی نتیجه ادامه یافت تا حتی خبرنگاران وابسته دولتی را خسته کرد. این تجربه ها در کنار تن دادن به حکم دادگاه عالی امریکا در راستای حذف نام اصلی ترین گروه اپوزیسیون ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران، از لیست سیاه امریکا که داد رژیم و خامنه ایی را در آورد را میتوان نخستین گام امریکا در این سی و چند ساله بسوی ملت ایران که خواستار برپایی حکومتی دمکراتیک و سکولار در ایران و همزیستی مسالمت آمیز با کشورهای منطقه و جهان است، دانست. نکته سوم مثبت، آزادی عمل رئیس جمهوری است که دیگر نگران انتخابات مجدد نیست و میتواند دست باز، هر آنچه در چنته سیاسی دارد برای حل مشکلات سیاسی خرج کند.

دست آخر ولی سخنی با خودمان. ایالات متحده دیگر تنها ابرقدرت جهانی نیست. با درک این موضوع باید که براندازان ایران به گفتگو و تلاش برای کسب حمایت سیاسی کشورهای چین و روسیه اقدام کند. تنها دلیل حمایت این دوکشور از رژیم ایران، مخالفت ایندو با برپایی حکومت دست نشانده امریکا در میهن ما است. اپوزیسیون ایران، در این سی ساله ثابت کرده که مستقل است. این امر پایه خوبی برای آغاز گفتگوهاست.

چرا رامنی شانس زیادی برای پیروزی دارد


پیروزی پیشین اوباما را میتوان در جامعه شقه شده امریکا یک استثناء دانست. طبقه متوسط در این کشور در شرف نابودیست. تعداد زیادی از رای دهندگان، به هیچ حزبی وابسته نیستند. آنها خیلی احساسی رای میدهند. همین افراد نتیجه انتخابات امریکا را تعیین میکنند.
امریکاییان از رئیس جمهور خود انتظار دارند که کار و شرایط بهتر زندگی را برایشان مهیا سازد. نه فردا نه پس فردا، بلکه همین امروز. یعنی، بنزین ارزان وکار برای همه. امروزه ۲۳ میلیون بیکار و ۱۶ بیلیون دلار بدهی دولتی روی میز رئیس جمهور امریکاست. رامنی، در حالیکه طبقه متوسط در حال غرق شدن در بحران اقتصادی است، وعده بهبودی میدهد. امریکاییان با این عقیده بزرگ میشوند که برتر از باقی جهان هستند. پس از هر ضربه دوباره برخاسته و قوی تر میشوند. این «رویای امریکا» ست که به آنها انرژی مقابله با هر چالشی را میدهد.
طبقه متوسط امریکا، بطور میانگین، تنها طی یک دهه، ۱۰ درصد توان مالی اش را از دست داده است. دانشجویان امریکا هزار میلیارد دلار، بخاطر گرانی شدید دانشگاه، مقروض هستند. تنها یک درصد جمعیت بیش از ۲۵ درصد تولید ملی را در اختیار دارد. ۵۰ میلیون امریکایی زیر خط فقر بسر میبرند. کارخانه های در حال ورشکستگی، کاهش درآمدها، بی کاری گسترده، بدهی بی حد حصر دولتی، نبودن چشم انداز آینده، ساختار خراب اقتصادی، وضعیت ناهنجار آموزشی، بحران مسکن، گرانی کالاهای اساسی و افزایش قدرت چین، به «رویای امریکا» خدشه وارد آورده اند.
انتخاب رامنی، بازگشت به قدرت، ابرقدرتی گذشته است. خارج از اینکه، اینبار تنها یک رویا باشد.

آخوندهای احمق حاکم بر میهن


یادمه پس از بمبگذاری حزب فقط حزب جمهوری اسلامی در تهران، (که من و دوستان برایش شیرینی پخش کردیم) جک شده بود که رهبر میخواد پرپر بشه، اکبر میخواد رهبر بشه. هرچند که «رهبر» دق مرگ شد و رفسن جانی میلیاردها دلار نفتی را چاپید. ولی پروژه «بمب اتمی» رژیم از زمان این کوسه دزد تا حالا میلیاردها دلار برای ملت ایران خرج برداشته است. البته که همه آن زیر پوشش انرژی اتمی انجام شد.
آخوندهای ابله گمان میکنند که با داشتن بمب اتمی، میتوانند برای همیشه در ایران بر اریکه قدرت تکیه بزنند، اگر که این چنین بود، اتحاد جماهیر شوروی، با آنهمه بمب اتمی هنوز وجود داشت. نزدیک به سی سال است که این رژیم سالیانه میلیارد دلار برای «بمب آخوندی» هزینه میکنند و ایران هنوز یک نیروگاه اتمی ندارد. تا این رژیم هست هم نخواهد داشت چرا که هدف آن نبوده و نیست.
اینهمه در حالیست که کشور ژاپن تا آلمان و فرانسه، بدنبال خارج شدن از بهره وری انرژی هسته ایی برای تولید برق هستند. چرا که آلودگی اتمی تا میلیونها سال بر زمین باقی خواهد ماند. انرژی جایگزین، باد و خورشید، در این کشورها جای آن را خواهد گرفت.
طوفان سندی نیز درس بزرگی به امریکا و بویژه شهر نیویورک داد. آلودگی محیط زیست را حتی امریکا باید جدی بگیرد. در کشور ایران، با بادهای منجیل و صحرایی و خورشید تابان در جنوب کشور، نیاز به انرژی هسته ایی نخواهد بود. این امر تنها با سرنگونی فاشیزم احمق دینی و جایگزینی آن با سیستم حکومتی دمکراتیک و سکولار امکان پذیر است. حزب سبزهای ایران، عضوء قدیمی شورای ملی مقاومت ایران، و کمیسیون محیط زیست آن، طرحها و پیشنهادهای خوبی را در این رابطه آماده کرده است. شوربختانه تاکنون بازتاب درخور شایسته در جامعه ایرانی را نیافت.