از لئوناردو داوینچی تا مسعود رجوی


برش طلایی

نسبت طلایی و یا بهتر بگوییم برش طلایی، هنگامی است که نسبت بخش بزرگتر به بخش کوچکتر، با نسبت کل به بخش بزرگتر،  برابر باشد.  طراحان ساختمان تا چندی پیش معتقد بودند که  برش طلایی مبنای معماری یونان باستان است. اقلیدس (حدود ۳۶۵ ۲۷۵ پیش از میلاد)  نخستین کسی بود که این نسبت را کشف کرد. طراحی مشهور برش طلایی لئوناردو داوینچی (۱۵ آوریل ۱۴۵۲ – ۲ مه ۱۵۱۹) ، برگرفته شده از نقشه‌های معماری یونانی عهد قدیم است. داوینچی آن را کامل کرد و به کل بدن انسان تعمیم داد.
در ایران باستان نیز این برش را میتوان در بیستون دوره هخامنشی دید. بیستون به طول ۵ کیلومتر و عرض ۳ کیلومتراست. اعداد۵و۳هردوجزودنباله فیبوناتچی هستند و۶/۱=۵:۳ و ابعاد برجسته کاری ۱۸ در ۱۰ پاست که قامت «داریوش»۵ پا و ۸ اینچ (۱۷۰ سانتیمتر) بلندی داردکه هر دو اعداد فیبوناتچی هستند. عدد فی ۱٫۶۲۴۷۶۷۳۹برگرفته از فیبوناتچی  (حدود ۱۱۷۰–حدود ۱۲۵۰)  ایتالیایی است.
از ادعای مسخره آخوندهای بی‌عمامه تحمیل به دانشگاه معماری شده، مبنی بر فاصله کعبه تا قطب شمال و جنوب هم عدد فی را بدست میدهد که بگذریم،  اصولا چیزی بنام معماری اسلامی وجود ندارد. معماری اصفهان ربطی به مسجد سازی ندارد. اگر چه برای ساخت سقف از برش ایرانی، سه دایره، تشکیل شده باشد. اگر به معماری میهنمان نگاه کنیم، پیشینیان ما، بنا به شرایط اقلیمی کشور، بناهای خویش را برپا کرده اند. از خانه‌های شیروانی شمال تا بادگیرهای یزد و خانه‌های حیاط دار کاهگلی برای جذب و حفظ سرمای شب کویر و بهره بردن از آن برای خورشید داغ در روز. هرچند که امروزه طراحان و باستان شناسان یونانی، پی برده اند که نسبت معماری ساختمانهای عهد قدیم این کشور ۴ بر ۹ است و نه برش طلایی.
بهررو مبنای طراحی بناها، و شهرسازی چه در یونان قدیم و چه در ایران باستان، انسان بوده است. ایران در دوره باستان، در پی خوشبختی انسان بود و نه در پی نابودی آن، که اکنون در میهن اسیرمان شاهدیم.
درباره خزیدن خمینی بر تخت سلطنت دینی، دروغ گفتن به ملت ایران، پیمان شکنی و در سالهای پس از آن، کشتار گسترده اندیشمندان و مغزهای متفکر و انقلابیون راستین میهن، بسیار گفته و نوشته شده. هرچند که حتی پس از سرنگونی فاشیزم دینی و دسترسی به پرونده‌های محرمانه، ابعاد کامل کشتار، خیانت، انهدام …. به میهن مان هیچگاه روشن نخواهد شد. پرسش من اینست که چگونه از کوروش آغاز کردیم و در قرن بیستم میلادی، یک آخوند پست سیرت که حتی زبان پارسی را درست نمیدانست رسیدیم؟
کوروش میگوید: من سرزمینهای بزرگ را از زیر ستم شاههای بد سیرت به در آوردم و به مردمان آنان زندگی دادم. اعلام کردم که هر کسی آزاد است هر چه که به نیکی و زندگی زیبا باشد، انجام دهد. تا هستم نخواهم گذاشت که کسی به دیگری ستم کند و اگر کسی ناتوان بود و بر او ستمی رفت از او پشتیبانی خواهم کرد. حق او را می‌گیرم و ستمگر را به سزای خود می‌رسانم تا روزی که هستم نمی‌گذارم کسی دارایی و مال دیگران را به زور و هر روش نادرست دیگری از او بگیرد.   تا روزی که باشم نخواهم گذاشت کسی را به بیگاری گیرند و مزد او را به درستی ندهند. هر کس آزاد است که هر دین و آئینی که میخواهد برگزیند و در هر جای جهان که میخواهد زندگی کند و هر گونه که میخواهد ستایش کند و هر کاری را که دوست میدارد برگزیند، اگر که حق کسی را پایمال نکند و زیانی به دیگران نرساند. تا روزی که من زنده‌ام نخواهم گذاشت مردان و زنان را به برده و کنیزو نام‌های دیگر بفروشند و این رسم زندگی باید از گیتی رخت بندد.
خمینی در همان سالهای نخست انقلاب، فرمان شکستن قلمها و بریدن گلوهایی که بلبل وار چرندوپرنداش باز پخش نمیکردند را صادر نمود. در سی خرداد سال ۶۰ فرمان کشتار هرآنکه در خیابانهای تهران و دیگر شهرها تظاهرات مسالمت آمیز کرد، از رادیو پخش شد. خمینی در فتوای قتل عام زندانیان سیاسی سال ۶۷ هیچ دین و آئینی جز مرام خود و پرستش خویش را برنمیتابد:» از آنجا كه منافقين خائن به هيچ وجه به (من) معتقد نبوده و هر چه مى‏گويند از روى حيله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از (من) ارتداد پيدا كرده‏ اند… كسانى كه در زندانهاى سراسر كشور بر سرموضع نفاق خود پافشارى كرده و مى‏كنند محارب و محكوم به اعدام هستند … رحم بر محاربين (با من) ساده‏انديشى است، قاطعيت (من) در برابر دشمنان خدا از اصول ترديدناپذير نظام (من) است، اميدوارم با خشم و كينه انقلابى خود نسبت به دشمنان (من) رضايت (من) را جلب نمائيد، آقايانى كه تشخيص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شك و ترديد نكنند و سعى كنند [اشداء على الكفار(به من) ] باشند. … در پاسخ ابهام جلادانش میگوید: در تمام موارد فوق هر كس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حكمش اعدام است، سريعا دشمنان (من) را نابود كنيد، در مورد رسيدگى به وضع پرونده‏ ها در هر صورت كه حكم سريعتر انجام گردد همان مورد نظر(من) است.»
خامنه ایی جنایتکار، جانشین خمینی نیز درباره آئین آخوندها میگوید: «دین (من) مقاتله است، خون دادن است، جان دادن است. وی مقاتله را باز کرده، ادامه میدهد: مقاتله یعنی جنگ، جنگ نظامی، جنگ فکری، جنگ روحی، جنگ اجتماعی.» آری، این سیه دلان با آن هر آنچه بوی انسان وتمدن انسانی میدهد، سر جنگ دارند.
برای داوینچی، جهان قانونمند و نه انفاقی و اسرار آمیز بود.  گالیله (۱۵ فوریهٔ ۱۵۶۴ – ۸ ژانویهٔ ۱۶۴۲)، هموطن داوینچی که چند دهه پس از او به دنیا آمد، از دیدگاه داوینچی پیروی و آنرا به پیش برد.  وی، گفت که «قانون طبیعت با زبان مادی نوشته شده‌است. » گالیله در دوره حکومت کلیسای قرون وسطی، ادعا کرد زمین گرد است. آخوندهای مسیحی وی را «کافر»، «ملحد» و «واجب القتل» خواندند، چرا که خود را نماینده و سخنگوی خدا و علم را در تضاد با منافع خویش میدیدند. گالیله در بازجویی عمامه پوشان مسیحی کم آورد و ادعایش را پس گرفت.  ایتالیاییها و در پی آن اروپا، با وجود چنین دانشمندانی و تحت تاثیر عملی و فرهنگی که جنگپجویان صلیبی بدست آوردند، به رنسانس، پایان حکومت آخوندهای مسیحی دست یافته و بسوی تمدن و پیشرفت علمی و اجتماعی گام برداشتند.  حنیف نژاد و یارانش، با تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران، دین را از انحصار آخوند درآوردند و بهمین دلیل داد آخوندها به آسمان رفت. آنها برخلاف آخوند، مرزبندی را نه میان با خدا و بی‌خدا بلکه بین استثمارشونده و استثمارکننده دانستند. بدین رو انسان وبهزیستی او درمرکز اندیشه این سازمان جای گرفت. ریشه همه ادیان و اندیشه ها و جهان بینی های توحیدی خوشبختی انسان است و نه خشنود ساختن خداوند. جرا که او از نیایش ما بی نیاز است. البته که آخوندها آدرس «خدا» را میدهند تا بتوانند بر اریکه «جانشینی» او تکیه زده و از این راه بر گرده ملت سوار شوند.  مسعود رجوی، پس از اعدام بنیانگذاران،  از آغاز و در زندان شاه، آنهگامی که خمینی و آخوندهای درباری و ضدانقلابی مطرح نبودند، خطر آینده میهن را شناخت و نسبت به راست ارتجاعی هشدار داد. نسلی در پی او، انقلاب کردند و پس از به قدرت خزیدن خمینی، ندای آزادیشان به گلوله بسته ولی هرگز خاموش نشد.
حال چگونه است، زمانی مهد تمدن بودیم. کلیمیها و مسیحیان در نزد ما پناه میافتند ولی اکنون حتی همکیشان بخاطر دگراندیشی به قتل میرسند. چگونه است که اکنون،سالیان نوری با تمدن فاصله گرفته ایم. چرا به بدنامی در سراسر جهان شهره شدیم. کودکان و نوجوانانمان را برای بهره وری جنسی در کشورهای بیگانه به فروش میرسانیم. چگونه است که در عهد قدیم، مبنای فکری و ساختارجامعه و معماری مان انسان بود و اکنون نابودی آن؟ چرا انبوه کارتن خواب داریم. کلیه مان میفروشیم. تنمان را میفروشیم…چه بر سر ما آمده است؟؟؟
برای پایان دادن به کابوس فاشیزم دینی، برپایی حکومتی ایرانی، پاسداشت نیاکانمان به حمایت از مقاومت ایران با رئیس جمهوری برگزیده برای دوران انتقال حاکمیت به ملت ایران و رهبری مسعود برخیزیم و شعله‌های بیداری را در سراسر میهن برافروزیم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s