اس آ ضرب در دو


شب گذشته گرگهای بجنوردی بی خبر از وضع مملکت «امام زمان»، به بهنام طالبی پور حمله کردند. بهنام پای پیاده برای زیارت از تبریز بسوی مشهد عازم بود. بهنام طالبی پور که دوران «طاغوت» را ندیده و با ۲۵ سال سن در دوران «یاقوت» بدنیا آمده احتمالا هویدا را نمیشناسد.  امیر عباس هویدا، بلندمدت ترین نخست وزیر شاه روزی گفت، به امید روزی که هر ایرانی یک پیکان انگلیسی داشته باشد. گام بسوی تحقق این شعار وارداتی از غرب دارای کارخانه های اتوموبیل سازی، حتی در آن کشورها نیز موجب آلودگی محیط زیست گردید. جایی که ماشین دودیها جایگزین ترامواهای شهری شدند. البته امریکا هیچگاه در امر قطار و متروی شهری پیشرفت محسوسی نداشت.
شایدم بهنام برای حفظ محیط زیست پای پیاده در حرکت بوده. ولی صددرصد این پیاده روی هیچ لحظه ایی بدون مراقبت سربازان بدنام نظام انجام نشده است. در زمان نخست وزیر امیر عباس هویدا، حکومت شاه، رژیمی پلیسی نامیده میشد. هرچند که برای مردم عادی، تنها پلیس راهنمایی و رانندگی سر چهارراههای بزرگ، پارک شده کنار یک هارلی سپید، حضور داشت. تنها هنگامی که چند ماه مانده به انقلاب پسر عمه من از زندان اوین آزاد شد، نام ساواک را شنیدم.
امروز پایتخت مملکت «امام زمان» ، پر شده از انواع و اقسام نیروی انتظامی . از گشتهای گوناگون گرفته تا کیوسکهای نیروی انتظامی که قدم به قدم کاشته اند و ون هایی که در سطح شهر پرسه میزنند. به گمانم با حذف نیروهای امنیتی و انتظامی از سطح شهر تهران، ترافیک به بیش از یک دهم کاهش پیدا کند.
با سرنگونی شاه و به قدرت خزیدن خمینی انگلیسی، هر ایرانی دارای یک پلیس شد. شبه نظامیانی که در روزهای نخست انقلاب در هر کوچه و برزن کلاش و ژ۳ بدست به کنترل شبانه روزی خلق انقلاب کرده میپرداختند، همانجا جا خوش کردند.
به قول امام دجالان و شیادان لکن! اینهمه نیروی انتظامی در سطح و زیر شهر و زندان و بازداشتگاه و … اینروزها امنیت مطلوب سرکرده فاشیزم دینی خامنه ایی را کفایت نمیکند.
به گزارش سایت مجاهد، قرار است پلیس «افتخاری» کوچه و محله (پلیس کوچه محور) دایر شود . این نیروی سرکوب تازه، که افتخار زدن چماق بر فرق همسایه را خواهد داشت ( برای گسترش امنيت از محله به کوچه…|تلويزيون رژيم 2فروردين 93) ، ترافیک و هرج و مرج شهری را به محله ها و کوچه های بن بست گسترش میدهد. تاکنون این «وظیفه الهی» در انحصار بسیج سرکوبگر بود. پس از فرار بسیاری از نیروهای ریزشی، لابد به «نیروهای تازه نفس» نیاز است که بمانند رحیم صفوی حاضر باشند برای ادامه چپاول آخوندها با تانک از روی مردم بپا خواسته رد شوند. هیتلر نیز با براه انداختن پلیس افتخاری «SA «STURMABTEILUNG(شاخه مهاجم) علیه جمهوری وایمار بساط فاشیزم خود را گستراند. خمینی گوربگور شده نیز با کپی برداری از وی بسیج را برای سرکوب نیروهای انقلابی راه انداخت.  تفاوت مهم ایندو لیکن در این است که هیتلر نیروی شبه نظامی خود را پیش و برای کسب قدرت ایجاد و پس از ۱۹۳۳ تنها وظیفه این نیرو تبلیغ بود، ولی خمینی نیروی بسیج را پس از به قدرت خزیدن و برای ماندن بنیان کرد. حال با تاسیس پلیس افتخاری، رژیم اس آی دوم خود را ایجاد میکند.
فاشیزم دینی که از آغاز به کشتار گسترده انقلابیون اقدام کرد، ۳۵ سال پس از انقلاب هنوز دست از دادگاه های به اصطلاح انقلاب خویش نکشیده و بجای تثبت قدرت با تحلیل، فروپاشی و خطر گسترش یابنده خیزش و سرنگونی مواجه است. هر اعدام، بجای ثبات نظام پلیدش، گلوله ایی شده که بسوی او شلیک و روزی آن را از پای درمیاورد.
حال که عطش امنیت نظام، به مانند میل به چپاول و نیاز به سرکوب بیشتر و بیشتر سیراب ناپذیر است و قانونمندانه تا روز سرنگونی اش باقی خواهد ماند، دو طرح پیشنهاد میشود:
۱ـ هر ایرانی ۳ پلیس | با اختصاص سه پلیس در شیفتهای ۸ ساعته،‌میتوان از نزدیک هر شهروند را در محیط کار و خانه تحت نظر داشت. بدیهی است که هزینه خوراک این افتخاریون برعهده شخص تحت نظر خواهد بود.
۲- گسیل مردم شهر و روستا به کویرهای ایران و اسکان در آن مکان| از این طریق ۹۰ درصد نیروی انتظامی مرخص و ۱۰ درصد بقیه اخته شده و میتوانند کارهای رانندگی،‌ آشپزی و غیره سران نظام را بعهده گیرند.
این چنین بهنام از تبریز نیز مجبور به طی کردن مسافت بین تبریز و مشهد با پای پیاده نبوده، یا در کویر اسکان داده شده و یا ۳ نیروی انتظامی افتخاری که باید مراقب او باشند، میتوانند با اتوموبیل پلیس وی را به زیارت ببرند.
پی آمد: با در نظر گرفتن وضع بحرانی اقتصاد و ورشکستگی نظام، این نرمشهای قهرمانانه، گامهای عملی در راستای اقتصاد مقاومتی خواهند بود. و ۹۰ درصد هزینه دولت میکاهد. ۱۰ درصد الباقی برای جنگ آوران ارسالی به لبنان و عراق و افغانستان و غیره نیز میتوانند از همین طریق، با استفاده از نیروهای بومی پس انداز شوند. از پیش روشن است که نه نرمشهای قهرمانانه و نه کرشمه های غرب پسندانه در میان و بلند مدت نمیتوانند از سرنگونی محتوم ر‌ژیم پیشگیری کنند ولی، این رژیم از آغاز نیز روزانه مسایلش را حل و فصل کرده و خود نیز به فردایش هیچگاه مطمئن نبوده است.

اقتصاد ملوک الطوایفی


اقتصاد مقاومتی که خامنه ایی اعلام و افسار آن را به دست پرچپاول رفسن جانی سپرده است، همان اقتصاد ملوک الطوایفی، در یک کلام، چپاول ملی و رشوه کلان به بیگانه برای تمدید مهلت حکومت طناب دار، حاکم بر میهن ماست. پس از پیام نوروزی باراک حسین به خامنه ایی، در راستای گشایش فضای سیاسی برای دولت روحانی، رادیو فردای سید حسین اوباما، با اعلام ورشکستگی رادیو تلویزیون حکومتی، یادم هست که به آن پشم وشیشه میگفتیم، به رژیم رهنمود داده که بسوی خصوصی سازی آن گام بردارد. در ضعف مطلق سرکرده فاشیزم دینی، خامنه ایی، خیزش رفسنجانی با دست گرفتن اقتصاد کشور، احتمالا برپایی کانالهای تلویزیونی خصوصی متعلق به باند خود، که درآمد میلیارد دلاری برایش خواهد داشت، همان سیستم اقتصاد چپاول ملی، اینبار سرازیر به جیب آغازاده های این باند خواهد بود. حالا که رفسن جانی زیاد از امامش خاطره تعریف میکند، بد نیست جمله معروف کفن پاره جلاد را درباره اقتصاد و خر را هم نقل کند.

اطلاق آخوند-بازاری به این حکومت از همان اوان دهه شصت نیز بهمین روال اشتباه بوده و هست. یادم هست که تنها درصد کمی از بازاریان خودفروخته، با کسب سهمیه دولتی و اجناس دولتی، نانشان در روغن بود و افرادی بمانند پدر حقیر که پس از به قدرت خزیدن خمینی دیگر از رفتن به مسجد بازار هم خودداری میکردند، به زور خرج روزانه شان را درمیاوردند. مگر بازار را در جانوران خونخواری مثل لاجوردی که به درک واصل شد خلاصه کنیم. اینگونه ناخواسته همه بازار را به آخوند بخشیده ایم.
از آنجایی که سالیان درازی از تمدن دور هستیم، نه تنها اقتصاد ما، فرهنگ ما… مصرفی و وادراتی بوده بلکه هم سیاست ما و بیشتر گروهها، سازمانها و شخصیتهای اپوزیسیون ما، بدنبال نسخه هایی بودند که یا از سیستم حکومتی دیگر کشورها و یا از مبارزه دیگر ملتها کپی برداری شده بودند. هزینه این کژاندیشی تا همین لحظه سر به فلک میزند. تنها به یمن وجود مسعود رجوی، شورای ملی مقاومت ایران، در راستای برپایی حکومتی ملی و تحقق راه حلی ایرانی گام برداشته است.
رشد اقتصادی، فرهنگی، علمی … وصل به جامعه جهانی با عملی کردن سیاستی ایرانی، تنها و تنها با سرنگونی تام و تمام رژیم فاسد فاشیستی آخوندی امکان پذیر است. امسال، بیشتر از هر سال دیگر، به سرنگونی رژیم امید دارم.

تفاوت سید علی با سید حسین


obama7خدا رفتگان شما را بیامرزد، پدر خدابیامرز من، همیشه یک ضرب المثل چاشنی حرفاش میکرد. اگر زنده بود، با خواندن پیام نوروزی باراک حسین اوباما میگفت، اگر قربونی یکی بود، براش شتر میکشتند.
خدا وکیلی چه نامی را باید برای جهان سیاسی امروز برگزید؟ شازده ما در پیام نوروزی اش، جدایی آذرپایگان را برسمیت شناخته و به ملت آذربایجان عید را تبریک میگوید. پوتین با توپ و تانک شبه جزیره کریمه را اشغال و آن را اتحاد دو کشور مینامد. این به کنار،  نوچه های سید علی، سرکرده فاشیزم دینی، در مواجه با تهوع جهانی بخاطر سرکوب و اعدامهای بی سابقه، اشل بالاتری از پررویی رو کرده، لابد در انتظار جایزه نوبل حقوق بشر بخاطر این «دستاورد»، کشتار ایرانیان را «خدمت به بشریت» مینامند. شعار رژیم لابد اینست: یک ایرانی کمتر، زندگی بهتر! آغا هنوز سیراب نشده، نگران از برانداخته شدن «فرهنگ اعدام» در ایران است. سید حسین اوباما در پیام نوروزی اش، مهر تایید به نمایش مسخره رژیم زده و سخن از «حمایت قوی ایرانیان» در انتصاب روحانی میراند؛ آنهم آن روحانی که خواستار رابطه با اوست. انگاری خودش رئیس حزبی است که کاندیدش برنده شده و از رقیب میخواهد قواعد بازی را برسمیت شناخته و به نتیجه انتخابات تن دهد. روحانی، سوگلی سید حسین هم که آمار اعدامهای دولتش سر به فلک کشیده، در آخرین نشست با وزرایش، مهمترین دستاورد دوران زمامداریش را ایجاد یک «نوع» آرامش در جامعه اعلام میکند. بلی آلمانیها میگویند بچه را باید به نامش صدا کرد. این نوع آرامش، آرامش قبرستان نام دارد. سید حسین اوباما، از سیستمی تمجید و ابراز «حمایت قوی» از دولتی میکند که با حمایت سید علی، بزرگترین «دستاوردش» اعدامهای گسترده برای ایجاد «نوعی آرامش» در جامعه است. از رژیم که انتظاری جز این نیست. هرچه بحرانها بیشتر، و خطر سرنگونی بزرگتر، آمار اعدامها بالاتر.  آری، تفاوت سید علی و سید حسین در این است که یکی جلاد و دجال است و دیگری در جهل مرکب و در عالم هپروت سیر میکند. اگر پدرم زنده بود، به این اوباما میگفت، سال به سال دریغ از پارسال.

مهدی صانع | سخني كوتاه با هموطنان و ياران مقاومت


مهدی صانع

چندي پيش در دنياي مجازي، در فيس بوك، مطلبي ديدم كه يكي از دوستان از بقيه مشتركان فيس بوك خواسته بود ليست دوستان خود در فيس بوك را خانه تكاني كرده و عوامل رژيم را جاروب و از ليست خود اخراج كنند.
متن مذكور مرا به اين فكر راهنما شد كه چه خوب ميبود اگر ما، بعنوان هواداران شوراي ملي مقاومت از هر طيف و مذهب و مرامي، ميتوانستيم كمي هم افكار خود و روش و رويه خود را خانه تكاني كنيم، و همچنان كه بهار با شكوفه هاي زيبا فرارسيدن زماني نو و تولدي دگر باره را نويد ميدهد، ما هم غنچه اتحاد و همبستگي مستحق اين مقاومت را به بار بنشانيم و گل دهيم تا روزنو و نوروز ميهن در زنجيرمان را نويد دهيم.
از دير باز، حقير هميشه معيار نزديكي و دوري هر فردي به مقاومت را با ميزان قدرت جذب و وصل او به اين مقاومت اندازه ميگرفته ام. بدين معني كه شخص مربوطه چه تأثيري بر اطرافيان خود داشته و با عملكرد و رفتار خويش تا بحال موفق به جذب چند نفر به صفوف اين مقاومت گشته است. و يا اينكه برعكس با برخوردهاي افراطي و عصبي، و بقول امروزي ها، با برخوردهاي چكشي خويش، تا بحال چند نفر را از مقاومت جدا كرده و باعث دوري آنان گشته است.
از زمانيكه در سنين نوجواني در مقابل دانشگاه تهران شاهد بحثهاي كشاف، بي سرو ته، و بدون انتهاي زيادي بوده ام، از آنجا كه هرگز، حتي يكبار، بعنوان نمونه نديده ام كه كسي در اثر آن بحثهاي داغ سياسي در پايان بحث با انصاف و جوانمردي به طرف مقابل خود گفته باشد كه: ” بله، با توجه به مطالبي كه بيان كرديد، من فكر ميكنم شما درست ميگوييد و من در اينمورد اشتباه ميكردم، و از اين پس نظرم در اين مورد عوض شد.“
از آنجا كه شاهد شايد بيش از هزاران ساعت بحثهاي طولاني مدت مخصوصا در سالهاي 58 تا سي خرداد 60، بوده ام، ولي هرگز، هرگز، و هرگز به چنين موردي برنخوردم. ناخودآگاه بياد گفته يك فيلسوف و جامعه شناس معروف آلماني افتادم كه گفته بود:“ ما هرگز با بحث و جدل قادر به تغيير نظر كسي در مورد افكاري كه به آن باور دارد نخواهيم بود، فقط آنان را به پافشاري بر مواضع خود وادار خواهيم كرد.“
حال اگر به دنياي مجازي، مخصوصا فيس بوك و جو حاكم بر آن برگرديم، پس از گذشت بيش از سي واندي سال، باز هم شاهد بحثهاي كشاف، بي سر وته و بدون انتهاي مجازي هستیم، كه گاها حاصلی جز ساعتها اتلاف وقت، و بهدر دادن انرژي از دوطرف ندارد.
بنظر من اين بحثها از دو حالت خارج نيست: يا اينكه مخاطب مجازی شما یکی از عوامل رژيم بدون اسم و رسم حقيقي، و با يك شناسه تقلبي است، كه در اينصورت بحث با او فقط در جهت اهداف او و اربابانش كه همانا اتلاف وقت و به بيراه كشاندن نيرو وانرژي مقاومت است، كمك كرده ايم. ويا اينكه شخصي واقعي ولي با ديدگاهي متفاوت است، كه در اينصورت تجربه ثابت كرده احتمال تغيير فكر در اينگونه موارد از راه بحث و جدل لفظی بسیار نا محتمل بوده و ما باز هم وقت خود را بهدر داده ايم. بنابر این آیا بهتر نیست كه بجاي بحث و جدل كردن، برنقاط مثبت ونقاط مشترك تكيه كنيم. مگر نه اینست که هيچ ایرانی شريف و آزاده ای خواهان ادامه حیات اين رژيم نبوده وبه انحاء مختلف خواسته اش رفتن و سرنگونی این حکومت است. پس ما در اولين و مهمترين گام رسیدن به هدف خود که همانا سرنگونی این رژیم هست، فارغ از اختلافات سياسي، مذهبي، و گروهي، مشترك هستيم. پس چرا از اينجا شروع نكنيم؟ دوستي ميگفت من تا زمانيكه آنان به من توهين نكنند رعايت ميكنم، من پيشنهاد ميكنم كه اصلا وارد بحث نشويم، كه بخواهيم رعايت چيزي را بكنيم يا نكنيم، و حتي اگر توهين هم كردند، چرا با صبر و شكيبايي خود پايه گذار فرهنگي كه به آن شديدا نيازمنديم نشويم؟ با توهين و فحش و فضاحت هيچ كس تابحال نتوانسته يك نيروي مبارز و جنگنده را از پاي بياندازد، نگران چه هستيد؟

دوستان، عزيزان، هم سنگران و ياران مقاومت برحق مردم ايران،
بياييم با فرارسيدن روز نو، رسيدن بهاران، و شكفتن غنچه هاي بهاري، ما هم فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم….
بياييم بجاي بحثهاي بيهوده و بيحاصل، با اقدامات و برخوردهاي درست، و تأثير مثبت بر اطرافيان، بر تعداد جمع خود بيافزاييم، بياييم خطوط مقاومت را در عمل اجرا كرده و آنرا به ميان تمامي اقشار جامعه ببريم، بپراكنيم. بيياييم معيار خود را از اينكه چه كسي بيشتر و بهتر بحث ميكند به اينكه چه كسي تعداد بيشتري را جذب ميكند تبديل كنيم. ما همگي ميدانيم كه براي بزير كشيدن اين رژيم وحشي، ضد انسان و خونخوار، به اتحاد و همبستگي نيازمنديم، و بجز اين هر راهي غير عملي و بدور از واقعيت است.

با آرزوي سالي پر از شكوفه و شادي براي مردم ميهنمان،
وبا آرزوي رسيدن هرچه زودتر پيروزي حتمي بر خصم حاكم بر كشورمان،
سال نو و بهارتان خجسته باد.

برگرفته از سایت آفتابکاران

نوروز همگی پیروز


نوروز بر همه ایرانیان آزادیخواه در سراسر جهان، هم میهنان تحت ستم فاشیزم دینی،  بویژه به سرافرازان آزادی ستان ملت ایران در لیبرتی و شیر همیشه بیدار ملت ایران و بانو مریم رجوی، رئیس جمهور برگزیده مقاومت خجسته باد.

ستاند آپ اوکراینی


شکلکهای سیاستمدارانی که با بحران اوکراین دست و پنجه نرم میکنند، بیشتر به یک ستاند آپ کمدی در یک کاباره شبیه شده. میگویید نه؟
پوتین هزاران سرباز به شبه جزیره کریمه فرستاده و در همان حال در مصاحبه با خبرنگاران جوان، بی تجربه و دستچین شده خودش میگوید که لباس ارتش روس را میتوان در هر فروشگاه خرید کرد. پوتین نگفت که ماشینهای نظامی و زره پوشهای روسی مستقر در اوکراین را کدام نمایشگاه اتوموبیل به فروش گذاشته.
حال که پوتین کریمه را بلعیده اونطرف قضیه، پس از گذشت چند هفته، تازه دوزاری سید افتاده و نماینده امریکا در سازمان ملل ادعا میکند که اجازه تکرار تاریخ را نخواهد داد. پاسخ سید به پوتین؟ تحریم. و اگر پاسخ نداد: تحریمهای سخت تر!
اروپا هم برای عقب نیافتادن از قافله پوتین را تهدید به تحریم کرد. لابد تحریم گازی که اروپا بدون آن مبدل به سیبری میشود.
لابد که پوتین از این حرکات از خنده غش کرده. مثل من که سخنرانی مطبوعاتی او را بسیار مسخره یافتم.
تنها کسانی که خنده روی لبشان خشک شده، ملت اوکراین و کشورهای همجوار اتحاد جماهیر پوتین هستند.
حالا که نماینده ینگه دنیا سخن از تاریخ راند، بد نیست نیم نگاهی به آن بیاندازیم.
در بین سالهای ۱۹۴۵/۴۳ * ستالین نگران گسترش بخش نفوذ انگلیس و امریکا به همه قاره اروپا و تهدید امپراطوری اتحاد جماهیر شوروی بود. سال ۱۹۴۶ رهبری انگلیس و امریکا به این نتیجه رسیدند که کمونیسم شوروی در ذات خود بدنبال توسعه مدار نفوذ و از شرایط ناهنجار اقتصادی در منطقه اروپا برای انضمام آن به حوزه نفوذ خود خواهد بود.
سیاست اتحاد جماهیر شوروی  بدنبال پس گرفتن سرزمینهایی بود که ۱۹۱۸ امپراطوری آلمان و ۱۹۲۱ لهستان از دست داده  – بخشی که در پیمان هیتلر/ ستالین ۱۹۳۹/۴۰ گنجانده نشده – و پیشگیری از سیاستی ضد شوروی در شرق اروپا بود.  ستالین به لهستانی دارای روابط دوستانه با شوروی راضی نبود. دولت در تبعید لهستان با مرکز خود در لندن، با استالین کنار نیامد. بالاخره استالین مجبور شد به دولتی ائتلافی در لهستان تن دهد.  ۱۹۴۵حزب دهقانان این کشور که پتانسیل کسب اکثریت آرا را داشت – با فشار امریکا چهار وزیر در دولت ائتلافی کمونیستها و سوسیالیستها – بلوک دمکراتیک – دریافت کرد. از آنجا که حزب دهقانان از ورود به این بلوک خودداری کرد، بلوک دمکراتیک انتخابات مجلس موسسان قانون اساسی را تا ژانویه ۱۹۴۷ کش داد تا با دستکاری در نتیجه انتخابات ۳۹۴ کرسی پارلمان از ۴۴۴ را ازان خود کرده تا زین پس بدون مانعی سیاست خویش، را پیش برد.
آنچه که  ستالین در لهستان بدنبالش بود، در چکسلواکی یافت. دولت ادوارد بنش و اکثریت نیروهای دمکراتیک این کشور، با تجربه معاهده مونیخ ۱۹۳۸ و تغییر توازن قدرت در قاره، اتحاد جماهیر شوروری را به عنوان قدرت حامی برای تامین استقلال کشورشان برگزیدند.
تحت حفاظت ارتش شوروری، استالین در پایان ۱۹۴۴ دولتی متشکل از کمونیستها، سوسیال دمکراتها، حزب دهقانان، کشاورزان خرد و حزب بورژوازی‌دمکراتیک برپا کرد. با اینهمه در انتخابات نوامبر ۱۹۴۵ کمونیستها با کسب ۱۷ درصد آرا در برابر ۵۷ درصد حزب زمین داران خرد و ۱۷و۴ درصد سوسیالیستها شکست سختی متحمل شد.  ستالین رهبر حزب زمین داران خرد، فرنک ناگی را بعنوان نخست وزیر پذیرفت. با اینهمه در ژانویه ۱۹۴۷ رهبران و اعضای کشاورزان خرد به طراحی کودتا متهم و دستگیر شدند. در ماه می همان سال وزرای این حزب از کابینه اخراج گردیدند. اینگونه مسیر قدرت مطلق برای حزب کمونیست باز شد.
رهبری اتحاد جماهیر شوروی در رومانی نخست بدنبال کسب حمایت در میان ژنرالها و سیاست مداران مخالفی بود که در آگوست ۱۹۴۴ رژیم متحد هیتلر، مارشال آنتونچسکو را سرنگون کرده بودند. به بهانه ناآرامیها، نیروهای اشغالگر شوروی با فشار به پادشاه این کشور میکائل، وی را مجبور ساخت در ششم مارس ۱۹۴۵ به کابینه‌ای تحت هژمونی کمونیستها تن دهد.
در یوگسلاوی، جنبش کمونیستی پارتیزانی به رهبری تیتو موفق شد. در حالیکه ستالین فشار میاورد که آنها با نیروهای ملی و پادشاه تبعیدی همکاری کنند، تیتو حتی به نیروهای کمونیستی دیگر رل مهمی نداد.
در فنلاند، نفوذ شوروی محدود ماند. ارتش فنلاند توانست دوبار پیشروی ارتش سرخ را در سالهای ۱۹۳۹/۴۰ و تابستان ۱۹۴۴ را متوقف کند. دولت فنلاند پس از جنگ با تاکید بر سیاستی دوستانه در برابر شوروی هر بهانه ایی برای حمله را از این کشور گرفت.
حال با نگاهی کوتاه به تقسیم قاره اروپا، شاهدیم که اکنون در رسانه‌های غربی کم و بیش سخن از «روح روسی» و عدم نوازش آن گله میشود. اینکه منافع روسیه زیاد جدی گرفته نشده و ناتو و به تبع آن غرب تا همسایگی پوتین جلو رفته اند.
سیاست دلجویی و کنار آمدن با دیکتاتوری و فاشیزم، همان زمان آقای انگلیسی چمبرلن شکست خورد. سید اوباما، از زمان بدست گرفتن زمام قدرت در ینگه دنیا، در پی دلجویی و دلبری دیکتاتورها و نوچه‌های جنایتکار آنان بوده و هست. والا نمیبایست مجاهدین در عراق کشتار شوند و حاج خانم انگلیسی به دیدار روحانی قاتل برود. نباید هنوز اسد بر سرکار بود و مالکی اینگونه ملت عراق را به مسلخ میبرد. پوتین نمیتوانست کریمه را ببلعد و ۸۰ هزار نیرو با سلاح سنگین در مرز اوکراین پیاده کند.
هرچه پیش آید، یک امر مسلم است: فاشیزم دینی از این گذرگاه به سلامت عبور نخواهد کرد و سرنگون خواهد شد.
 

 

 

………..

* منبع