سپاه تروریستی در کنار برادران امریکایی


 

 

داعش

داعش

دست در دست هم برای سرکوب ملتهای عراق و سوریه گذاشته اند.  اوباما که چند سال است بی تفاوت به قتل عام ملت سوری به دادن شعار پشت میکروفنها بسنده میکند، امروز پس از اشغال بزرگترین پالایشگاه نفتی عراق، بیجی، چهار هزار نیرو در بغداد، برای پیشگیری از سرنگونی دولت دست نشانده و محصول مشترک با فاشیزم دینی درعراق، پیاده کرد. در همین هنگام نیز نیروهای قدس تروریستی رژیم به موصول گسیل شدند که در کنار برادران امریکایی، خیزش ملت عراق را سرکوب کنند.
اختراع داعش برای همچنین روزی بود. با نگاه به سوریه و افشاگریهایی رخ داد، وابستگی داعش به بشار روشن شد. با قدرت گرفتن هرچه بیشتر ارتش آزاد سوری و افشای همکاری «حهاد» داعش در کنار «جهادیون سپاه قدس» و ارتش بشار، داعش در آنجا رسوا شد. بعدا این نسخه به عراق صادر گردید،  با اینهمه، از آنجا که هر دو این نیرو، چه ارتش امریکا و چه سپاه تروریستی قدس رژیم، به اشغال عراق مبادرت، و در ثبات این اشغال شکست خورده اند، پیروزی ملت عراق بر استکبار و ارتجاع محتوم است.

بهشت خامنه ایی و جامعه پارانوئید ایرانی


 

خامنه اییشکاف فرهنگی ایرانیانی که دانسته یا نادانسته بخاطر ستم آخوندها به خارج گریخته و آنانی که بهر رو در ایران بسر میبرند، واقعی و غیرقابل اجتناب است.
نکته جالب در این قضیه اینست که هر چه دیرتر یک ایرانی وطنش را ترک کرده، با سرعت بیشتری خواستار فرهنگ زدایی آخوندی و حل شدن در آداب و فرهنگ کشور میزبان میباشد. تنها استثناء در اینباره مربوط به کسانی است که دور یا نزدیک به سازمان مجاهدین خلق وابسته اند. هیچ ایرانی را به اندازه اینان ایرانی ندیدم. بویژه تا آنجایی که به فرهنگ باستان میهنمان، دوری از دروغ و یگانگی درون و بیرونشان بازمیگردد.
هرچه آخوند، علیرغم برخورداری انحصاری تبلیغ فرهنگ خود، در قدرت مطلقه لم داده، بجای پیروی افزون یابنده، با انزجار از سوی ملت تحت ستم خود روبروست.
در این نوشته قصد مقایسه سیستمهای حکومتی شاه و شیخ را ندارم. چرا که دیگران ذیصلاحتر از من در اینباره بسیار نوشته و گفته اند. تنها میخواهم به فرهنگ مردمی، بطور عام، اشاره ایی داشته باشم. چرا که اینروزها یکسو خامنه ایی اعلام کرده که پیروان خود را به بهشت میبرد و روحانی میگوید خامنه ایی به زور مردم را به بهشت ببرد.
هر کدام از ما یک خانواده آخوند را از دور یا نزدیک میشناسد. اینجا تاکید میکنم که منظورم آخوندهای حکومتی و آنهم نه همه آنان، که استثناء همیشه هست. از آنجایی که فرزندان آخوندها از نزدیک شاهد دروغگویی و فساد و دورویی پدران خود بودند، یا بر آنها شوریدند و یا از بعد فرهنگی فاسدتر از همه افراد جامعه بودند. چه از لحاظ دزدی و چه …
چرا که آخوند در زمان شاه، در یک جو خودساخته پارانوئید زندگی میکرد. در بیرون و در منبر ترویج رد دنیا و جاذبه های آن، در درون خانه و در درون روح روان خویش، بدنبال کسب مال و منال و زنبارگی و … منتهی در آن زمان، هر فردی را میشد کما و بیش از نوع لباس پوشیدن و برخوردش شناخت. یک عده لباسهای غربی میپوشیدند و آنها که بسیار متدین بودند با چادر و چاقچول در سطح جامعه ظاهر میشدند.
با آمدن خمینی و حجاب اجباری، از روسپی خیابانی تا زن مذهبی یکنواخت شدند. از این طریق مزاحمت جنسی به همه زنان گسترش یافت. از سوی دیگر، مردم کشور مجبور به زندگی کردن بمانند یک آخوند شدند.  در بیرون از محیط خصوصی تظاهر به دین و یا آنچه که به آن اعتقاد نداشتند ولی در خفاء بدنبال کسب شهوت و مال و دزدی و چپاول و…
به امید روزی که مردم ایران، با سرنگون ساختن فاشیزم دینی، بساط دکان دروغ و چپاول و کشتار و… آخوندها را به زباله دان تاریخ سپرده و فرهنگ راستین ایرانی را دوباره بر جامعه خویش بگسترانند.
تا هنگامی که از دل خاک ایران زمین فرزندانی چون غلامرضا خسروی میرویند، ما بیگمان پیروزیم.