پس لرزه های شکست طرح امنیتی اسیدپاشی


تظاهرات درون کشور و رسوایی و محکوم کردن اسیدپاشی حکومت آخوندی در کشور و در سطح جهانی، چنان لرزه به سراسر نظام اعدام انداخته که لاری جانی تئوریسین شکنجه و اعدام، علیرغم صدور جواز «ضرب» ملت، «جرح»  آن  را مورد «اختلاف نظر» دایناسورهای حوزچه فیضه  دانست. وی احمقانه در تناقضی به اسیدپاشی حکومتی اذغان کرد که «گاهی» نباید حتی بخاطر «مصلحت» نظام، قانونا اجازه ضرب و جرح! داده شود.
اژه ایی گوشخوار به اصفهان گسیل شد تا حسین حسین زاده، جانشین نیروی سرکوب اصفهان شکوه نظام در رابطه با گره زدن سرکوب اسیدی با مجوز قانونی و اعتراض ملی و بازرسوایی جهانی رژیم را به نزد دشمنان سازماندهی شده و هدف دار در براندازی حکومت خون، ببرد.  وی با لیست کردن تعداد ۹ هزار کانال رادیویی و ۱۸ هزار شبکه ماهواره ایی موجود در شبکه جهانی ، از فعالیت آنها علیه ارزشهای آخوندی‌ لابد به هر زبانی، شکوه کرد. حسین زاده، تظاهرات  علیه اسیدپاشی به زنان میهن، ضربه به امنیت روانی نظام ضدایرانی آخوندی و علت آن را بی سوادی (بخوانید آگاهی) مردم نامید. سرجلاد فاشیزم دینی، اژه ایی با ادعای دستگیری تعدادی از اعضای مجاهدین، سلطنت طلبها و ضد انقلاب! (به این حساب مجاهدین و سلطنت طلبها انقلابی محسوب میشوند) تلاش کرد  به لباس شخصی های اسیدپاش روحیه داده و به سیاق ۳۶ ساله گذشته، با نمایش مسخره «اقتدار» نداشته و بالا بردن چماق سرکوب، شیرازه نظامش را از فروپاشی هرچه بیشتر بازدارد. از آنجا که نه سرکوب جواب دارد و نه حکومت دارای مشروعیت قانونی و مردمی، فتح اله حسینی به همراه هیئت عزاداران آخوندی به فرانسه فرستاده شد تا با پیش کش کردن عقد قراردادی منجمد شده از سال ۱۳۵۴! یک قلم احداث نیروگاه هسته ایی در خوزستان  در ازای اخراج مجاهدین از آن کشور، دمی تکان دهد و نجات رژیم  را بمانند گذشته در حراج ایران و آویزان شدن به از ما بهتران بجوید.
در حالیکه نمایندگان دولت قهوه ایی چپ و راست در بیمارستان با قربانیان نظامی که خود نماینده اش هستند عکس یادگاری میگیرند، پرورشگاه حوزچه فاسد فیضه با نمایش ۵۰۰۰ هزار راس بسیجی اسیدپاش در قم، دم خروس حاشای رژیم در رابطه با اسیدپاشی را به فضا پرتاب کرد.  اینهمه در حالیست که رسانه های برتر جهانی در ارسال خبر اسیدپاشی بر روی اندیشه زن ستیزی و قوانین ضد انسانی این رژیم انگشت نهادند.  از جمله سازمان گزارشگران بدون مرز نیز اعلام کرد که رژیم ایران از اعتراضهای عمومی علیه حملات اسیدپاشی به زنان، سراسیمه به تهدید رسانه ها پرداخته و خبرنگاران و کاربران اینترنتی را که به افشای این موضوع میپردازند دستگیر میکند. بنا به گزارش این سازمان، شماری از روزنامه نگاران، به ویژه در دو شهر تهران و اصفهان تهدید شده اند که در مورد اسیدپاشی مطلبی ننوشته و آن را پیگیری نکنند.

Advertisements

کوبانی و خفه خون گرفتن حکومت آخوندی


Koobani

بخشی از شهر کوچک کوبانی، با فرهنگ ایرانی، سکولار و جایی که زنان نه محکوم به نشستن در کنج آشپزخانه و نه لخت و عور، بسم الله گویان منتظر ورود حاج آغا، در رختخواب دراز کشیده، بلکه مسلحانه علیه داعش، محصول مشترک فاشیزم دینی و ملکه عفریته انگلیسی میجنگند، به تسخیر آدمخوران پیروی ولایت مطلقه فقیه شد.
ایالات متحده امریکا که برای چند چاه نفت، خاک لیبی و عراق را بهمراه متحدینش به توبره کشید و تا روزی ۱۸۰ بار پایگاههای مجاهدین خلق ایران تحت فرماندهی مسلح زنان ایرانی، را از ترس سرنگون کردن فاشیزم دینی در ایران بمباران کرد، تا این لحظه به تماشا نشسته است. ائتلافیون و ارتش آزادی پخش ناتو که با یک تظاهرات به اوکراین ریخت، هم بهمین ترتیب.
پلیدترین جانوران و ولگردان عرب از سراسر دنیا، با یاری ترکیه و مالکی و بشار، در نوک پیکان آلوده آن، حمایت فاشیزم دینی به کوبانی یورش برده اند. در بسیاری از کشورهای اروپایی، کردها تظاهرات علیه بی عملی غرب در برابر کشتار کوبانی برپا کردند.
در اینکه حکومت آخوندی از فروریختن برج و باروی شهر کوبانی و کشتار آنان خوشنود میشود، تردیدی نیست، ولی کوبانی، بویژه شایسته حمایت ایرانیان است! کجاست تظاهرات ایرانیان در درون قلمروی فاشیزم دینی، و در کشورهای دیگر؟ ملت به این بی عرضه گی، هرگز نبود و نخواهد آمد در تاریخ انسان و ایران!

دکان آخوندی و اعدام محسن امیراصلانی


اگر قرار باشد، برخلاف قوانین جهان متمدن، فردی  بخاطر تفسیر از دین، مستقل از دکان دینی آخوندهای متحجر حوضچه فاسد فیضه، کپی کاران جنس عتیقه کلیسای کاتولیک و عرضه کنندگان آن بنام اسلام، محکوم به اعدام شود، باید همه آخوندها را بخاطر انحراف در دین اسلام، از دم تیغ گذراند!

عسگر اولاغی | گنجشک باطلاق ولایت


سرنوشت عسگراولادی، نمای کامل نظام اعدام و بقول آخوندها نمادین است. انقلابی ترین رفتار سیاسی، سلطان بازار بچاپ بچاپ  آخوندی، محدود به ده سی بردن کارت دعوت عروسی اش!  برای برادر زندانی اش به اوین، نخسین و آخرین حرکت! سیاسی وی پیش از انقلاب ۵۷ بود. چند هفته پیش از انقلاب، او در راه بازرگانی پسته از تهران به لندن، میهمان امام شیادان و کلاه برداران، خمینی جلاد، در نوفل لوشاتوی استعماری میشود. در برگشت از محضر جلاد، لیست راهزنان همراه امام برای گرفتن قدرت در ایران، را در جیب چپانده و پس از میخ شدن نوکر استعمار پیر به قدرت، به اتاق بازرگانی ایران خزید.
«کاسب جزء» ایی که بهمراه عمام و باندش روی انقلاب سوار شد، با مسجد و صندوق پس انداز قرض بده پس نگیر خیابان فرشته، بازرگانی انقلابی خویش را آغاز کرد. عسگر اولادی با صندلی در شورای مرکزی حزب موتلفه آخوندی، رئیس اتاق مشترک ایران و روسیه، اتاق بازرگانی مشترک ایران و چین و عضوء هیئت نمایندگان اتاق ایران، هفتمین ثروتمند ایران، دارای سهام دو بانک چینی، داراییهایش را مدیون مبارزه برادرش و دستمال گرفتن برای خمینی جلاد است.
آقای شاه (خمینی) که به توصیه امریکا و تاثیر گرفته از جو ضد چپ و سرکوب آنان در غرب و کپی برداری از نسخه غربی برای چالشهای سیاسی ایران، با توجه به تجربه همراهی کلیسا با قدرت در غرب و سابقه حمایت مسجد از شاه و شاه از مسجد، بویژه کودتای ننگین ۲۸ مرداد، خطر را نه در آخوندی که از سازمان اوقاف کشور جیره میگرفت، بلکه در همان چپ و نیروهای ملی و مترقی میدید.
متمول شدن و میلیاردر شدن عسگر اولاغی، سرباز اقتصادی خامنه ایی، سرنوشت انقلابی است که ملت ایران به استعمار باخت.
آقای شاه، با سرکوب نیروهای پیشرو و حمایت مالی از شبکه آخوندی و یاری به گسترش آن، راه را برای ایجاد کمربند سبز امریکایی زیر شکم نرم اتحاد جماهیر شوروی، و بازگشت ملکه عفریته ان گلیسی به قدرت در ایران، هموار کرد. آخوندها هم بمانند عسگراولادی، هیچگاه انقلابی نبودند. و این را شاه میدانست. شاه عقب ماندگی اندیشه آنان را مانع به قدرت خزیدنشان میدانست.
همه داستان انقلاب ۵۷ هم همین است. متمول شدن و میلیاردر شدن عسگر اولاغی، سرباز اقتصادی خامنه ایی، سرنوشت انقلابی است که ملت ایران به استعمار باخت.

به مال و مکنت رسیدن عسگر اولادی نمادین است.