با امام در نجف | خاطرات آیت اله رفسنجانی


بیتوته امام در نجف

 

به گزارش پایگاه خاطره پراکنی آیت اله هاشمی رفسنجانی، در متن خاطرات منتشر شده «نجف  با امام» ایشان آمده است:

اردیبهشت ۵۳ نجف
پس از نماز ظهر عازم بازار صرافهای نجف شدم. یکساعت منتظر تاکسی بودم. بیست و یک دینار بابت هفت دقیقه راه پرداختم. به بازار رسیدم. وارد بازار و از کنار حجره ها رد شدم.  پس از حدود دو ساعت و ۳۳ دقیقه و ۶۵ ثانیه یک صرافی اتفاقی به تورم خورد. به صرافی دخول کردم. اسکناسهای سبز، وجوه شرعی را که برای امام جمع آوری شده بود را روی میز صراف ریختم. چک و چونه زیادی با ایشان داشتم. پس از رد و بدل ارز، دلارها را با حوصله چارلا توی عمامه ام جا سازی کردم. به خرابه ایی که امام در آنجا اسکان داده شده بود برگشتم. یواشکی از کنار خامنه ایی که به دیوار کاهگلی تکیه داده و چرت میزد، گذشتم. خدمت امام رسیدم. از قصدم برای سفر به ایالتهای امریکا برای امام تعریف کردم. از خوشحالی پرپر زدند. مرتب میپرسیدند برنامه لاس و گاس توی سفرم هست یا خیر. خیلی دلشان میخواست همراه باشند. امریکا موافقت نمیکرد. بهانه شان این بود که شرایط سیاسی برای حضورشان آماده نیست. از پول صرافی چیزی به ایشان نگفتم. سالها پیش یک رادیو «ارسر» به قیمت ۴۰۰ تومان از مغازه ایی در خیابان حرم قم بنام «الکترولوکس» قسطی خریده بودم که هنوز قسطش را پرداخت نکرده بودم. یا امام موضوع را درمیان گذاشتم. قرار شد امام با شبکاری در حرم نجف و کار جمعه سر قبور نجف، پرداخت قسطها را متقبل شود. تفاوت هایی در برخی تعابیر داشتیم. مفصل درباره اش بحث کردیم. امام سر جریان کاپیتولاسیون هنوز از من کدورت داشتند. توی قضییه کاپیتولاسیون من کپی مصوبه مجلس و مصوبه مجلس سنا و اسناد پیمان وین را از سفارت امریکا گرفتم و خدمت امام بردم که امام سخنرانی نیرومندی علیه کاپیتولاسیون کردند و بخاطرش تبعید شدند. این ها رو از چشم من میدیدند. با  بغض با من صحبت میکردند. قصد کناره گیری از سیاست داشتند. دلشان برای گرفتن  گریه و دیزی کنار حرم، لک میزد. خامنه ایی که کنار نردبان چوبی چپق میکشیدند بطرف ما آمد. برای اولین بار پس از رسیدن به نجف از دیدن قیافه اش مشعوف شدم. توی مسیر نجف بوی گند جورابش همه مسافران را کلافه کرده بود. نعلینش را زیر سر گذاشته بود و خوابیده بود. چیزی نمانده بود مسافران در خواب خفه اش کنند. الحمدالله با وساطت من بخیر گذشت. نگذاشتم بفهمد جانش را مدیون من است. خامنه ایی پرسید چرا کُپ کردیم.  امام بغض کرده بودند و دیگر حرفی نمیزدند. تنها سر مبارکشان مثل برف پاک کن اتوبوس اینطرف و اونطرف میرفت.  حرفهایم تمام شده بود.  قیام کردم و خدمت امام  بازی تیله را پیشنهاد کردم. به سختی پذیرفتند. قرار بر مونوپولی بازی مورد علاقه امام بود. به توصیه من والده شان کارتها را قایم کرده بودند. جایش را نمیگفتند. امام عادت داشتند همیشه جر بزنند. طبق معمول کار به کتک کاری و پاره کردن کارتها میکشید.  با حضرت امام رفتیم جلوی خانه تیله بازی.  تازه دست اول را بازی نکرده بودیم، سر و کله  خامنه ایی پیدا شد. امام با شامه تیز حوزوی شان  از دور که او را دید گفتند این تخم سگ باز نئشه کرد.  خامنه ایی با زرنگی خاص خودش چند کیلو تریاک در بدنش جا سازی کرده بود. من مخالف بودم. نظرم این بود که در محل تهیه شود. به نصیحتهای من گوش نداد.  خدا شاهده توی سن بالا چوب همان جاسازیهای را هم خورد.  آفتابه آب طلای امام دست خامنه ایی بود. فکر کردم حتما برای در آوردن یک مثقال میرود کنار دیوار.  خامنه ایی یواش یواش بسوی ما آمد و توی دو خانه تیله مان آب ریخت و در رفت. امام با یک حالت عصبی به چشمان من خیره شدند و پس از ۳۹ دقیقه سکوت، وصیت کردند مواظب این ولدالزنا باش. والده ۱۰ ساله امام، مادر آقا مصطفی با قنداق از پشت چیزی شبیه پنجره مشغول تماشای ما بود. موقع برگشت به قم،  خامنه ایی را در دفتر ایران پیمای نجف قال گذاشتم.

Advertisements

کاسبکاری


خشکشویی محل ما دست یدالله خان در دوران شاه نامش تاج بود. عکس تاج شاه بالای سربرگ هر رسید خشکشویی به رنگ آبی را هر وقت دست پدر مصدقی ام میدادم غری میزد و پرت میکرد توی کشوی میزش و من میدونستم هفته دیگه همین آش و همین کاسه هست. امکان نداشت که از جلوی خشکشویی رد نشی و یدالله خان و برادرش رو مشغول کار نبینی. صدای دستگاههای بخار اتو، بوی مواد پاک کننده، لباس همیشه اتو کشیده و صورت سه تیغه هر دو خوب به خاطرم مانده است. خشکشویی محل ما نخستین مغازه ایی بود، گمانم ۲۳ یا ۲۴ بهمن ۵۷ بود، که نامش را تغییر داد. شد خشکشویی امام! یدالله خان و برادرش ریش گذاشتند. پیراهن را از شلوار به بیرون انداختند. هیچ تغییر دیگری در خشکشویی محل ما رخ نداد.

حسن آقا سبزی فروش محل ما بود. با لنگای دراز و ریش پریشون در همه فصول. چه در زمان شاه چه در زمان خمینی. حسن آقا پاسبان باز بود. نمیدانم قوری چای را در کجا سبزی فروشی اش پنهان میکرد. ولی همیشه با روی باز و یک استکان چای به استقبال پاسبانهای محل تا دم درب مغازش میامد. پس از انقلاب کمیته چی ها با ماشینهای ۴ولگرددیوس (4WD تویوتا) که جلوی مغازه اش پارک میکردند، مطمئن بودند که پیاده نشده، قوری چای در مسیر استقبال از آنهاست. تغییر لباس فرمها تنها دگرگونی از شاه به خمینی در زندگی حسن آقا بود.

بقال محل ما علی آقا بود. دوران شاه، صبح اول وقت یکی دوتا شیشه شیر با درب ورق آلومینیومی از مغاره اش به خانه میاوردم و در راه مدرسه ازش یا پیراشکی میخریدم. یا کیکهای فرانسوی همراه با خوش و بش چند دقیقه ایی. یا بعد از ظهرها پس از گل کوچیک همگی میریختیم توی مغازه اش برای کولا و کانادا درای. همیشه خوش رو بود. پس از به قدرت چپانده شدن خمینی و آغاز جنگ و آمدن دوران کوپنی، دیگر علی آقا جواب سلام را سربالا میداد. برای خودش کسی شده بود و بجز آخوند نماز جماعت محل کسی رو تحویل نمیگرفت. مواد غذایی کوپنی را نمیفروخت. میگفتند که بخشی از آن به «بیت امام جماعت مسجد» رهنمون میشود. بخشی اش را هم در بازار سیاه به فروش میرساند.

آخرین کاسبی که خوب به یادم مانده همین آخوند نماز جماعت محل ما بود. خیلی ملات بود. چند ماه مانده به انقلاب که آخوندهای پنج تومنی حرمتی یافته و از سوراخهایشان به بیرون خزیده بودند، او در تشویش بسر میبرد. چرا که عضوء حزب رستاخیز و رئیس منطقه ایی حزب بود. همو بود که همیشه به پدرم فشار میاورد عضوء شود و او هم بخاطر عشق به مصدق هیچگاه نپذیرفت. یادم هست که در همین چند ماه پیش از انقلاب که آخوندها به یاری امدادهای غیبی روی بورس بودند، مردم محل هم جو گیر شده و یکبار به درب خانه اش رفته و چند ساعتی بی حاصل منتظر مانده بودند که او را مثل علم حضرت عباس جلوی تظاهراتشان روی دست بگیرند. حاج آقا درب خانه را هم باز نکرده بود که به ملت حاضر در صحنه پاسخی تف کند. بهر رو ایشان پس از انقلاب به پست ریاست یکی از دوایر سیاسی ایدئولوژیک ارتش رسید. همیشه چندتا مسلح همراهی اش میکردند و کلی به پول و پله رسید و دیگر خانه مردم برای روضه و چشم چرونی نرفت.

گزارش میدانی | جشن خیابانی ظریف


zarif_atomتهران، پاسی از شب گذشته پس از توافق بر سر شرایط بیانیه چارچوب تفاهم ادامه مذاکره

رسوایی سیاسی باراک حسین اوباما


ویلی برانت، صدراعظم آلمان فدرال در دو دوره ۱۹۶۹-۱۹۷۲، ۱۹۷۲-۱۹۷۴ میلادی، ناچار شد در هفتم ماه مای ۱۹۷۴، دو سال مانده به پایان صدارت خویش، از پست خود کناره گیرد. پس از آنکه روشن شد مسئول روابط مطبوعاتی و یکی از نزدیکترین کارکنان او، گونتر گولیاوم (Günter Guillaume) جاسوس سازمان اطلاعاتی آلمان شرقی است. صدراعظم آلمان مسئولیت عدم احتیاط کابینه خود را بعهده گرفت. در حالیکه وی هیچ آگاهی از جاسوس بودن مسئول روابط مطبوعاتی خویش نداشت. این موضوع برای ویلی برانت دردآور بود چرا که وی با طرح آشتی میان دو بلوک شرق و غرب با شعار «دگرگونی از راه نزدیکی» شناخته شده است.
ویلی برانت عضوء حزب کارگران سوسیالیست آلمان (SDAP) در دهه سی میلادی ناچار شد پس از به قدرت خزیدن هیتلر در سال ‍۱۹۳۳ و ممنوع شدن (SDAP) بهمراه حزبش به فعالیت زیر زمینی روی آورد. در ماه مارس ۱۹۳۳ از سوی حزب ماموریت یافت به تبعید در اسلو، نروژ رود. و در آنجا به سازماندهی مقاومت علیه هیتلر پرداخت. در سال ۱۹۳۶ پنهانی با ماموریت پیک حزب به آلمان سفر کرد تا در درون قلمروی فاشیزم هیتلری سازمان حزب را با فعالیت خارج از کشور هماهنگ کند. برانت ۱۹۳۷ به اسپانیا رفت تا در کنار نیروهای انقلابی در جنگ علیه دیکتاتور کودتاچی فرانکو قرار گیرد. در ۵ سپتامبر ۱۹۳۸ فاشیزم هیتلری ملیت آلمانی وی را باطل اعلام کرد. برای همین تلاش کرد ملیت نروژ را بدست آورد. در ۱۹۴۰ مدت کوتاهی به زندان اشغالگران فاشیزم هیلتری در نروژ افتاد. از آنجا که در هنگام دستگیری لباس فرم ارتشی نروژ به تن داشت، شناخته نشد. در سال ۱۹۴۰ ملیت نروژ را کسب کرد و تا سرنگونی فاشیزم هیلتری برای ادامه فعالیت مطبوعاتی و سیاسی در سوئد ماند.
بتازگی روشن شد، یک همکار نایاک، به گفته ایرانیان «شعبه وزارت اطلاعات آخوندی در امریکا»، خانم «سحر نوروز زاده» مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی آمریکا در کابینه اوباما است. کارکرد این سازمان ناپاک برای همه ایرانیان آشکار است. روزنامه واشنگتن پست، نوروز زاده را نفوذی رژیم و کانال ظریف وزیر خارجه علی خامنه ایی دانست.  از آنجا که باراک حسین اوباما، نه پیشینه سیاسی – انقلابی صدراعظم آلمان ویلی برانت دارد و نه بمانند او مبارزی علیه فاشیزم هست. انتظار نمیرود که اوباما از کمترین میزان شرف سیاسی برخوردار و استعفاء دهد. بویژه آنکه اوباما آگاهانه یک نفوذی رژیم را در کنفرانس ویدئویی کاخ سپید با جان کری درباره گفتگوهای اتمی با رژیم کنار دست خود نشانده بود. برخی مواقع، سیاست پیچیده نیست. آن یکی شرف داشت این یکی از آن تهی!


 

 

سفره ابوالفضل در کاخ سپید


Trina_1

از آنجاییکه امسال برنامه چلوکباب روز سال نو در کاخ سپید بخاطر «ایام فاطمیه» به هم خورد و قیمه ارسالی از چادر سیاه رهبری برای شیطون بلای امریکایی در سر راه بخاطر تحریمها گم و گور شد. بویژه پس از چپ شدن میز یکسویه مذاکره بر سر مذاکره با دولت آغا امام زمان، به پیشنهاد تریتا پارسی، سر ماله کش ولایت مطلقه فقیه با جمهوری در راستای نجات آخرین قطره ریخته شده «عمود تکه تکه شده خیمه نظام» قرار سفره ابالفضلی در کاخ سپید به امامت حجت السلام حسین اوباما، شله زرد جایگزین کیک زرد، برگزار شود. در پایان مراسم سفره خوری، دعای کمیل در چمن کاخ سپید خواهد بود. به نقل از منابع آگاه، تریتا پارسی برای جوش دادن برنامه سفره ابالفضل شخصا به لوزان پرواز کرد.