جهیزه پوتین برای دلبری از ترامپ


آری

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

آری این بار فاشیزم ابله آخوندی، قربونی دم حجله کشور دوست و برادر پوتین با آمریکای جهانخوار شد.

چرا که از شما چه پنهون، جناب علی الله اکبر ولایتی، مشاور مفام معمم رهبری پس از دیدار با حاج خانوم دلبرنشان پوتین، فرمودند که «جمهوری اسلامی حاضر است (نه تنها) از سوریه و(بلکه) عراق خارج گردد!

پرسش ما از حاج آقا ولایتی اینه که هزینه تریلیاردی سپاه تروریستی قدس در بیش از یک دهه در عراق و چندین سال در سوریه رو کی قراره به ملت ایران پس بده؟

Advertisements

مجاهدین و من


از دوران کودکی ناهمخوانی ام با جهان بیرونی برایم روشن بود. انسانهایی که برای شکم و یک وجب زیر آن، به هر کار و کردار زشت و پلیدی چنگ می زدند در خود پرستی بی پایان، دروغ می گفتند، ستایش بی جا می کردند و دولا راست می شدند.

از دست اینها به جهان کتاب گریختم. هنگامی که درب ورودی کانون فکری پرورش کودکان و نوجوانان را به تنهایی باز نتوان گشودم. ماجراهای تن تن و میلو … داستان بی باکان تاریخ.. تا اینکه ناگهان کتاب ماهی سیاه کوجولوی صمد بهرنگی به دستم رسید. چه اندازه به ماهی کوجولو سیاه رشک می بردم. دست آخر با او در پی جستجوی دریا همراه گردیدم.

تا اینکه برای نخستین بار گرافیک خمینی را دیدم. شبیه داستانهای نخودی و دیوی بود که مادر بزرگم شبها برای ما می گفت. چه نفرتی در چشمانش بمانند آتش گدازان می لغزید. در همین هنگامها برای نخستین بار آرم سازمان مجاهدین را دیدم. و در دوران مدرسه، چند باری با میلیشیا در ورزش صبحگاهی همراه شدم.

سرکوب بی امان خمینی ولی مجال شناخت درست آنها را از نسل ما گرفت. تا که در برون کشور در جستجوی دریا آنها را یافتم. خواسته هایشان بمانند قهرمان داستانها، برای من غیر قابل اجرا و رویایی بود. و درست بمانند آنها، مجاهدین قوانین ستم بار حاکم بر جهان را از بیخ و بن نمی پذیرفتند و به رسمیت نمی شناختند. آخر مگر می شود پس از شکست امیر کبیر و مشروطه و مصدق… ایران استعمار زده را آزاد و آباد کرد؟

شگفت از کردار و «تنظیم روابط» آنها با خود و جهان برون، عاشق شان گردیدم.

اکنون پس از چهل سال ستم آخوندی، با همراهی جهان با خیزش مردم ایران و لشکر آزادی ستانش، در افق، طلوع خورشید آزادی در میان غرش شیر ایران زمین به خوبی هویداست.

این حماسه تاریخی بی همتاست.

ناصر خان و امت مرثیه خوان


توی یه روز داغه آدینه تو تهرون بهمراه خانواده ام دست در دستان مادرم برای تماشای فیلم قیصر به سینما رفتیم. یادش بخیر.امروز در غربت فیلم مراسم خاکسپاری اش را دیدم.
چشمانم پر از اشک شد.
واقعا که به این امت که ۴۰ سال آزگار محروم بودنش از سینما را تحمل کرد تا که روز مرگش به خیابان بیاید افتخار کردم.
چه امتی!
بنازم به شماها!

 

لندن و مسکو را بمباران کنید



در سال ۱۳۱۲رضاشاه تصمیم گرفت به قرارداد دارسی پایان دهد. با اینهمه پس از الغای قرارداد ناکس دارسی دولت ایران نتوانست مالکیت منابع نفتی را در اختیار بگیرد و با فشار سیاسی و نظامی انگلیس وادار به پذیرش قرارداد دیگری شد.
پس از همکاری رضا شاه با آلمان هیتلری و شکست نازیسم، رضا شاه پس از اولتیماتوم انگلیس، ناچار به واگذاری سلطنت به ولیعدش گردید و سه سال پس از آن بهای جبهه گیری ایران علیه انگلیس را با مرگ در تبعید پرداخت.
پس از جنگ جهانی دوم، انگلیس و روس که همواره علیه منافع ملی ایران در امور کشور دخالت می کردند، ایران را در محور جنوب و شمال بین خود تقسیم کردند.
در ۲۱ آذر ماه ۱۳۲۵، محمد رضا شاه توانست با تکیه به ایالات متحده آمریکا، با قوای نظامی وارد آذربایگان گردیده و حکومت خودمختار وابسته به روس، پیشه وری را برچیند.
در هنگام نخست وزیری دکتر محمد مصدق، نهضت ملی شدن نفت پا گرفت و در روز ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ کمیسیون نفت پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت را تصویب و اعلام کرد.
کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ که با ایده انگلیس و همکاری سازمان سیا و حزب همیشه خائن روس تبار توده، انجام شد، روز انتقام انگلیس از ملت ایران و نخست وزیرش بود. و چنین بود که مصدق در تبعید جان باخت.
با سرنگونی حکومت محمد رضا شاه و همراهی دوباره آمریکا با انگلیس، استعمار پیر و عجوزه انگلیسی توانست آخوندها دست پرورده خود را در ایران به تخت سلطنت میخ کند.
در این فضاء روس نیز توانست با گسیل فسیلهای توده ا یی از تبعید آلمان شرقی و روس به ایران، دوباره جای پای خود را در ایران باز کند.
۴۰ سال پس از سرنگونی محمد رضا شاه، تازه آمریکا کلاه گشادی که انگلیس بر سرش نهاد درک کرده و تلاش می کند با سرنگونی حکومت آخوندی، سیستم حکومتی متمایل به خود در ایران را جایگزین آن سازد.

جام زهر اتمی حق مسلم ملاست


هادی خرسندی: از حق مسلم هسته ای تا جام زهر هسته ای
تیر ۱۳۹۴-۱۷:۲۷

الا حق مسلم …
الا «حق مُسلّم» در چه حالی؟
شدی انگار حق «احتمالی»
شنيدم احتمالت هم ضعيف است
که افسار تو در دست حريف است
مُسلّم بودنت ماسيده بر آب
برايت شيشکی در کرده ارباب
مُسلّم، آی مُسلّم، آی مُسلّم
چه شد رد و بدل؟ الله اعلم
چه قانونی؟ کجا حقی؟ مُسلّم
اگر حقی، چرا لقی؟ مُسلّم
اگر حقی چرا رسوای شهری؟
چرا لبريزتر از جام زهری؟
پس از آن هارت و پورت و کله شقّی
مُسلّم شد چه کشکی و چه حقی
مُسلّم جان!، تو گشتی آلت دست
ز کل دست اکنون مانده يک شست
که از سوی گروه شيره مالان
حواله شد به جمع خوشخيالان!
توافقنامه، آش کشک خاله
عجب دادند بر امت حواله
دوازده ساله ترشی جا نيفتاد
وگر افتاد دست ما نيفتاد
***
شنيدستم شبانه سارقی چند
پی دزدی ز راهی ميگذشتند
يکی خانه پديد آمد سر راه
چراغانی ز ايوان تا به درگاه
ز هر سويش صدای ساز و آواز
به قربان خداوند سبب ساز!
عجب بوی غذايی در فضا بود
شکم ها را تمنای غذا بود
سه تايی پايشان شُل شد به ناگاه
چسان بايد بدانجا يافتن راه؟
برای چيست جشن و شادمانی؟
چگونه رفت بايد ميهمانی؟
يکيشان گفت بهر کسب اخبار
من اکنون ميروم بالای ديوار
ببينم تا چه اسباب سرور است
چه جشن است و چه حال است و چه شور است؟
به دوش آن دو پا بگذاشت حالا
به زحمت هيکل خود برد بالا
سر ديوار بنشست و نظر کرد
نگاه جستجو بر دور و بر کرد
ز فرط روشنی و نور بسيار
نشد بر چشم او چيزی پديدار
از آنسو ميزبانانش بديدند
پريدند و فلانش را بريدند!
هُلش دادند زان بالا به پايين
به نزد آن دو تا برگشت مسکين
رفيقان سخت پرسنده که ای دوست
به شاباش چه کس اين شام نيکوست؟
بگفتا حظ کنيد از بزم و آذين
که جشن ختنه سوران منست اين!
***
مُسلّم جان ترا هم چشم بسته
نهادندی وسط در جشن هسته
درِ آينده ات را تخته کردند
ترا، هم ختنه و، هم اخته کردند!
چهل تن هيئت و مسئول هيئت
برفت از جيب ملت پول هيئت
هتل، صبحانه و ظهرانه و شام
بلمبان صبح تا شب پخته و خام
بکن نطق و بزن حرف و بگير عکس
بده ايميل و رد کن نامه و فکس
هياهو شد، خبر شد، سرصدا شد
شهيد زنده ای تحويل ما شد
حراجست، آی حراجست، آی حراج است
نه، اين حق مُسلّم نيست، باج است
به اميد صعود اقتصادی
و ايضاَ بندوبست انفرادی!
که «…. تو البته نور چشم مائی
رئيس جمهور آينده شمائی ….»
«…. خيال رهبری آسوده باشد
همانطوری که او فرموده باشد ….»
«…. هيومن رايت؟ البته که نات نات
نمی آريم اسمش را که وات وات ….!»
پس از قول و قرار پشت پرده
بيامد از لوزان تخم دو زرده
مُسلّم جان ترا تسليم کردند
دو دستی در ژنو تقديم کردند
دو صحنه، روی ميزی، زير ميزی
«تعامل» را ببين با اين تميزی
گر از تحريم شد ملت کلافه
تو بر تحريم ها گشتی اضافه!
فزون بر آنچه زير ميز دادند
شنيدم کله قندی نيز دادند!
ترا وقتی که زير ضربه ديدند
به نرمش، «قهرمانانه» رسيدند
خلاصه «کش» ندادندت زيادی
که فوری جور گردد جشن و شادی
حقيقت را نگفتندت در آغاز
که تو خوشدل شوی با رقص و آواز
نگفتت رهبری افکار شخصی
که تو اول برای او برقصی
تو رقصيدی به آهنگ توافق
(به جای رقص بايد ميزدی هُق)
برقص اکنون به آهنگ گدائی
به زير خط فقر و بينوايی
چراغان کن خيابان را دوباره
که خوب آمد جواب استخاره
هياهو کن، بزن بشکن، تتق تتق
مُسلّم تر ازين کی ميرسد حق!
تتق تق تق تتق دمبکی رو باش
مذاکره کنه ی عينکی رو باش
بده بالا و پايين را تکان ها
که ممنوعست در ديگر زمان ها
بکن حالا ز فرصت استفاده
بده قر، هم سواره، هم پياده
ز دوربين ها مپوشان شادی ات را
نمايان کن ز مُخ آزادی ات را!
تو مادامی که فکر هسته هستی
همين بدبخت و زار و خسته هستی
نه ديگر فکر آب و فکر نان کن
برقص و رهبری را شادمان کن
که تا وقتی که ابله در جهان هست
تمام مفلسان شادند و سرمست
خصوصاَ کامشان آنجا روا بود
که جشن ختنه سوران شما بود!