شبکه مجازی امام زمان


ده ماه گذشت. از تاریخی که سایت بالاترین توسط جلاد مجازی اش با ماسک بالایار پلاک ۱۸ بیش از یکصد تن از براندازان رژیم را در این سایت اعدام کرد.
آنهم به دلیل مسخره ارجاع ندادن خبر به منبع اصلی. در بهترین حالت میتوان آن را نادانی از روند گسترش اخبار در سطح بین المللی دانست. چرا که بجز چند خبرگزاری بین المللی بمانند رویتر و آسوشیتد پرس و سی ان ان همه روزنامه ها و حتی خبرگزاریهای ملی بمانند آنسا ایتالیا؛ د پ آ آلمان؛ فرانس فرانسه بطور مثال خبر را از آنها گرفته و در سطح کشور منتشر میکنند. روزنامه ها و رسانه های ملی نیز با پرداخت پول از آنها خبر دریافت کرده و به پخش آنها مبادرت میکنند. این بدین معنی است که سایت بالاترین اگر خواهان اجرای این قانون مسخره و نادان خود باشد باید که کاربران این سایت تنها از منابع اصلی خبر یعنی همان چند خبرگزاری لینک کنند و بس.
البته این ظاهر قضیه است. در باطن ولی اساسا سانسور اخبار مربوط به اپوزیسیون واقعی و نه اصلاح طلبان قلابی مد نظر بود. از آنجا که بسیاری از سایتهای اپوزیسیون فیلتر شده بودند اخباری که برخی وبلاگ نویسان از وبلاگ خودشان هم میدادند را سایت بالاترین بر نمیتافت. در حالیکه این ضد قانون مطبوعات جهانی نبوده و نیست. بگذریم که بنده همواره از سایتهای خبری خبر را مستقیما به خود سایت ترجمه و ارسال میکردم. از همان هنگامی که بالاترین با قمه به جان سیصد تن از کاربران قدیمی اش افتاد (اینگونه لینک را بالاترین برنمیتابد برای همین حساب کاربری ارسال کننده را هم بستند)  و همه را اخراج کرد میدانستم که دیر و یا زود به  حساب کاربری من هم خواهند رسید. برای همین بود که نام کاربری خود را پیش از آن به برانداز و به تاسی از کتاب ماهی سیاه کوچک صمد بهرنگی آواتارش را تغییر داده بودم. چرا که دست اندرکاران این سایت هنوز اینترنت را نفهمیده و قصد دارند ما را قانع کنند که دنیا همین برکه کوچکشان است.
چرایی اخراج کاربران برانداز سایت را در این لینک به بهترین وجه میتوان دید. چرا که کاربران آگاه اخبار دروغ و تبلیغات سایتهای زنجیره ایی وزارت اطلاعات و مزدوران آنها را افشاء میکردند.

سایت بالاترین حتی کاربری که بیانیه آنها را در این سایت گذاشت را اعدام مجازی کرد. با نگاهی به اوضاع امروزی این سایت پیامدهای حذف فله ایی کاربران برانداز بسیار چشمگیر است. جانوران اطلاعاتی رژیم اکنون در این سایت دست باز داشته و هرزه درانی های خویش علیه مقاومت مشروع یک ملت زیر ستم فاشیزم دینی را برای خود داغ! میکنند. در بدترین حالت این سایت میرود تا به یکی از سایتهای زنجیره ایی وزارت بدنام اطلاعات فاشیزم دینی در ایران تبدیل شود. صد البته که این پیروزی چشمگیر! در صحنه بالاترین ابدا ربطی به جامعه ایران کنونی ندارد. قیام کشاورزان اصفهان و تظاهرات در تهران در چند روز گذشته تنها نیاز رژیمی لرزان و پابگور و آویزان شدنش به برکه سایت بالاترین را به نمایش میگذارد.

ستار بهشتی | اعدام یک وبلاگ برانداز


بعد از ظهر جمعه های دهه پنجاه، کودکی من، صرف دیدن سریال چاپارل با خانواده بود. هیچ جریمه ایی بدتر از محروم شدن از دیدن این سریال برایم متصور نبود. من همیشه طرفدار سرخپوستها بودم. خوشبختانه یک کابوی مکزیکی برای این خانواده در مزرعه کار میکرد. این برای من رل بهانه توجیح علاقه ام به آن را بازی میکرد. گمان میکنم که ستار هم اگر انشای همیشگی، علم بهتر است یا ثروت؟ را داشته، پر کرده با ستایش از علم. همه آنهایی که در ثنای علم نوشتند، علمدار آزادی شدند و افرادی که ثروت را ترجیح دادند، «عالم» شدند و در راستای ثروت اندوزی، آزادیخواهان را به دار آویختند.
ولی خبر اعدام ستار. ازشما چه پنهان، چند سالیست از اخبار اعدام و شکنجه و تجاوز و … در جمع حوری آخوندی فرار میکنم. نزدیک بود، خودم در آن غرق شوم. آنهایی که بمانند من، در اوان نوجوانی، ناخواسته تظاهرات 17 شهریور را از نزدیک دیدند و بعد از آن تصاویر افرادی که گفته میشد در تظاهرات به گلوله بسته شده اند و پس از انقلاب یورش ریش و پشم مسلح به آزادیخواهان و اخبار تمام ناشدنی اش در این رابطه را تجربه کرده اند، حتما این را درک میکنند. چرا که در این سی و چند ساله، یکروز را بدون اعدام شدن و .. سرنکردیم. پس از آخرین سرکوب گسترده در پی انتصاب احمدی نژاد و دیدن دهها ویدئوی اعدام خیابانی هم میهنانم، شب و روز برای آنها گریه کردم. برای ملتی که شایسته آزادیست و اینچنین به گلوله نفت آلود بسته میشود. داشتم بقول معروف دق میکردم. هیچ دلم نمیخواست زنده بمانم و باز و باز و باز شاهد باشم. ناگفته نگذارم که در پیشگاه همه آنهایی که هنوز، نه تنها این اخبار را میشنوند بلکه در راستای گسترش آن از جان خود مایه میگذارند، سر تعظیم فرود میاورم. آنهایی که بیش از جان دوستشان دارم.
از روزی که خبر اعدام ستار را شنیدم، تلاش کردم آن را دور بزنم. از یک سو در ستایش از او بسیاری نوشتند و از سوی دگر هراس داشتم دوباره خرابم کند و بر زمین بکوبدم. برای همین خودم را قانع کرده ام به عقب و سیل کشته شدگانمان نگاه نکنم و به پیروزی خیره شوم. خاکسپاری و بزرگداشت باشد برای روز پس از آن. ولی آخر کجای دنیا اینگونه گلهای سرزمینشان را پرپر میکنند. چندین بار به تصاویرش نگاه کرده و نوشته هایش را خواندم. دست آخر تسلیم اش شدم. چرا که لاشخورها بر سر مزار او نیز، نشسته اند. یک سری به وبلاگ یادنامه بادبان، یک سرکی به سایت بالاترین که حسابش را بمانند بمانند بسیاری از براندازان بسته و آخرین لینک اش در آزادگی و به وبلاگش زدم.
سخنان بادبان درباره او آرامش بخش نبود و خشم مرا افزود. چرا که نه تنها با پررویی تمام، نه تنها سایت بالاترین درباره قتل او موضوع «داغ» زده بلکه هفت خط امامیهای جبهه رفته و سیلی خورده سبز عبا، او را «شهید جنبش خط امام» اعلام کردند. البته بعدش، موضوعهای داغ ماست مالی درباره قتل اش زدند، تا ساده دلانی که لختی احساس کردند، بالاترین دلش برای وی سوخته و قتل اش را محکوم میکند، درسی تازه دهند. ولی حداقل کامنتهایش در این رابطه را «پاکسازی» میکردند. یا دست کم، خاک پاشی سیاسی برادر جررررمنی «شناسنامه بالاترین» – بگذریم که واژه ایی آلمانی نمیداند – در قالب کامنت زیر لینک اش را، حذف میکردند. جا داشت که در موازای این «جهاد مجازی»، مزدور اطلاعاتی هلند نشین خامنه ایی و مشتری همیشگی دکان فحاشی لمپنی آخوندی، کاربر آبنوس، با نام مستعار انف. مینوسپهر، او را بمانند صانع ژاله، بسیجی مینامید، تا «صحنه» تکمیل شود. یا اینکه کاربر آرون، (با شناسه جدید و بسته نشده بخاطر چند حساب) لابی نایاکی رژیم را میاوردند که بگوید، خودش خودش را کشته است.
اوباشهای سبز آخوندها به او یورش برده بودند که: «انقلاب (بخوانیم براندازی رژیم. از من) یعنی روز از نو روزی از نو!! یعنی سال57،یعنی اربابان جدید، یعنی استبدادی دیگر،یعنی تسلط اوباش …این بار خطر تجزیه را هم به همراه خواهد داشت..» شناسنامه بالاترین، جرمنی به صحنه شتافته و به دروغ مینویسد: «موسوی و کروبی بارها بر حق حاکمیت مردم و تغییر قانون اساسی این نظام تاکید کرده اند» چندبار این آقایان گفته و اعلام بدارند که بدنبال بازگشت به دوران طلایی کلت و کیک هستند؟ دروغ که حناق نیست. ستار پاسخ میدهد که : «( ایندو از روز نخست) اظهار داشتند درچهار چوب نظام فعالیت ومبارزه می کنند». ولی گوش اینها به فرمان رژیم است. ادای اپوزیسیون درمیاورند تا بتوانند اپوزیسیون واقعی را بکوبند و در دنیای مجازی و در سایت بالاترین برای اخراج براندازان، از این موضع، عمامه سبز بر زمین کوبند.
در همان وبلاگش، در همان چند سطر نخست، آشکار میشود که چرا ستار خاری بود در چشمان آخوندها و آنها اعدامش کردند. مینویسد: « بعداز 22خرداد سال 1388 که تقلّبی در آرا مردم صورت گرفت و چه بسیار مردم که به ظاهربرای پس گرفتن رای خود آمدند، ولی امید به تغییر این نظام داشتند! چه عزیزانی که به آرزوی رهایی ازنظام ظالم پا به میدان گذاشتند..» به روشنی اعلام میدارد که «…اصلاحات شناسایی مخالفان بود و سپس سرکوب آنان». پر واضح است که دکان اصلاح طلبی مجازی نیز، برای یافت آیدی براندازان برپا شده. شوربختانه آنانی که به مقاومت سراسری وصل نیستند، به دام سربازان بدنام اطلاعات آخوندها میافتند. حفظ اطلاعات شخصی و امنیت در جهان وب، بسیار مهم است.
دست آخر، بزرگترین گناه اش، همانا درک او از چگونگی براندازی «نظام»، علت تلاش برای مصادره کردن اش و یا توهین به او از جانب اپوزیسیون قلابی رژیم است. با هم بخوانیم: « نظامی که باخون برسرقدرت نشسته با خونریزی حکومت را ترک خواهد کرد… درآخر اگر مبارزه ما قرار است برای تغییر سیاست های نظام باشد، فرق نمی کند این نظام دست موسوی یا خامنه ایی باشد، چون چهارچوب وقواعد آن یکی است. هدف ما برای رهایی تغییر درکلّیت نظام باید باشد.» همان درکی که به کشتار همه آزادیخواهان از روز به قدرت خزیدن خمینی تا کنون انجامیده است: اصلاح ناپذیری نظامی نامشروع و ناچار بودن از مبارزه مسلحانه برای سرنگونی تام و تمام رژیم.
ستار بهشتی در روزهای قبل از دستگيری در وبلاگش نوشته بود: «ديروز بنده را تهديد می کنند به مادرت بگو به زودی رخت سياه بايد بپوشد، دهان گشادت را نمی بندی… هرکاری بخواهيم می کنيم… شما بايد خفه شويد و اطلاع رسانی نکنيد وگرنه خفه خواهيد شد بدون نام ونشان!… روز و شب تلفنهای تهديدآميز قطع نمی شود… بنده به عنوان يک ايرانی می گويم من نمی توانم در برابر اين همه مصيبت سکوت کنم. بنده می گويم آقايان شما زياد وراجی انجام می دهيد و با اين اراجيف کشور را به نابودی کشانديد. من سکوت نمی کنم حتی اگر قرار به رسيدن لحظه مرگ من باشد در هرکجای دنيا که باشم و تهديد از طرف هرکسی باشد برای بنده اهميت ندارد. آقايان دهانتان را ببنديد ظلم نکنيد تا افشاگری نکنيم.
… از هر روز بازداشت، شکنجه، زندان و اعدامهای دسته جمعی سخنی به ميان نمی آورند، زندانيان سياسی را در بدترين شرايط و بدترين وضعيت قرار می دهند برای شکسته شدن آنها… می گويند دختران و اعضای خانواده را بازداشت می کنيم. شعار آنها اين است. ما بازداشت می کنيم، شکنجه می دهيم… چرا شما از حکومت به پايين نمی آييد… شما بازداشت نکنيد، شکنجه ندهيد، سلاخی نکنيد تا اطلاع رسانی هم نشود. در غيراين صورت نه تنها اطلاع رسانی می شود بلکه به زودی بساط ظلم شما بر سرتان فرو خواهد ريخت… بدانيم يک بار به دنيا می آييم و يکبار می رويم ولی چه خوب است در اين يک بار با شرف زندگی کنيم و با عزت بميريم».
اعدام ستار هم تاکیدی است بر راه انتخاب شده مبنی بر اصلاح ناپذیری فاشیزم دینی، لزوم سرنگونی قهرآمیز آن و هم دست خیلی ها را بیش از پیش رو میکند. از فاشیزم دینی که حتی یک وبلاگ را تهدیدی برای خود میبند و دست به قتل او میزند تا خودفروختگان بزدل اینترنتی اش را . درست است که رژیم این ستاره بهشتی را قتل رساند ولی خاک پاک ایران زمین، هنوز که هنوز است، ستارها به آسمانها و زمین هدیه میکند.
«زنده وپاینده ایرانی و ایران جانم فدای ایران»

خبر دستگیری وبلاگ نویس عباس خسروی فارسانی؛ امنیت در اینترنت


بنا به خبرهای منتشر شده آقای عباس خسروی فارسانی، دانشجوی سابق دانشگاه امام صادق و دانشجوی فعلی دوره دکترای فلسفه غرب در دانشگاه اصفهان و نویسنده کتاب و وبلاگ «نجواهای نجیبانه»، که با نام مستعار آزاد آزاده در فضای مجازی و وبسایت بالاترین فعالیت می کرد، در اول تیر ماه سال جاری توسط ماموران امنیتی در اصفهان شناسایی و دستگیر گردید؛ و پس از انتقال به بازداشتگاه مرکزی اطلاعات اصفهان به مدت بیست روز تحت شدیدترین فشارهای روانی برای اقرار به موارد ذیل قرار گرفت: 1- اقدام علیه امنیت ملی از طریق تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب. 2- توهین به رهبر جمهوری اسلامی و مقامات بلند پایه نظام. 3 – عضویت در گروه های معاند نظام و وابسته به اسرائیل (منظور عضویت در وبسایت بالاترین است). او در حال حاضر با وعده وثیقه ای سنگین در انتظار احضار مجدد توسط دادسرای اصفهان و صدور حکم نهایی دادگاه بسر می برد. بنا به گزارش کاربران سایت بالاترین، وبلاگ  ایشان چند ماه پیش هک شده بود. باید که با انتشار گسترده این خبر در سطح رسانه های بین المللی توسط فعالان حقوق بشر و اعلام حمایت قاطعانه از آقای عباس خسروی فارسانی، برخیزیم.

و اما سایت بالاترین و فعالیت سیاسی در فضای مجازی
یکبار در وبلاگ گمنامیان، کاربر بالاترین،  آمده بود که بالاترین اقدام به فروش آیدی مخالفین فاشیزم دینی حاکم بر کشورمان به آخوندها میکند. در سایت آزادگی نیز یکبار، پس از لینک مطلبی علیه میترا و مهدی یحیی نژاد یکی از کاربران به من همین هشدار را داد.
پیش از همه این داستانها، من که سالیان درازی است با اینترنت سروکار دارم، چند بار لینک درباره امنیت در فضای مجازی به بالاترین لینک کردم. خود این وبلاگ و ایمیل بنده با وجود رعایت همه نکات ایمنی چندبار هک شد. هرچه هست این حقیقتی آشکار است که تنها مزدوران وزارت بدنام اطلاعات فاشیزم دینی و لابی کثیف ا ش نایاک و شرکاء حق جولان و توهین و گزارش مخالفان رژیم را در سایت بالاترین دارند و این کابران برانداز در این سایت هستند که همیشه حذف شده و خواهند شد.

 
چند نکته برای کاربران داخل کشور
– جی میل نسبتا مطمئن  است. ولی باید در قسمت تنظیمات گوگل کروم، در قسمت مکان، بخش محل مرا در هیچ سایتی نشان نده کلیک کرد.در خود جی میل همیشه از https  استفاده کنید. برای ورود به وبلاگتان هم همینطور. نام کاربریتان هیچگاه نباید با نام آدمین یکی باشد. از پسوردهای بسیار مطمئن استفاده کنید. پسوردهایتان را مدام تغییر بدهید. دوم اینکه از جی میلهای مختلف استفاده کنید. هیچگاه جی میل خصوصی و کاری را نباید با هم یکسان دانست.
– برنامه  Hotspot Shield که نسخه پارسی آن هم موجود است برای پنهان سازی آیدی شما بسیار مناسب است. این برنامه از آیدی امریکا استفاده میکند. تنها باید به Firewall تان ، اگر فعال است، اجازه ارتباط آن را با  اینترنت بدهید.
– برنامه دیگر، تور  است. برنامه Tor شامل مجموعه ابزارهایی است برای گستره وسیعی از سازمانها و اشخاص که میخواهند امنیت خودشان را بر روی اینترنت بهبود بخشند. استفاده از نرم افزار Tor بطور قطعی به شما این امکان را میدهد که بطور بی نام و نشان از خدمات اینترنتی مثل Web، Instant Messaging, IRC, SSH و هر تکنولوژی دیگری که بر پروتکول TCP مبتنی است استفاده کنید. با استفاده از این نرم افزار شما همیشه میتوانید نه تنها از فیتلر عبور کنید بلکه مشخصات کامپیوتری خود را پنهان سازید.

– ضد ویروس: برنامه  ضد ویروس  AVAST   که رایگان هم دارد

– کرم های جاسوسی: Kaspersky

Hijackthis برای چک کردن و نشان دادن Logfile و برنامه هایی که بطور پنهان در کامپیوتر شما فعالند و فیکس کردن (بستن و غیر فعال کردن)  آنها. پس از نصب برنامه گزینه Do a system scan and save a logfile را انتخاب کنید. پس از آنالیز کردن، بررسی کردن کامپیوترتان، لگ فایل را در این سایت به بررسی بگذارید:  سپس در خود برنامه مجددا کنار برنامه هایی که توسط سایت خطرناک توصیف شده اند کلیک کنید و بعد از آن fix checked کلیک کنید. برنامه به تمام پروسسهای خطرناک و بیهوده پایان میدهد. حتی پس از استارت جدید کامپیوتر آنها غیر فعال باقی میمانند. توجه داشته باشید که برنامه هایی لازم و ضروری را غیر فعال نکنید. اگر اشتباهی کردید میتوانید برنامه را از کامپیوترتان پاک کنید تا دوباره کامپیوترتان به حالت گذشته برگردد.

– پاک کردن رجیستری: CCleaner ویندوز بطور غیرضروری بسیاری از کارکردهای شما را ضبط میکند. این برنامه رایگان که گزینه پارسی هم دارد کامپیوتر شما را گردگیری میکند.اینجا آن را دریافت کنید.

– غیرفعال کردن سرویسهای غیرضروری ویندوز: xp-AntiSpy  این برنامه سرویسهای غیر ضروری ویندوز را غیر فعال میکند. کارکرد با آن بسیار آسان است. اینجا آن را دریافت کنید.

و اما اصل طلایی
هیچگاه در فضای مجازی به هیچ فردی اطمینان کامل نکنید. مشخصات شخصی تان، شماره تلفن، حتی شهرتان را نیز به اطلاع نرسانید. سیستم کامپیوتر خود را همیشه به روز کنید. همواره از کاربر میهمان، با کمترین اختیارات، برای ورود به اینترنت استفاده کنید. یادتان نرود تنها کامپیوتری که به اینترنت وصل نیست مطمئن است. بزرگترین فاکتور خطر امنیتی برای کامپیوتر فردی است که جلوی آن نشسته است.

زوزه های وحشت رژیمی لرزان


رژیم که با سرنگونی حتمی بشار اسد به وحشتی بی پایان دچار شده مرتبا خبر از «گروهکی» میدهد که لرزه به جانش انداخته، گوش کنید:

بنا به گزارش شورای ملی مقاومت ایران، (نقل از خبرگزاری حکومتی ایسنا)، «عضو هيأت رئيسه کميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس، حضورمجاهدین در عراق را با وجود تجهيزات گسترده جنگی و لجستيکی، بزرگ ترين عامل ناامنی و بحران در عراق و منطقه خواند.»

از سوی دیگر همین خبرگزاری اعلام کرد که  «الهام علی اف، رئيس جمهوری آذربايجان برای استقرار مجاهدین در اين کشور موافقت کرده است. موافقتی که به دنبال آن، گفته می شد دو پايگاه در شهرهای «داش کسن» و «مينگه چوير» برای استقرار ۸۰۰ نفر از اعضای رده پايين مجاهدین آماده شده و آنها از مسير اقليم کردستان و با هماهنگی دستگاه امنيتی اين اقليم و سازمان امنيت ترکيه از خاک ترکيه وارد گرجستان و سپس آذربايجان شدند.»

این خبرگزاری به این بسنده نکرده و ادامه داد که «در همين رابطه شايعاتی از يمن نيز به گوش رسيد و اعلام شد مقصدی که برای مجاهدین در نظر گرفته شده است، منطقه يی است به نام صعده در يمن که با هزينه سعوديها آماده سازی شده است و مجهزترين امکانات آموزشی، در اختيار آنها قرار گرفته است.»

البته که ایسنا فراتر از اینها رفته و خبر میدهد که « يکی ديگر از کشورهايی که از آن به عنوان مقصد بعدی مجاهدین پس از اخراج نام برده می شود، پاکستان است. البته در اين خصوص بايد اعلام کرد با وجود اين که دولت و ملت پاکستان به خاطر روابط خوب و برادرانه با ايران اجازه فعاليتهای نظامی و يا تبليغی را به اين فرقه نخواهند داد، دور از انتظار نيست که با فشار آمريکا و اسراییل ، دولت پاکستان مجبور به پذيرش اعضای اين سازمان شود. »

تازه این همه خبر نیست، چرا که در ادامه آمده است که «واقعيت اين است که انتقال به اردن برای مجاهدین چند امتياز دارد؛ امتياز اول اين که سران اين کشور کاملاً با آمريکا و اسراييل هماهنگ هستند و مجاهدین می توانند اطمينان کامل داشته باشند در صورت استقرار در اردن، هيچ گاه مورد حملات تلافی جويانه جمهوری اسلامی ايران قرار نخواهند گرفت زيرا در حال حاضر ارتباط ايران و اردن نيز چندان گرم نيست. نکته ديگر اين که مجاهدین قبلاً در اردن تشکيلاتی داشته و در حال حاضر هم دفتر رسمی دارند.»

پای عربستان هم به این ماجرا کشانده میشود آنجایی که ایسنا میگوید که «در ابتدای زمانی که زمزمه های اخراج مجاهدین مطرح شد، اولين کشوری که برای پذيرش اين افراد ابراز تمايل کرد، عربستان سعودی بود. مدتهاست که دستگاههای امنيتی رژيم حاکم بر عربستان بر مبنای راهبردی تهاجمی تلاش دامنه داری را برای نزديک تر شدن به جريانهای مخالف و برانداز جمهوری اسلامی با هدف برنامه ريزی مشترک برای تخريب چهره و فشار و تضعيف پايه های اقتدار و امنيت ملی ايران آغاز کرده اند. »

تا برسیم به بحرین که خبرگزاری حکومتی این کشور را هم بی نصیب نمیگذارد وقتی خبر میدهد که « وقتی بحران زده ها شعار حمايت از تروريست ها سر می دهند! چندی پيش برخی اعضای پارلمان [بحرين] در بيانيه يی مداخله جويانه، جانبداری کم سابقه ای را از مجاهدین به عمل آورده بودند. در قسمت هايی از اين بيانيه آمده است: «مجلس نمايندگان بحرين محکوميت شديد خود را در رابطه با نقض خطرناک حقوق بشر توسط رژيم عراق در کمپ اشرف و ليبرتی که تحت فشار و دخالتهای آشکار رژيم ايران صورت می گيرد، ابراز می دارد. اين مجلس معتقد است انتقال ساکنان کمپ اشرف به قرارگاه ليبرتی هيچ پايه قانونی ندارد و نقض عرفهای جهانی است».

وه که چه «گروهکی»

از مرزبندی با رژیم ضدبشری تا هماغوشی با سید علی


در اینکه میتوان و باید حق داشت از هر شخص، گروه، سازمان سیاسی در اپوزیسیون و یا در کنار آن انتقاد کرد، شکی نیست. از آقایان موسوی و کروبی گرفته تا آقایان رضا پهلوی و مسعود رجوی تا خانم مریم رجوی و مهدی سامع و دیگر مبارزان. هیچ پندار و کرداری آنقدر مقدس نیست که نتوان آنرا به چالش کشید.
تا آنجا که به شورای ملی مقاومت ایران که در سی تیر 1360 در تهران تاسیس شد، باید که به بیانیه ملی ایرانیان که پس از انتصاب آقای محمد خاتمی منتشر شد؛ مراجعه کرد. | حقیر از جمله امضاء کنندگان آن بودم | در این بیانیه که ضمن نامشروع شناختن رژيم و همه باندهای درونی آن، آمده است  :« هر کس حق دارد مخالف شورای ملی مقاومت ايران يا سازمان مجاهدين خلق باشد و انتقاداتش را آزادانه ابراز کند. اما بهانه کردن اين مخالفت برای مخدوش کردن مرزبندی با رژيم يا مشروعيت بخشيدن به يکی از جناحهای درونی آن را خيانت به مصالح ملت می دانيم.
دفاع از اين رژيم و هر يک از جناح های آن و برقرار کردن رابطه با آنها، پايمال کردن خون شهيدان و دشمنی با آزادی و حاکميت مردم ايران است. عبور از اين خط قرمز که حصار حياتی و مرزبندی ملی ايرانيان در برابر حاکميت آخوندی است، هر فرد يا جريان سياسی را، هرچند سابقه يا داعيه مخالفت با رژيم داشته باشد، از جرگه مخالفان رژيم، خارج، و به ورطه خيانت می کشاند.»
میتوان و باید که تاکتیک های این شورا و مجاهدین در نبرد با رژیم را به چالش کشید. ولی آیا تاریخ سی و سه ساله؛ بویژه سرکوب خونین جنبش سبز؛ نشان نداد که این رژیم اصلاح پذیر نبوده و باید که طرد و سرنگون شود؟ به این سیاق باید که اذغان کرد: استراتژی سرنگونی تام و تمام رژیم درست و تلاش برای بزک کردن و اصلاح آن محکوم به شکست بوده و خواهد بود. چرا که این حکومت در همه مدت حکومت اعدامهای طلایی اش؛ توان حتی کوچکترین سازش با ملت خود را نداشته و نخواهد داشت.
برای همین هست که همه آنهایی که به اپوزیسیون ایران میتازند؛ نه مزدور بلکه ناخواسته آب به آسیاب دشمن میریزند. این نه یک ادعا بلکه قانونمندی است که بر جهان حاکم است. هر چه از دیوار اپوزیسیون دور شویم ناخواسته به آغوش سید علی خواهیم شتافت. آنهم رژیمی که اکنون سراپا بحران است. تا جاییکه حتی گماشته ولی فقیه اش، تیر خلاص زدن رئیس جمهورش نه تنها از آن بریده بلکه قصد دارد سیاست را هم به کنار بگذارد.
دفاع از آقایان رضا پهلوی، مهدی سامع، خانم رجوی و دیگر مبارزان راه آزادی، دفاع از شرف ایرانی و ماندگاری در جبهه مردمی رودروی سید علی است.

آلمان فدرال و میهن دیکتاتور زده ما


شاید برای بسیاری از ما، روشن نباشد که چقدر سرنوشت میهن ما در صده اخیر شبیه کشور آلمان فدرال هست. از نزدیکی زبان،|پارسی را زبان هند و اروپایی و بعبارتی هند و آلمانی گویند| هر دو کشور تجربه تلخ فاشیزم داشته و از چند گونگی قومی و ایالتهای فقیر و غنی برخوردارند.

کشور آلمان بخاطر تجربه فاشیزم ملی اش میتواند الگوی خوبی برای میهن فاشیزم زده ما باشد.

حقوق بشر، ستون اصلی در قانون اساسی آلمان فدرال است. پارلمان فدرال دولت را تعیین و بر آن نظارت داشته و قوانین تصویب شده اش در کشور اجرا میشوند. پارلمان صدراعظم را انتخاب و یا عزل کند و وی برای هر تصمیم مهم نیاز به رای پارلمان دارد. پارلمان میتواند صدراعظم هر ایالتی قانون اساسی خود را دارد که در تضاد با قانون اساسی کشور نباید و نمیتواند در تضاد باشد. هر ایالتی دارای دولت و پارلمان و قوه قضاییه مستقل است. دعواهای قضایی میتوانند به دادگاه قانون اساسی کشوری آلمان ارجاع داده شوند. قوانین تصویب شده در پارلمان نیز نباید و نمیتوانند با قانون اساسی کشوری در تضاد باشند. ایالتهای غنی مالیات بیشتری پرداخت و اینگونه به رشد ایالتهای فقیر یاری میرسانند. به گمان من، مدل حکومتی آلمان میتواند نمونه خوبی برای سیستم دمکراتیک حکومتی آینده ایران پس از سرنگونی رژیم باشد.

 

 

 

 

گزیده ایی از سخنان خانم رجوی در گرد همایی پاریس | ژوئن ۲۰۱۲


 

من در شما و با شما ده‌ها میلیون ایرانی را می‌بینم که تشنه آزادی‌اند.
من صدای خواهران دلیرم از سراسر ایران را می‌شنوم؛ صدای زندانیان سرفرازی که در سیاهچال‌های خامنه‌ای مقاومت می‌کنند، و صدای دانشجویان، کارگران، معلمان و همه مردمی که تشنه آزادی و رهایی اند.
بله ما صدای همه شما را از سراسر ایران می شنویم و فریادتان در گوشمان طنین انداز است. آری فریاد هر ایرانی، آزادی، آزادی است.
من در شما، مردم به جان آمده‌ خاورمیانه را می‌بینم که در برابر تهدید اصلی تمام منطقه، یعنی فاشیسم دینی حاکم بر ایران، ایستاده‌اند. از مردم سوریه تا عراق و افغانستان و سایر کشورهای منطقه که نمایندگانشان در این جا حضور دارند و در شما نیروی عظیم انسانیت و عدالت و عشق و ایمانی را می‌بینم که خستگی و ناتوانی نمی‌شناسد، بزرگترین اجتماعات، طولانی‌ترین تحصنها و نیرومند‌ترین جنبشها را برمی‌انگیزد و پیش می‌برد، دیوار ستبر ناممکنها را می‌شکافد و سرِ آن دارد که تا قله پیروزی به پیش بتازد. هم‌میهنان!
حکم دادگاه تجدید نظر واشنگتن علیه برچسب غیرقانونی در مورد مجاهدین، یک دستاورد بزرگ تاریخی در نبرد مقاومت مردم ایران علیه رژیم آخوندی است. دادگاه، بطلان برچسب نامشروع را محرز شناخت و حکم داد که اگر وزارت خارجه تصمیم نگیرد، خود رأساً نامگذاری را لغو خواهد کرد.
این است صدای درهم‌شکستن زنجیر‌ها، فرو ریختن تاریکخانه‌های شیطان‌سازی، و شکست تماشایی رژیم ولایت فقیه.
با این نامگذاری می‌خواستند حق ملت ایران را برای تغییر رژیم انکار کنند، اما مقاومت شما با سربلندی تمام این حق را به کرسی نشاند. دیدید که وزارت خارجه ۶۰۰ روز قانون‌شکنی کرد و عدالت را زیرپا گذاشت!
دیدید که دولت آقای اوباما صریحاً به دادگاه می‌گفت که در این موضوع دخالت نکند!
می‌گفتند در ۲۰۰ سال اخیر هیچ دادگاهی علیه تصمیمات مربوط به امنیت ملی و سیاست خارجی، حکم صادر نکرده است. اما جنبشی که تمام هستی خود را فدای آزادی و رهایی ملتش کرده، در دل تاریک‌ترین تاریکی‌ها، روشنایی حقیقت و عدالت را فروزان کرد. گفته بودم که «حقوق ملت ایران را حتی اگر در کام اژدها پنهان کنید، آن را بیرون خواهیم کشید»!
حالا، ما  نیامده‌ایم که این نامگذاری و این سیاست شرم‌آور را نکوهش کنیم. ما آمده‌ایم بگوییم که این سیاست باید از بیخ و بن برکنده شود. مگر شما نبودید که برای توجیه حفظ این برچسب، انواع جعلیات وزارت اطلاعات آخوندها علیه مجاهدین را به خورد برخی رسانه‌های آمریکا ‌دادید!؟
مگر نبود که مقامهای ناشناس شما پی‌درپی دعاوی کذب علیه مجاهدین عنوان می‌کردند؟ مگر در محضر قضاییه و عدالت آمریکا به این دروغ متوسل نشدید که گویا اشرف هنوز به طور کامل بازرسی نشده است؟ حالا نوبت ماست که بپرسیم آیا این اکاذیب چه مصرفی جز زمینه سازی برای کشتار اشرفی‌ها دارد؟ و کدام قانون، یا کدام اصل اخلاقی و انسانی به شما این مجوز را داده است که حذف نام‌ مجاهدین از لیست را به خالی شدن اشرف موکول کنید؟
در فرهنگ مغرب زمین، این گفته مشهوری است که « قوانین تورات، دست آدمی را از ارتکاب خطا می‌بندد، و قوانین انجیل، فکر و نیت او را». حال این چه دین و آئینی است که بر این گونه وزارتخانه‌ها حاکم است که هم دست‌شان و هم فکر و نیت‌شان را برای قانون‌‌شکنی و توسل به جعل و افترا باز می‌بینند؟ و راستی اگر نبود نمایندگان کنگره و سنا و شخصیتهای بلندمرتبه‌یی که از میان زمامداران پیشین ایالات متحده که به حمایت از مردم و مقاومت ایران و اشرفیها برخاسته‌اند، از سیاست ۳۳ سال اخیر آمریکا با ملاها جز ننگ مماشات چه باقی می‌ماند؟
بی‌نظیرترین ائتلاف فراحزبی که سیاست رسمی را به چالش کشیده و شرافتمندانه و شجاعانه از حذف این نام‌گذاری و از اشرفی‌ها دفاع می‌کند.
من البته امیدوارم که وزیر امور خارجه آمریکا، خانم هیلاری کلینتون، این صفحه پر از ظلم و جور و جفاکاری را از تاریخ سیاست آمریکا ورق بزند و شخصاً بر این نامگذاری غیرقانونی نقطه پایان بگذارد. با این همه، فراتر از هر تصمیمی، هرچه می‌خواهند بکنند، آنچه تعیین‌کننده است، اراده مردم و مقاومت ایران است که بساط این لیست‌گذاری را در هم می پیچد و چنین خواهد شد.
این نامگذاری مثل کلاف شومی، تهمتهای بی‌شمار علیه مقاومت ایران را حفظ یا تولید و بازتولید کرد و راهبند بزرگ آزادی مردم ایران شد.
در این سالها آخوندهای حاکم یا همدستان آنها بسیار گفتند و نوشتند که اعضای این مقاومت خودشان، خود را شکنجه می‌کنند و می‌کشند.

آری، ما توانستیم بر محاصره سرکوبگرانه جنبش مقاومت نقطه پایان بگذاریم. ما توانستیم استانداردهای عدالت را در جهان امروز ارتقا دهیم. ما توانستیم چرخه افترا و نیرنگ را در هم بشکنیم. ما توانستیم طرحی نو دراندازیم و دوران تازه‌یی را بگشاییم؛ طرحی بر اساس شفافیت و روشنایی و حقیقت و عدالت، طرح احترام به دستاوردها و فضیلت‌های بشری و بازگشت نهادهای بین‌المللی به دفاع از حقوق بشر؛ طرح اعاده حقوق خلقها و احیای ارزش مقاومت و فداکاری.
بله! نیروی انسانیت و عدالت به میدان آمده است، تاریخ ورق خورده است، ‌دیکتاتورها یکی از پس از دیگری سرنگون می‌شوند، بنابراین سیاستهایی نیز که حافظ آنها بود، باید تغییر کند.
این تغییر در توان ماست و ما آن را محقق خواهیم کرد. اینست معنای تغییر دوران و دوران تغییر…

سه رشته مذاکرات اخیر میان گروه کشورهای ۱+۵ با رژیم آخوندها، به بن‌بست انجامید و سیاست تعامل چهارساله آقای اوباما شکست خورد.
ده سال پیش، مقاومت ایران سایت‌های اتمی پنهان رژیم ملاها در نطنز و اراک را افشا نمود. اما متأسفانه دولت‌های غرب فرصت بزرگ ده ساله را از دست دادند؛ ده سال دادن مشوقهای رنگارنگ به آخوندها، ده سال مماشات و تعامل و ده سال مذاکرات بیهوده.
تا به حال، ۳۷ دور مذاکره انجام شده است؛ هر مذاکره برای مذاکره‌یی دیگر. آن هم با رژیمی که هفت قطعنامه شورای امنیت را زیر پا گذاشته و هر ماه، ۲۰۰ کیلو اورانیوم غنی شده، انبار می‌کند.
در ماه‌های اخیر، سیاست نرمش، شکلهای تازه‌یی پیدا کرده‌ است. از جمله تکرار این ادعای واهی که گویا رژیم ولایت فقیه هنوز برای ساختن بمب تصمیم نگرفته یا این که بگذارید پس از دست یافتن به بمب، آخوندها را مهار ‌کنیم.
حاصل نهایی این فریبکاری‌ها، یکی بیشتر نیست و آن واگذاری بمب به فاشیسم ولایت فقیه است. اما می خواهم مجددا اعلام کنم که مردم ایران هرگز چنین گزینه‌یی را نمی‌پذیرند.
طرفهای مذاکره می‌گویند هدف ما تعامل با آخوندهاست. اما در اصل، از شاه سلطان حسین پیروی می‌کنند. یعنی سیاست ندبه و زاری، یعنی کف زدن و دف زدن برای فتوای شیادانه خامنه‌ای درباره حرام بودن بمب اتمی، یعنی تجاهل کردن نسبت به خیز آخوندها برای برداشتن گام نهایی.
حال اگر معتقدید که رژیم ولایت فقیه، زیر فشار تحریم‌های بین‌المللی، از برنامه بمب‌سازی دست برمی‌دارد، چه خوب! ولی برای تحقق این هدف باید قاطعیت به خرج بدهید.
این البته به سود مردم ایران است که آخوندها جام زهر را سر بکشند و عقب بنشینند.
اما اگر یقین کردید که آخوندها  هم‌چنان در مسیر ساختن بمب پیش می‌روند، بازهم سیاست صحیح، قاطعیت هرچه بیشتر است.
بنابراین آقایانی که خطر اتمی ملاها را کم اهمیت جلوه می‌دهید، به مردم خودتان و به تمام جهان خیانت می‌کنید.
آقایان! شما مجرمید، شما  که دنیا را در مقابلِ بحران اتمی ملاها بی‌راه‌حل نشان می‌دهید، شما مجرمید.
توقف خطر اتمی ملاها امکانپذیر است و تنها راه آن تغییر دیکتاتوری ملاها است که برعهده مردم و مقاومت ایران قرار دارد.
پس اگر حقیقتاً نمی‌خواهید بمب اتمی را به آخوندها تقدیم کنید، با مقاومت مردم ایران برای به زیر کشیدن این رژیم، همسو و همراه شوید و خواست آنها را به رسمیت بشناسید: یک ایران بدون سرکوب و اختناق، یک ایران بدون اتمی و یک ایران بدون ولایت فقیه.
و سرانجام خطابم به شما دختران و پسرانم در سراسر ایران است. می‌خواهم از نقش و مسئولیت شما در دوران جدید صحبت کنم:
انقلاب ۵۷ با تلاش نسل جوان ایران به پیروزی رسید. قیام تیر ۷۸ و قیام‌های شکوهمند ۸۸ ، برآمد اعتراض و خشم شما جوانان ایران بود. و  بی‌تردید بهار ملت ایران با شور و نیروی شما شکوفا می‌شود.
آخوندها، در برابر شما، سد قطوری از اختناق و سرکوب ساخته‌اند که در جهان کنونی نظیر ندارد. جنگ روانی گسترده‌یی راه انداخته‌اند که آماج اصلی‌اش باورها، اراده ها و امیدهای شماست. هدف اعدام‌های بی‌وقفه، همچون اعدام چهار تن از فرزندان دلیر هموطنان خوزستانی ما در هفته گذشته، مرعوب کردن شماست. روشن است که بیزاری از آدمکشان حاکم و فرهنگ و رفتار عقب‌مانده آنها در سراسر جامعه ایران موج می‌زند.  اما این انزجار، به تنهایی کافی نیست. شما باید همزمان به دارایی مبارزاتی ملت ایران و سرمایه‌های حقیقی آن چشم بدوزید. به فردای روشن امید داشته باشید و با این امید، شعله‌های مقاومت را برافروزید.
آخوندها از همین می‌ترسند. به همین دلیل، سه هدف عمده‌ را با حمله‌های زهرآگین خود نشانه می‌روند:
نخست، تاریخچه پرافتخار پایداری ملت ایران،
دوم، سازمان و جنبش مقاومت،
و  سوم، فرهنگ و ارزش‌های مبارزاتی…

حقیقت این است که شما نیروی جوان و نوجوی ملتی هستید که از پشتوانه یک قرن مبارزه برای آزادی، از انقلاب مشروطه تا نهضت ملی به رهبری مصدق بزرگ، برخوردارید و از نظر مبارزاتی و ظرفیت تغییر و دگرگونی، در زمره سرشارترین و داراترین ملت‌های جهانید.
من می خواهم بگویم که شما تنها نیستید، شما به یک جنبش مقاومت سازمان‌یافته متکی هستید؛ جنبشی که طی سه دهه در برابر سرکوب قرون وسطایی آخوندها، شعله های پیکار آزادی را فروزان نگه داشته است، جنبشی سرشار از ارزشها و نیروی تغییر دهنده انسانی و جنبشی با یکصد و بیست هزار شهید، با ۳۰هزار مجاهد و مبارز قتل عام شده، و قهرمانانی همچون صدیقه و ندا و هزاران هزار گل سرخ دیگر؛ جنبشی بناشده بر آرمان آزادی، که از فردای سرقت انقلاب ایران توسط خمینی، مرزهایش را با ارتجاع و انحصار‌طلبی و دیکتاتوری ترسیم کرد. و راهبرش برخلاف همه دعاوی چپ نمایانه،گفت: مسأله اصلی انقلاب ایران، مسأله آزادی است.
راهبری که بر «یک آرمان» و «یک تعهد» پای فشرد و یک لحظه از آن دست برنداشت:
بله، آرمانِ آزادی و تعهدِ قیمت دادن برای آزادی؛ تعهدی، البته در اوج آگاهی و خرد انقلابی، با اشراف به تمامی خطرهای کمین کرده برسر راه.
گوش کنید که مسعود درباره این آرمان واین تعهد، چه گفته است: «وقتی مقاومت ما پیروز شود، یکی از بزرگترین موانع جنبشهای آزادیخواهی معاصر و بلکه مهمترین عامل انحراف و اضمحلال آنان که همانا تجاوز به حریم مقدس ”آزادی“ تحت انواع و اقسام بهانهها است ازمیان برداشتهمیشود. آری، در انسانشناسی توحیدی، احیای مقوله آزادی همانا احیای بشریت است».
ما رهروان مسیری هستیم که به احیای مقوله آزادی و به احیای بشریت و ارزشهای انسانی، قیام کرده است.
بله، ما به این آرمان، به این مسیر و به این راهبر افتخار میکنیم.
در پرتو این افق بلند، بسا تضادهای بغرنج سیاسی و مبارزاتی و آرمانی حل شده است؛ تضادهایی که جنبشها و قیامهای کنونی درخاورمیانه وشمال آفریقا تازه با آن آشنا می شوند.
تجربه درهم شکستن دعاوی اسلام پناهی ارتجاعی و دجالگریهای ضد استکباری که جامعه ایران سالهاست آن را پشت سرگذاشته است.
تجربه شکل‌گیری دیرپاترین ائتلاف سیاسی تاریخ ایران و اتحاد عمل جریانها وشخصیتها با عقاید مختلف و  در یک مناسبات دموکراتیک، در شورای ملی مقاومت ایران.
تجربه مقابله و افشای صدور ارتجاع و تروریسم رژیم ولایت فقیه به عنوان تهدید امروز جهان.
و به ویژه تجربه تشکیلات مجاهدین در یک مناسبات دموکراتیک.
و تجارب انسانی پیشرفته آن که دکتر آلخوویدال کوادراس نایب رئیس پارلمان اروپا در دیدارش از اشرف آن را یک «الگو و مرجع اخلاقی ومعنوی برای جهان» توصیف کرد.
به همین دلیل است که  از نظر آخوندها ، اشرف ممنوعه ترین کلام در ایران امروز است.
بگذارید بار دیگر تصریح کنم که هدف این جنبش، به‌دست گرفتن قدرت به هر قیمت، نبوده و نیست.
هدف ما، تضمین آزادی و دموکراسی، به هر قیمت است.
و هم‌چنان که بارها گفته‌ایم، همین که در مزار شهیدان‌مان در خاوران باشیم، برای ما کافی است.
هدف ما یک جمهوری مبتنی بر جدایی دین و دولت است که در آن، همه ادیان و مذاهب، از حق مساوی برخوردارند. و برنامه ما در این سه کلمه خلاصه میشود: آزادی، دمکراسی و برابری.
پس ای هموطنان!
زنان آزاده ایران، معلمان، دانشگاهیان، دانشجویان، دانش آموزان!
کارگران و زحمتکشانی که با  فشار فزاینده گرانی و محرومیتها و تحمیلهای ارتجاعی روبه‌رو هستید،
و ای جوانان دلیر ایران!
زمان، زمان برخاستن است.
رو در روی استبداد مذهبی، شما از قوی ترین پشتوانه،  و نیروی جبرشکن مقاومت رهاییبخش برخوردارید،
همه شما را فرا می‌خوانم که برای آزادی مردم و میهن اسیر، به پا خیزید.
کلیدپیشروی، همانا کلمه «آزادی» است، آری آزادی، خجسته آزادی.
پس می توان و باید برافسون یأس و تسلیم شورید
می توان و باید ارعاب آخوندی را  درهم شکست
و می توان و باید آزادی را بر ظلمت و تباهی پیروز کرد. این است آن کیمیای عشق و نور که « خاک خسته را صبح  و سبزه می‌کند».
این است اشرف و راه و رسمش و  این گونه است که تکثیر می‌شود.