روز ۸ مارس و زنان کارتن خواب


بتازگی در کمال افتخار اعلام شد که از پانزده هزار کارتن خواب در تهران، سه هزار تن آن زن هستند. آیا جای تعحب دارد که تمام گرمخانه‌های شهر تهران برای مردان راه‌اندازی شده است، در حالی که زنان کارتن‌‌خواب به‌خصوص در فصل سرما به مراتب از آسیب‌پذیری بیشتری نسبت به مردان برخوردارند؟ خیر! اینجا مملکت آغا امام زمان است! از حقوق زن خبری نیست. اگر مردی در این کشور ماشالله مرد آخوندی بی خانمان شود، تنها برچسب بی عرضه به وی تعلق میگیرد. زن چی؟ یک زن کارتن خواب هیچ حق و حقوقی ندارد. پول ناچیزش را میدزند، کتکش میزنند، تحقیرش میکنند، انگار که بخشی از منابع ملی! کشور باشد، تا میتوانند به وی تجاوز میکنند.
۸ مارس و حقوق زن، برای وی واژه های ناشناخته ایی هستند، او برای زنده ماندن میجنگد. بر ایرانیان شرافتمند است که در حکومت بی شرفان و بی شرمان و دزدان و متجاوزین آخوندی، تا آنجایی که میتوانند، به یاری این زنان شتابند.

شارلی ابدو، سنودن، آزادی و ویروس فاشیزم دینی


این هم نشانی‌ دست اندر کاران جنایت پاریس (برگرفته از سایت آفتابکاران)

 

قال رسول الله: من شارلی ابدو هستم

به گفته وکیل شارلی ابدو طرح جلد شماره تازه این مجله: «قال رسول‌الله: من شارلی هستم!» را دربرمیگیرد.

به گذشته برگردیم. خمینی پس انگولک کردن اوضاع سیاسی عراق، در جستجوی یک بحران بیرونی، در راستای سرکوب انتظار بجای درونی برای برپایی حکومتی دمکراتیک،‌ رشد و پیشرفت کشور، بالاخره توانست آتش جنگ با کشور عراق (دارای پتانسیل لازم برای بحران با ایران) را شعله ور سازد، مخالفان جنگ و سرکوبش را ستون پنجم دشمن نامید.
خمینی شکست خورده از جنگ با عراق در انتقام از این شکست و بالندگی جنبش مقاومت، دست به کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ زد. وی برای پوشش سلسله شکستهای خود فتوای کشتن سلمان رشدی را هوا کرد. نیاز خمینی به چنین پوششی آنچنان بود که حتی پس از اظهار پشیمانی سلمان رشدی اعلام کرد که : حتی اگر سلمان رشدی اصلاح شده و مردی دیندار شود بر هر مسلمانی واجب است که از جان و مال خود بگذرد و او را به جهنم بفرستد.
جنگ با عراق، نه تنها به وخیم شدن رابطه ایران با کشورهای عرب همسایه، خاورمیانه و شاخ آفریقا منجر شد، که برای خمینی پشیزی ارزش نداشت. بلکه به هدف اصلی یعنی میلیتاریزه شدن منطقه و سیل فروش اسلحه های کهنه به کشورهای حاشیه خلیج پارس دست یافت. برای یاری لازم به بهره بردن از این سلاحها، جریان صدور انقلاب خمینی، نیروهای ارتجاعی ـ فاشیستی بمانند قارچهای سمی برای ملل منطقه، با پول و سلاح رژیم رشد کردند.
فضای تبلیغاتی برای ورود سیاسی غرب به بحرانهای افروخته شده، سرکوب نیروی انقلابی در ایران و پیشگیری از فراگیر شدن اش در منطقه، فتوی خمینی علیه سلمان رشدی صادر شد. این سرآغازی شد برای جنگ تبلیغاتی علیه هر مسلمانی در جای جای جهان. اگر تا آن نقطه، سیاهپوستان و روسها در امریکا، هندی ها در انگلیس، عربها در فرانسه، ترکها در آلمان و و و نماد مخالفت بخشی از جامعه علیه حضور بیگانگان بود، اسلام و مسلمانان جای همه آنها را پرکردند.
چاشنی نظامی «دیگر ستیزی» حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر علیه ایالات متحده بود. این حملات نه تنها به کابینه جرج بوش و نیروی ائتلاف مجوز عملیات نظامی علیه هر نیرو و فردی که الزاما نه تنها موافق با برداشت فاشیستی از اسلام نبوده بلکه حتی مجاهدین خلقی که از خرداد سال ۱۳۶۰ پرچم مقاومت علیه رژیم را برپا کرده بودند، را صادر کرد. بلکه همین مجاهدین از سوی نیروی ائتلاف تا ۱۸۰ بار در روز، زیر بمباران نیروهای ائتلاف در عراق قرار گرفتند. حملات ۱۱ سپتامبر چماقی شد برای لیست گذاری همه نیروهای انقلابی (البته استثناء هم هست)، مسدود کردن حسابها و سرکوب آنان در سطح بین المللی. زین پس هر کردار سرکوبگرانه ایی نبرد علیه تروریسم نام گرفت. حتی فاشیزم دینی هم مدتی با این برچسب زندانی و اعدام میکرد.با نگاه به احکام صادر دادگاهها در ایالت متحده علیه حکومت آخوندی در این رابطه و وضع جریمه های نقدی سنگین، نزدیکی ایدئولوژیک تروریستها و پرواز ۹ تن از ۱۱ تروریست برای انجام این عملیات تروریستی از خاک ایران، به جرئت میتوان گفت که رژیم ایران طراح و تدارکچی عملیات های تروریستی ۱۱ سپتامبر بود.
سرکوب به حیطه سیاسی ـ نظامی مادی محدود نشده و جامعه مجازی و اینترنت را هم در بر گرفت. آنگونه که سنودن گزارش داده است، پس از ۱۱ سپتامبر، حکومتها بطور گسترده ایی مشغول جاسوسی افسارگسیخته و نقض حقوق شهروندی هستند.
بطور خلاصه، وجود فاشیزم دینی در این ۳۶ ساله، اگر برای ملت ایران تنها چوبک دار و شکنجه و چپاول و و بوده، برای از ما بهتران حاکم بهترین رویداد دو قرن است. همین امروز دیوید کامرون، با توجه به حمله تروریستی به مجله فکاهی شارلی ابدو، اعلام کرد که به هنگام انتخاب مجدد، اجازه رویت ایملیهای شهروندان به سرویس های امنیتی را صادر خواهد کرد.
این بدین معنی است که ویروس فاشیزم دینی بنیان شده از سوی خمینی، نه تنها ایرانیان را از حق و حقوق خود ساقط کرد، بلکه با پرورش تروریزم و ارسال آن به کشورهای دیگر، از یک سو، دست به کشتار روشنفکران جوامع دیگر میزند (بخش زیادی از کاریکاتورهای شارلی ابدو علیه کابینه های فرانسوی بود) توجیح برچیدن حقوق شهروندی که حاصل صدها سال تلاش انسان برای بهزیستی میباشد، شده و از سوی دیگر با یاری به فروش اسلحه کهنه غرب به جهان گرسنه سوم و چهارم..الباقی سرمایه های مادی و انسانی آن را چپاول میکند و به در بند کشیدن و واپس نگاه داشتن ملتهای جهان سوم و چهارم … یاری میرساند.
تاکنون مهیب ترین ضربه ها بر اثر وجود حکومت آخوندی بر آنانی آمده که ادعای بهروزی برایش داشته: مسلمانان! یک ضرب المثل سیاسی غربی به چنین فرد و یا نیرویی «احمق مفید» اطلاق میکند. میتوان حکومت آخوندی را ستون پنجم بیگانه و احمق مفید آنان دانست.

فاشیزم دینی و فاشیزم هیتلری، برخورد با کلیمی و بهایی


از سپتامبر ۱۹۳۵ تا شکست فاشیزم هیتلری، رایش سوم که قرار بود هزار سال حکومت کند، ولی ۱۲ سال بیش دوام نیاورد، بمرور در آلمان قوانینی تصویب و بخشنامه های دولتی صادر شد که «قوانین نورنبرگ» نام گرفتند. با تصویب این قوانین، همه حقوق شهروندی از کلیمیان آلمانی گرفته شد.

این قوانین و بخشنامه ها از این جمله اند:

فاز یکم

۳۱ ژانویه ۱۹۳۳ تا ۱۵ سپتامبر ۱۹۳۵
از قدرت گیری تا «قوانین نورنبرگ»

تاریخ ۲۸.۲.۱۹۳۳ قانون امپراطوری رایش «حفاظت از ملت و حکومت»
تاریخ ۲۴.۳.۳۳ قانون «برچیدن وضعیت اضطراری ملت و رایش» پاراگراف ۲: قوانین تصویب شده توسط دولت میتوانند با قوانین اساسی رایش انطباق کامل نداشته باشند.
تاریخ ۷.۴.۳۳ قانون «بازسازی ساختار کارمندان دولتی» پاراگراف ۳ (۱) همه کارمندان دولتی غیر آریایی بازنشسته میشوند.
تاریخ ۲۲.۴.۳۳ ممنوعیت اشتغال برای اطبای کلیمی
تاریخ ۱۵.۹.۳۵ «شهروندان رایش تنها آلمانی و یا گونه های هم خون را شامل میشود. تنها شهروندان رایش از حقوق سیاسی برخوردارند»
تاریخ ۱۵.۹.۳۵ قانون «حفاظت از خون و شرف آلمانها»
پاراگراف ۱: ازدواج میان کلیمیان و شهروندان آلمانی و یا گونه های هم خون با آنان ممنوع میشود. ازدواج های صورت گرفته از اعتبار ساقط است.
پاراگراف ۲: آمیزش جنسی میان کلیمیان و شهروندان آلمانی و یا گونه های هم خون با آنان ممنوع اعلام میشود.  «نیم کلیمیان» تنها با اجازه رسمی حکومت  با «خون آلمانی» و یا «یک چهارم کلیمی» اجازه ازدواج دارند. ازدواج میان «یک چهارم کلیمی» با «یک چهارم کلیمی» ممنوع است.
پاراگراف ۳: کلیمیان اجازه ندارند، زنان زیر ۴۵ سال غیرکلیمی را به استخدام در خانه خویش گمارند.
پاراگراف ۶ : ممنوعیت ازدواج را به نژادهای دیگر گسترش داد. ازدواجی که «پاک بودن خون آلمان» را به خطر میاندازد کلا ممنوع میباشد. از جمله کولی ها، بردگان سیاه و حرامزادهایشان.

 

فاز دوم
۱۵ سپتامبر ۱۹۳۵ تا ۹ نوامبر ۱۹۳۸
از «قوانین نورنبرگ» تا پروگروم (خشونت، آتش زدن اماکن دینی، شخصی کلیمیان) در ماه نوامبر

تاریخ ۳۰.۹.۱۹۳۵ همه قضات، دادستانهای کلیمی به مرخصی فرستاده میشوند
تاریخ ۱۲.۱۲.۳۵ ممنوعیت حرکتهای فردی (لابد اسیدپاشی، چاقو زنی بدون اذن امام جماعت مسجد محل) علیه کلیمیان بدون اجازه دولت و یا حزب
تاریخ ۲۶.۶.۳۶ قانون «تغییر قانون خدمت نظامی»: یک کلیمی نمیتواند خدمت نظامی انجام دهد. کلیمی های نیم، یک سوم یک چهارم اجازه فرماندهی ندارند.
تاریخ ۴.۱۰.۳۶ ‍ پذیرفتن آیین مسیحی توسط یک کلیمی، دگرگونی در رابطه با قوانین نژادی ایجاد نمیکنند.
تاریخ ۲۸.۳.۳۸ کانونهای فرهنگی کلیمی قدرت قانونی خود را از دست میدهند.
تاریخ ۲۲.۶.۳۸ در بیمارستانها، بخاطر خطر آمیزش خیانت بار نژادی، اقدام به جداسازی بیماران کلیمی از دیگران شود.
تاریخ ۵.۱۰.۳۸ پاسپورت کلیمیان آلمان بی اعتبار هستند. پاسپورتهایی اعتبار دارند که در آنها واژه J (به زبان آلمانی حرف نخست JUDE یهودی) درج شده باشد.

فاز سوم
۱۰ نوامبر ۱۹۳۸ تا یکم سپتامبر ۱۹۳۹
از پروگروم نوامبر تا آغاز جنگ جهانی دوم و نخستین انتقال به اردوگاههای اجباری

تاریخ ۱۱.۱.۱۹۳۸ کلیمان اجازه داشتن، خرید، حمل سلاحهای کمری و گلوله و دیگر سلاحها را ندارند
تاریخ ۱۲.۱۱.۳۸ جریمه نقدی کلیمیان به مبلغ یک میلیارد رایش مارک. از تاریخ ۱.۱.۱۹۳۹ کلیمیان اجازه داشتن کسبه، بازرگانی ارسالی، گرفتن سفارش و یا هر گونه کارگاهی را ندارند. «قانون بازسازی نمای خیابانها از وجود کسبه کلیمیان.
تاریخ ۱۵.۱۱.۳۸ کلیمیان اجازه تحصیل ندارند. آنها تنها میتوانند در مدارس کلیمی ثبت نام کنند.
تاریخ ۱۹.۱۱.۳۸ کلیمیان نیازمند باید به سازمانهای یاری رسانی کلیمی مراجعه کنند. (از کمک های دولتی محرومند)
تاریخ ۲۴.۱۱.۳۸ از تاریخ ۲۴.‍۱۱.۱۹۳۸ کلیمیان زین پس باید به نام خود، نام اسراییل و یا سارا اضافه کنند.
بند ۳.۱۲.۳۸ گواهینامه های رانندگی کلیمیان از اعتبار ساقط و باید در اسرع زمان تحویل داده شوند.
تاریخ ۵.۱۲.۳۸ پیشگیری از دستیابی کلیمیان به پول بیگانه: برای فرار سرمایه کلیمیان، باید سرمایه های آنان مصادر شود.
تاریخ ۲۸.۱.۳۹ کلیمیان اجازه فروش اجناس در بازارهای محلی را ندارند.
تاریخ ۱۵.۳.۳۹ «از خروج غیر قانونی کلیمیان از کشور سریعا پیشگیری شود. فراریان و کمک کنندگان به آنان باید دستگیر و به اردوگاههای تجمع مرکزی فرستاده شوند.
تاریخ ۳۰.۴.۳۹ هرگونه سند اجاره میان کلیمیان و صاحبان املاک غیر کلیمی فاقد اعتبار قانونی است. آماده سازی برای گسیل کلیمیان به «خانه کلیمیان»
تاریخ ۴.۷.۳۹ انجمن حمایت از خروج کلیمیان از کشور (نام مستعار برای اردوگاههای مرگ)

فاز چهارم
از یکم سپتامبر ۱۹۳۹ تا ۱۶ فوریه ۱۹۴۵
از آغاز جنگ جهانی دوم تا نابودی کلیمیان آلمانی و اروپایی

تاریخ ۲۵.۹.۱۹۳۹ کلیمیان اجازه ندارند پس از ساعت ۲۰ محل زندگی خود را ترک کنند.
اکتبر ۱۹۳۹ «هر کلیمی که نتواند به هر علتی بسرعت شناسایی شود و یا رفتار ضد حکومتی از خود بروز دهد، همانجا دستگیر و به اردوگاه تجمع مرکزی فرستاده شود.»
تاریخ ۲۳.۷.۴۰ «آریایی سازی کارخانه ها و صنایع تا پایان سال به اتمام برسد»
تاریخ ۴.۳.۴۱ محل کار کلیمیان «بخاطر پیشگیری از تماس کلیمیان با دیگر شهروندان و انظار عمومی آنها باید در انبارها به کار گمارده شوند».
تاریخ ۱.۹.۴۱ بخشنامه پلیس درباره نشانی سازی کلیمیان: از ۱۵.۹.۱۹۴۱ هر کلیمی از ۶ سال به بالا اجازه ندارد بدون ستاره داوود در محلهای عمومی ظاهر شود. هیچ کلیمی حق ندارد بدون اجازه رسمی پلیس منطقه سکونت خود را ترک، نشان افتخار و یا گونه های دیگر آن را بر سینه خود بچسباند.
تاریخ ۲۳.۱۰.۴۱ محرمانه! خروج کلیمیان از کشور تا پایان جنگ ممنوع میباشد.
تاریخ ۲۴.‍۱۰.۴۱ همه آنانی که خون آلمانی دارند و در مظاهر عمومی رفتار دوستانه ایی با کلیمیان از خود نشان میدهند، بنا به دلایل تربیتی سریعا دستگیر و به حبس مراقبتی گسیل شوند.
تاریخ ۴.‍‍۱۱.۴۱ کلیمیانی که در مراکز اقتصادی دولتی مهم بکار گمارده نشده اند، باید به مناطق شرقی فرستاده شوند. سرمایه کلیمیان تبعیدی به دولت تعلق میگیرد.
تاریخ ۱۳.۱۱.۴۱ همه اموال شخصی کلیمیان که شامل: ماشین تحریر، دوربین عکاسی، دوربین، دوچرخه هستند باید در کوتاه ترین زمان ممکن تحویل داده شوند.
تاریخ ۱۷.۲.۴۲ کلیمیان اجازه فروش و پخش روزنامه، مجله، برگه های حاوی قوانین توسط پست و یا چاپخانه ها و فروشندگان خیابانی را ندارند.
تاریخ ۱۳.۳.۴۲ کلیمیان باید درب ورودی خانه خود را با رنگ سیاه به شکل ستاره داوود مشخض سازند.
تاریخ ۱۰.۷.۴۲ پول و هرگونه هدیه به افرادی که به اردوگاه اجباری فرستاده شده اند ممنوع است.
تاریخ ۱۸.۹.۴۲ تامین غذایی کلیمیان، با گوشت، مواد گوشتی، تخم مرغ، شیر و دیگر مواد غذایی برگرفته شده از آن ممنوع است. سهمیه غذایی کودکان کلیمی کاهش یابند.
اوان نوامبر ۱۹۴۲ «پاکسازی همه اردوگاههای تجمع مرکزی از وجود کلیمیان، همه کلیمیان به اردوگاههای آشویتس و لوبلین فرستاده شوند.
تاریخ ۱۶.۲.۴۵ اگر جابجایی مدارک کلیمیان امکان ندارد، جملگی نابود شوند تا به دست دشمن نیافتد. (از میان بردن مدارک اثبات هویت و وجود آنان)

آنروز در آلمان هیتلری، کلیمیان «حرام» اعلام شدند. جهانی سکوت کرد. امروز در ایران، در قرن بیست و یکم، بهاییان ایرانی «حرام» اعلام میشوند. سکوت جهان در ۱۹۳۳ مرگ میلیونها تن، از جمله آلمانیها را در پی خود داشت. سکوت در برابر جاه طلبی های منطقه ایی و اتمی فاشیزم دینی، «حرام» اعلام کردن جان و مال ایرانیان که از اوان دهه شصت آغاز شد‌،؛ لاس سیاسی زدن با آن، بیگمان جان بسیاری از ایرانیان را خواهد گرفت.

منبع Die Nacht als die Synagogen brannten

پی نوشت

باید دانست که در دوره حکومت فاشیزم هیتلری بر آلمان پارلمان، بمانند حکومت آخوندی یک گردهمایی نمایشی تبدیل و فاقد قدرت بود.
از نخستین گامهای هیتلر (دجالانه و خمینی نشان) بخشنامه «حمایت از کشور و ملت»! (بخوانید خلع ید از ملت و ولایت مطلقه فقیه نازیست) بود که پس از آتش سوزی پارلمان در شب ۲۷ فوریه ۱۹۳۳ فرصت خوبی برای هیتلر شد تا با این بخشنامه «تا اطلاع ثانوی» که تا پایان جنگ! وجاهت قانونی خود را نگاه داشت، تمامی حقوق پایه ایی شهروندی مصوبه در قانون اساسی جمهوری وایمار را از اعتبار ساقط سازد.
بهمین خاطر از بهنگام به قدرت خزیدن هیتلر، مرزی واقعی میان قانون و بخشنامه حکومتی وجود ندارد. بخشنامه حکومتی حکم قانون را داشته چرا که بنا به قانون Ermächtigungsgesetz قدرت مجلس به حکومت منتقل شده بود.
نکته جالب دیگر در این قضیه این است که هیتلر برای این قانون نیاز به تصویب دو سوم پارلمان داشت. دستگیری، فرار و تهدید نمایندگان (بطور مثال ۸۱ نماینده حزب کمونیست یا در زندان بودند یا به تبعید گریخته) توانست این قانون را به تصویب پارلمان برساند. حزب ناسیونال سوسیالیست کارگری! آلمان، NSDAP حزب هیتلر، ۴۳و۹ درصد رای در پارلمان و فاقد حتی اکثریب بود چه رسد به دو سوم آرا. نیاز به تصویب دو سوم تضمین دمکراتیک برای حفاظت از قانون اساسی بود تا حزب یا ائتلافی به آسانی قدرت دگرگونی قوانین اساسی را نداشته باشد

پس لرزه های شکست طرح امنیتی اسیدپاشی


تظاهرات درون کشور و رسوایی و محکوم کردن اسیدپاشی حکومت آخوندی در کشور و در سطح جهانی، چنان لرزه به سراسر نظام اعدام انداخته که لاری جانی تئوریسین شکنجه و اعدام، علیرغم صدور جواز «ضرب» ملت، «جرح»  آن  را مورد «اختلاف نظر» دایناسورهای حوزچه فیضه  دانست. وی احمقانه در تناقضی به اسیدپاشی حکومتی اذغان کرد که «گاهی» نباید حتی بخاطر «مصلحت» نظام، قانونا اجازه ضرب و جرح! داده شود.
اژه ایی گوشخوار به اصفهان گسیل شد تا حسین حسین زاده، جانشین نیروی سرکوب اصفهان شکوه نظام در رابطه با گره زدن سرکوب اسیدی با مجوز قانونی و اعتراض ملی و بازرسوایی جهانی رژیم را به نزد دشمنان سازماندهی شده و هدف دار در براندازی حکومت خون، ببرد.  وی با لیست کردن تعداد ۹ هزار کانال رادیویی و ۱۸ هزار شبکه ماهواره ایی موجود در شبکه جهانی ، از فعالیت آنها علیه ارزشهای آخوندی‌ لابد به هر زبانی، شکوه کرد. حسین زاده، تظاهرات  علیه اسیدپاشی به زنان میهن، ضربه به امنیت روانی نظام ضدایرانی آخوندی و علت آن را بی سوادی (بخوانید آگاهی) مردم نامید. سرجلاد فاشیزم دینی، اژه ایی با ادعای دستگیری تعدادی از اعضای مجاهدین، سلطنت طلبها و ضد انقلاب! (به این حساب مجاهدین و سلطنت طلبها انقلابی محسوب میشوند) تلاش کرد  به لباس شخصی های اسیدپاش روحیه داده و به سیاق ۳۶ ساله گذشته، با نمایش مسخره «اقتدار» نداشته و بالا بردن چماق سرکوب، شیرازه نظامش را از فروپاشی هرچه بیشتر بازدارد. از آنجا که نه سرکوب جواب دارد و نه حکومت دارای مشروعیت قانونی و مردمی، فتح اله حسینی به همراه هیئت عزاداران آخوندی به فرانسه فرستاده شد تا با پیش کش کردن عقد قراردادی منجمد شده از سال ۱۳۵۴! یک قلم احداث نیروگاه هسته ایی در خوزستان  در ازای اخراج مجاهدین از آن کشور، دمی تکان دهد و نجات رژیم  را بمانند گذشته در حراج ایران و آویزان شدن به از ما بهتران بجوید.
در حالیکه نمایندگان دولت قهوه ایی چپ و راست در بیمارستان با قربانیان نظامی که خود نماینده اش هستند عکس یادگاری میگیرند، پرورشگاه حوزچه فاسد فیضه با نمایش ۵۰۰۰ هزار راس بسیجی اسیدپاش در قم، دم خروس حاشای رژیم در رابطه با اسیدپاشی را به فضا پرتاب کرد.  اینهمه در حالیست که رسانه های برتر جهانی در ارسال خبر اسیدپاشی بر روی اندیشه زن ستیزی و قوانین ضد انسانی این رژیم انگشت نهادند.  از جمله سازمان گزارشگران بدون مرز نیز اعلام کرد که رژیم ایران از اعتراضهای عمومی علیه حملات اسیدپاشی به زنان، سراسیمه به تهدید رسانه ها پرداخته و خبرنگاران و کاربران اینترنتی را که به افشای این موضوع میپردازند دستگیر میکند. بنا به گزارش این سازمان، شماری از روزنامه نگاران، به ویژه در دو شهر تهران و اصفهان تهدید شده اند که در مورد اسیدپاشی مطلبی ننوشته و آن را پیگیری نکنند.

دکان آخوندی و اعدام محسن امیراصلانی


اگر قرار باشد، برخلاف قوانین جهان متمدن، فردی  بخاطر تفسیر از دین، مستقل از دکان دینی آخوندهای متحجر حوضچه فاسد فیضه، کپی کاران جنس عتیقه کلیسای کاتولیک و عرضه کنندگان آن بنام اسلام، محکوم به اعدام شود، باید همه آخوندها را بخاطر انحراف در دین اسلام، از دم تیغ گذراند!

توجیح کودکانه گرایش دو سویه


از روز نخست تکیه زدن روح اله هندی به اریکه نظام اعدام، به واژگانی که پاک و پاکیزه و در بین ملت ایران ارزشمند بودند، تجاوز شد. واژه انقلاب از نخستین واژگانی بود که توسط ضدانقلاب، روح اله هندی و دیگر جلادانش علیه انقلاب و انقلابیون مورد تجاوز قرار گرفت.
آوردن خمینی به ایران و «رهبر انقلاب» ش ساختن،‌ با ۱۵۰ میلیون دلار کارتر و بزرگنمایی و پوش خبری ۲۴ ساعته دولت ملکه و رادیوی مربوطه، برای نابودی ایران انجام شد.
یکی از تنها لحظه های کمیاب روراست زندگی ننگین خمینی، هنگامی بود که سوار بر هواپیمای فرانسوی پس از ۱۶ سال! زندگی خارج از کشوری به پرسش خبرنگار ساده دل که احساسش را پرسید: گفت هیچ!
یکی از مزدوران رژیم در روزنامه جمهوری اسلامی بتاریخ ۱۱ بهمن ۱۳۶۷ نوشت :«آخرین سخنران… دکتر کلیم صدیقی، مدیر موسسه اسلامی لندن بود…وی افزود آن جهان بینی خاص امام خمینی که تعداد بسیاری مسلمانان بویژه جوانان را در خارج از ایران شدیدا تحت تاثیر خود قرار داده همان تاکید مکرر امام به اینکه «مهم نیست که ایران نابود شود، مهم اینست که اسلام (بخوانید خمینی) پیروز شود» است. (کتاب خمینی، دجال ضدبشر صفحه ۲۹۳)
تلاش رژیم برای نابودی فرهنگ ایرانی، تاکنون موفق نبوده است. در همان سالهای نخستین به قدرت خزیدن خمینی، رژیم تلاش کرد، نوروز باستانی ایرانیان را با شعار دجالگرانه «عید ما روزی بود که از ظلم آثاری نباشد» از میان ببرد. آیا شما روزی در تاریخ انسان سراغ دارید که «ظلمی» رخ نداده باشد؟ از هابیل و قابیل بگیر و بیا جلو!
اینکه در حوزچه های فساد آخوندی، چه بر سر طلبه های جوان میاورند، امری داخلی و احتمالا به گرایش دوسویه بازمیگردد. والا که هیچ انسان «نرمالی» اراده نمیکند که زندگی عادی را رها کرده و «انگل» اجتماع باشد. سرنوشت اینان، شبیه برخی از خوانندگان و هنرپیشه های غربی است که برای مشهور شدن خویش حاضر به همخوابگی با کارگردانان و یا تهیه کنندگان فیلمهای هالیوودی میدهند.
تا اینجا گرایش احتمالا دوسویه است.
رژیم از روزهای نخست برپایی اش، یورش به مراکز فرهنگی و تربیتی را آغاز کرد. با بستن دانشگاه و کودتای فرهنگی و یا ارسال آخوند به مدارس با بهانه تربیتی. تا نسلی تربیت کند که مرید او باشد. هرچند که تظاهرات سال ۸۸ نشان داد که آخوند نه تنها در این ضمینه موفق نبوده بلکه بطور کامل شکست خورده است.
اخبار تجاوز و توهین و سرکوب کودکان و دانش آموزان ایرانی به تناوب در این سالیان گزارش شده اند. از تجاوز به دختران دانشگاه تا دخترکان مدارس. طرح پیوند حوزه و دانشگاه به پیوند حوزه و دبستان ابتدایی گسترش یافته است. چرا که فراتر از مسئله خبر سوءاستفاده یک ناظم مدرسه – که اغلب نفر مورد اعتماد امنیتی رژیم بوده و هست ـ اینبار مظفر الوندی، دبستان را با حوزچه علمیه اشتباه گرفته و روز دوشنبه ۱۴ مردادماه سال جاری درباره پرونده آزار جنسی دانش آموزان یک دبستان تهرانی توسط ناظم مدرسه، میگوید ایشان «اعتقاد» (امری اعتقادی) دارد که تمامی این موارد به زور نبوده و برخی موارد گرایشی دو طرفه وجود داشته است». اگر گمان میکنید ایشان یکی از علمای حوزچه است،‌ سخت در اشتباهید، الوندی دبیر مرجع ملی حقوق کودکان در حکومت آخوندیست!