صلح طلبی آخوندی


یادمه قدیما وقتی آدمی بخاطر کهولت سن میمرد، همه دروهمسایه ها هاج و واج میموندند که این بابا چرا رفت. خمینی که از سفر فرنگ به تهرون اومد، مردم خیابونها را برای ورودش شستن. مردشوربرده یکراس رفت گورستون. یه سری، مردمی که از سر ناآگاهی دنبالش راه افتادن گمون بردن که آغا بنا به شغلش قراره یه روضه سر قبر بخونه و یه اشکی از مرده ها بگیره، ولی خمینی میدونس اونایی که از سر ناآگاهی دنبالش تا گورستون کشونده، بزودی جاشون همونجاس. خواس اونا رو با محیط آشنا کنه.
خدمت اونایی که نبودن عرض کنم که آغا معطل نکرد. از همون اول کل العرض الکربلا و کل الیوم العاشورا شد. کشته های قیام تا بهمن ۵۷ برای امام کم بود. برای همین اگه به عکسای اونوقتش نگا کنین همش خون توی چشماشه. آخه این اماله با سن بالاش وقت زیادی برای کارهای بسیاری که قرار بود راس و ریس کنه، نداش. از پشت بوم همون مدرسه رفاه شروع کرد. تا سی خرداد ۶۰ تا تونس توی کوچه پس کوچه ها و سر در دانشگاه رو مردم تیغ کشید. خدمتتون عرض کنم که ارضاء نشد که نشد. تا اینکه تو سی خرداد ۶۰ تظاهرات مجاهدین دیگه حوصله اش سررفت و اون جمله معروفش بسم ال قاسم الجوارین رو جیغ زد و کشتار رو سیستماتیک جلو برد. بهونه اش این بود که انقلابی عمل نکرده بود، که خودش نیشکی و نیشخندی بود به ملت انقلاب کرده.
بعدش هم جنگ جنگ تا پیروزی و از این حرفها. خداوکیلی اگه از سازندگی و تکامل و پیشرفت مثل یابو بیخبر بود، از قتال کلی چیز میدونست. دوروبریهای عقب مونده خودش هم که تا پیش ازقیام ۵۷ یا با پنج تومن روضه زندگی زالووار خودشون رو داشتن و یا از کاسبای محل تلکه میگرفتن یا نون حلالشون رو از فروش بنگ درمیاوردن و خواب یک تویوتا و ویلا و کلت بغلی رو هم تا اونوقت نمیدیدن با جدیت یک حزب الهی کم مایه نذاشتن. حتی کاسه لیسان حزب طراز نوین و اکثریتی هم پشتش محکم واستادن. الانم توی ال ای در خدمتن.
از موضوع دور شدیم، باری، وقتی هم که توی ایرون خودمون توی کشتارگاهاش خون تا زانو بالا اومد اونم واسه یه شبکاری، و الباقی تو زندون. مجبور شد فرضیه الهی شو توی کشورهای دیگه انجام بده. تا اینکه قیام ۸۸ دوران طلایی امام رو زنده کرد. و همه باندهای رژیم از یمین تا یسارش رخصت پیدا کردن دوباره خاطرات امام رو زنده کنن.
حالا شما همه اینها رو جمع بزن، وقتی که راهی بجز مبارزه مسلحانه برای مردم باقی نموند و نمونده، همه دلواپسان کراواتی و عمامه به سر رژیم، گربه عابد شده و خشونت! علیه آخوندها را محکوم میکنن! از همه خنده دار ترشون آخوند نایاکیهای کراواتین.
لاتهای تهرون وقتی دعوا با کسی داشتن تنهایی نمیرفتن. اول دعوا لاته شروع به زدن میکرد، تا که طرف با سر و صورت خونی به خودش میومد و از خودش دفاع میکرد، دوستای لاته میرختن وسط و دستای طرف رو میگرفتن و شعار میدادن بابا کنار بیاین، صلوات! بفرستین و دعوا اصولا کار خشنیه. همین کاری که کرمهای تن لش آخوندها از تهرون گرفته تا ال ای، چه مجازی چه مادی، همه هم کت و شلواری مشغول انجام وظیفه شون هستن.
من میگم، اگه مبارزه مسلحانه برای برچیدن پلیدترین نوع حکومت در ایران در همه تاریخش، که نوم چنگیز و مغول و اسکندر و عرب رو سپید کرده، خشونته، من یکی خیلی خشنم! شما رو نمیدونم.

جنگ یا انقلاب | انتخاب با ماست.


هنگامی که میزان محبوبیت اوباما در امریکا روی درجه صفر دور میزد، او با نقض قوانین بین المللی و حریم هوایی پاکستان، به قتل نوچه سابق امریکا، راستی نامشی چی بود؟ همون رهبر القاعده  که فراریهایش پس از حمله ایالات متحده به نزدیکی خیابان پاستور تهران کوچ کردند، بلی اسامه بن لادن، اقدام کرد.
حالا هم نوبت نفر بعدی، ابوبکر بغدادی هست که چاشنی تبلیغاتی اوبامای بازنده در انتخابات کنگره و سنا شود. اینهمه در حالیست که ملا اوباما چپ و راست برای سرکرده فاشیزم دینی حاکم بر ایران و رهبر تروریستهای ارتجاعی جهان نامه فدایت شوم و از خر شیطان بزرگ پایین بیا مینویسد.
یک شیر پاک خورده در بیت اش هم نیست که به او بگوید که حاجی! سوءاستفاده انتخاباتی از قاتلانی که حاصل لاس سیاسی شما با حکومت آخوندی است تا کی؟ ملت امریکا هر چقدر هم از دید سیاسی شوت تشریف داشت، به یمن حملات تروریستی ۱۱ سپتامبری که ۹ تن ربایندگان هواپیمایش از خیمه نظام اعدام آخوندی به سوی امریکا پرواز کردند، هشیار شده و دیگر گول این بازیهای تبلیغاتی رو نمیخوره. نگاه شود به شکست اخیرتان!
تا به کی مردم منطقه باید تاوان بداندیشی شما را بدهند؟ تا به کی باید نیروهای پیشرو منطقه در مسلخ سیاست حمایت از دیکتاتورها گردن زده شوند؟ هنگامی که این وبای ارتجاعی دامن خودتان در درون قلمروی حکومتتان بطور کامل گسترده نشده، نخواهید فهمید. آنهنگام هم باید میلیونها انسان قربانی کژفهمی و منفعت جویی پست شما شوند.

تا آنجا که به مذاکرات ده دوازده ساله بر سر بمب اتمی آخوندی برمیگردد، مطمئن هستم که رژیم جرات نوشیدن زهر اتمی را ندارد. حتی اگر قصد داشته باشد بازی موش و گربه اتمی را به بهانه اوبامای بی قدرت در دو سال آینده و به تبع آزادی گروگانهای امریکایی در زمان ریاست جمهوری خواهان کش دهد و بخواهد اینبار بر سر آن موفق به دریافت کلت و کیک شود، وضعیت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی فاشیزم دینی، کشش ادامه تحریمها را ندارد. اینکه جمهوری خواهان در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آینده امریکا، تن به چنین معامله ایی دهند هم مشخص نیست. هر چه پیش آید، انتخاب اکنون در سبد ملت ایران است. پیش از دوباره باز شدن احتمال بمباران فاشیزم دینی، میتوان با خیزش و سرنگونی، خود در تعیین سرنوشت آینده کشور نقش آفرینی کرد.

نظام سلطه تماشاچی نظام سلطه باز


با چند روز تاخیر  آتش بازی براه افتاده در عراق و سوریه، بخاطر عملیات ازجا کندن دروازه عمق استراتژیک نظام که بهایش را بی واسطه شخص رهبری از ماتحت معزم پرداختند، ملتی را تفریح بخشید که بی گمان موج شادی در منطقه و جهان پراکنده خواهد کرد؛ مراسم، مقام بنفش نمایش ریاست جمهوری حکومت شترگاوپلنگ تک تیر و اعدام را وادار ساخت بطور خجالتی، از بمباران کالای داعش، جنس بنجل ملکه عفریته انگلیسی، مونتاژ شده در حوزچه فیضه، صادراتی خمینی ضدانقلابی به منطقه، پرواز کرده به شهر ۱۱ سپتامبر نظام کفر، نالان خطبه خواند که پرتاب موشکهای هوا به زمین نظام سلطه باز «بدون درخواست» بشار اسد متحد داعش در یک کلام نظام واقع شده و فاقد «مبنای حقوقی درست» – احتمالا مکروه – میباشند. ایشان تقیه کرده و نگفتند که سرنگونی نظام اعدام از همان گیت وارد خواهد شد.
گمان اینکه ناله له، حق میزبانی شیطان بزرگ بجا آورده، از واژگان غلط با بار منفی بهره نبرده، بسیار خطا و به یقین همین اندازه هم، ماکزیمم انرژی اکسید شده نظام، در پی سیلابهای شکستهای پیاپی بین المللی، منطقه ایی و داخلی است.
نظام سلطه باز، تحت رهبری اوباما که ته دلش، با بهره وری از کانال باز شده آزادیهای یواشکی نجات نظام سلطه، برای روسری فکری حکومت آخوندی ریسه میرود، چاره ایی دیگر نداشته، چرا که منافع خود و انتخابات آتی کنگره را بیش از منافع حفظ عمود چوبک اعدام در ایران دوست میدارد. 
با اینهمه نمیدانستیم که وزارت روی کاغذ امور خارجه بیت رهبری وجود خارجی دارد. معاون عربی و آفریقایی داشته که راه حل مبارزه با تروریسم را در «ماجراجویی های هالیوودی» – در کشوری که داشتن ماهواره جرم و سرعت اینترنتش آهسته تر از لاک پشت است فیلمش را کجا دیده – نداند. ایشان نیز بمانند کل نظام! به بشار دلگرمی داده و نیروهای هوایی نظام سلطه باز را تهدید فرمودند که ضدهواییهای رژیم روضه، از فیضیه تا جماران به تماشای این فیلم هالیوودی بدون هپی اند نشسته، تا پایان کار «حمله های هوایی به مناطقی از سوریه و ابعاد آن! را با حساسیت و دقت» دنبال خواهد کرد. لابد نظام سلطه باز ازخرید بلیط و داشتن تماشاچی مطلوب و اطلاع رسانی آن توسط رسانه های مشترک بی بی سی و رادیو فردا بسیار تشویق گردیده است. چنین بود که اوباما پیش از حمله به داعش آخوند نشان، به نظام دار و درفش حاکم بر ایران، اطمینان داد که بشار امام را هدف قرار نخواهد داد.
با اینهمه، معاون! حکومت نیروی سرکوب و دیگر جانوران رنگارنگش در لیست تروریستی بین المللی، عق زد که «مبارزه با تروریسم نمیتواند مبنایی برای نقض حاکمیت ملی (بخوانید حکومت آخوندی) کشورها باشد» بیچاره نمیداند که دوران شیرین و عصر طلایی کیک و کلت چندی است گذشته، گروگان گیری و تروریزم، به ژتون سوخته ایی در کازینوی «نظام سلطه باز» تبدیل شده است.
لاکن! بسیجیان گیج و ویج هم فهمیدند که خشکاندن ریشه تروریزم بی چون و چرا ره به لانه عنکبوت نظام ره میبرد. نابودی داعش، آغاز پایان اسد، برچیده شدن بساط صدور ارتجاع، موریانه وار چوبه های دار نظام برپا شده در شهرهای میهن را ، از دورن میپوکاند. و آنجا که ستم خلع سلاح شد، شورش بر آن، سرازیر میشود.  اراده یک ملت بپاخواسته هم نظام سلطه باز را به بیرون خواهد راند و هم نظام سلطه را به گور.

انتظار هم چنین بود.

پنجاهمین سالروز تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران خجسته باد


نیم قرن مبارزه بی امان، ایستادگی بی همتا و فدای جای و مال و خانواده و … برای آبادی و آزادی میهن، بر ملت ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران خجسته باد

برای بزرگتر دیدن تصویر روی آن کلیک کنید

برای بزرگتر دیدن تصویر روی آن کلیک کنید

درویش، مجاهدین و من


چند تا دوست بودیم که همیشه چفت هم. از خرید نان و مواد غذایی گرفته تا کارهای دیگر. از فوتبال گل کوچیک گرفته در سنین نوجوانی تا تشکیل تیم فوتبال و زمین چمن. از کوهنوردی تا شنا. از تقسیم لباس و کفش مان تا نشستن سرسفره خانواده هایمان. در مجموع میتوان نام «تیم» رو رویش گذاشت. بدون سر تیم، تصمیم ها به رای گذاشته میشد.
چند هفته مانده به ۱۷ شهریور ۱۳۵۷، شبی با دوست نزدیکی به سوی خانه درویشی حرکت کردیم، مادرش نزد او بود و کاری با او داشت. خانه درویش ته کوچه ایی بن بست بود و چراغ سر در، جای تیر چراغ برق را گرفته و کوچه را نورانی کرده بود. من باید بیرون منتظر میماندم.
یادم نیست چه مدت زمانی بیرون ایستاده بودم که هیجان زده آمد. مانده بود تا به سخنان درویش گوش دهد. حرفهای درویش را برایم تعریف کرد. من با چشمان گرد به او مینگریستم.
گفت که درویش از طرفداران شاه نعمت الله ولی هست. کتاب اش بسیار کمیاب. (پس از آمدن خمینی، کل کتاب تحریف شد و رژیم کتابی به آن نام درست کرد سراسر دروغ بسود خمینی).
از قول درویش گفت، شاه میرود و سرنگون میشود. خمینی قدرت را به دست میگیرد. فردی از خراسان علیه او برمیشورد. این درگیری کشته های بسیاری برجا میگذارد. دست آخر یک زن که سبیل دارد (احتمالا سن اش بالا رفته) به حکومت ایران میرسد. در ایران عدل و داد برپا میشود. این حکومت تا قیام حضرت مهدی و وصل به آن ادامه خواهد داشت.
در هنگامی که خبر ریاست جمهوری خانم رجوی برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران را شنیدم، یاد این داستانی که از درویش شنیده بودم افتادم و قیام مجاهدین به رهبری مسعود رجوی که خراسانی است.
تاکنون این داستان را نه هیچ کجا گفته و یا نوشته ام.

سورئالیسم آخوندی


khamenei

شتاب و گسترش اعدامها از هنگام نشاندن روحانی کلیدساز بر مصدر ریاست جمهوری فاشیزم دینی، همچنان بی‌دنده و ترمز به پیش میرود.  تنها امروز هفت زندانی در کرمانشاه بدار آویخته شدند. آش اعدامهای جنون آمیزآنقدر شورشده  که گزارشگران سازمان ملل بانکی مون را نیز مجبور به اتخاذ موضعگیری نمود. ساطور بندان جماران مسلک روزی نیست که در گوشه و کنار میهن به قتل ایرانیان مبادرت نکنند. آمار رسمی خود رژیم خبر از اعدام ۴۰ انسان در دو هفته نخست سال میلادی جاری بطور رسمی دارد.
هر که هم آنقدر شانس داشت که بهانه اعدام به دست رژیم ندهد، آنقدر خوش شانس نخواهد بود که از مسیر دیگر به قتل نرسد. پس از اعدامها میرسیم به کشتارهای غیرمستقیم که مسئولیتش بی‌واسطه بر عهده حکومت خون هست. روزانه گوشه ایی از ابعاد این نسل کشی، در روزنامه‌های حکومتی رژیم، آنهم نه به بعنوان اعتراض به وجود آن! بلکه در زرورق چماق بی‌عرضگی و بی‌لیاقتی شریک دزد و قاتل بغل دستی، چاپ میشود.
ارگانهای رژیم، از جمله ابتکار، خود به وقوع هولوکاست در ایران معترفتند. باندهای وحشی حاکم اکنون معترفتند که از واردات داروهای حیاتی دریغ کرده و جلوی واردات بنزین استاندارد را گرفته، تا شهروندان ایرانی با استنشاق انواع آلاینده‌های سمی ترکیبی من درآوردی موسوم به بنزین پتروشیمی، بطور طبیعی به مرگ نزدیکتر شوند و اینگونه، بدون دردسرهای حقوق بشری از حکومت رفع زحمت کنند. مردم سالاری پازل مرگ به تصویر کشیده ابتکار را تکمیل تر کرده و مینویسد: «با واردات سرنگهای آلوده بهمراه چندین داروی مساله دار دیگر از چین، واردات برنجهای آرستیکی از هند، گوشتهای آلوده به اروانیوم از چرنوبیل اوکراین و دهها مورد دیگر که با نرخ نجومی سرطانهای رنگارنگ همراه شد، یک هولوکاست واقعی را ایجاد کرد».  یعنی واکسیناسیون فاشیزم دینی علیه سرنگونی.  این را بگذارید کنار مرگ و میرهای ترابری کشوری نشسته بر چاه نفت و بدون اتوبان وجاده‌های مناسب. جوری که جنازهای کشته شدگان حوادث قابل پیشگیری رانندگی بمانند ماهشهر، ۴ روز است  که ۳ جنازه در کانال انتقال آب آشامیدنی این شهر افتاده و کسی مسئول نیست. حرف آب آشامیدنی شد. شمار مسموم شدگان پردیس کرج به ۳ هزار و ۵۰۰ نفر رسید. آنهم به دلیل نفوذ فاضلاب! به شبکه آب رسانی! این شهر. میرسیم به افزایش ۵۰۰ درصدی سرطان در خوزستان، بخاطر آلودگی هوا و  سونامی مرگ در این استان. نماینده خامنه ایی در محفل آخوندی (مجلس) به گوشه ایی از شرایط این استان اشاره کرده و میگوید:
«وجود ريزگردها، خشک شدن تالابهای هورالعظيم و شادگان، شوره زار شدن اراضی کشاورزی، افزايش شوری آب رودخانه ها، تخريب جنگلها و اراضی کشاورزی افزايش آلاينده‌های نفتی، صنعتی و نيشکری، عدم اجرای پروژه انتقال نمک و ماجرای غم انگير انتقال آب از کاروان، همه و همه از جمله عوامل اين سونامی وحشتناک در خوزستان هستند». لاهوتی، سینه سرخ دیگر نظام اعدام، بخش دیگری از فاجعه را اینبار در شمال کشور به تصویر کشیده و اعتراف میکند » ايران (تحت ستم) در مسايل محيط زيست به مرحله بحرانی رسيده است .. بر اساس آمارهای اخير، سالانه پنج هزار نفر در کشور ما جان خود را بر اثر آلودگی هوا از دست می دهند که دو هزار و ۷۰۰نفر از آنها ساکن تهران هستند». اجیرشده دیگری، متصدی، که پست معاون منابع انسانی محیط زیست رژیم را یدک میکشد، جمع بندی مختصری کرده و اعتراف میکند که تنها در فاصله سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۳، کشورمان در محیط زیست ۶۰ پله! سقوط آزاد کرد.
تنها در یکماه! گذشته:
«انفجار مخزن سوخت در پتروشيمی خرم آباد جان دو کارگر را گرفت» ؛ «مرگ کارگر ۲۱ ساله در تونل قطار شهری اهواز» ؛ «سقوط سه کارگر ساختمانی از ارتفاع ۳۵ متری در مشهد» ؛ «کارگر اداره برق روستايی در گيلان هنگام انجام کار کشته شد» ؛ «ريزش آوار يک کارگر را کشت و سه همکارش را مصدوم کرد» ؛ «هفت کارگر بر اثر فوران مواد مذاب سوختند» ؛ «کشته شدن  شدن دو کارگر زن بر اثر آتش سوزی در يک کارگاه توليدی» …
خبرگزاری کار رژیم، ایلنا، برای ماست مالی ابعاد کشتار کارگران  به جلع آن پرداخت و نوشت «بر اساس آمار سازمان پزشکی قانونی، روزانه ۵ کارگر در ايران بر اثر حوادث شغلی جان می بازند». تازه این بخش کوچکی از واقعیت است. مشکلات کار، عدم امنیت کاری، عدم پرداخت حقوق کارگران، عدم پرداخت حقوق مناسب به کارگران .. اموری هستند که رژیم نه قدرت حل آنها و نه موضوعی است که برای رژیم درآمد داشته باشد و قابل توجه. تازه  علی ربیعی وزیر کار، رفاه اجتماعی پیشکش، در تبیین وضعیت رژیم میگوید که ۱۰ میلیون بیکار در راه است!
در رابطه با وضع مالی ملت به سراغ خبرگزاری رسمی رژیم ایرنا برویم که از سخنگوی کمیسیون اصل ۹۰ محفل آخوندی (مجلس) بر اساس اسناد موجود اعتراف میکند که هشتاد درصد معوقات بانکی در اختیار ۳۰ نفر مثل بابک زنجانی قرار دارد. این رقم مربوط به پادوهای رژیم میشود و نه سر فاسد آن. خنده دار اینست که وی میگوید نه تنها در گذشته با این بدهکاران بانکی برخورد نشده بلکه هنوز هم این افراد از بازپرداخت بدهی خود سرباز میزنند.
حرف فساد شد، بوی رفسنجانی آمد. رفسنجانی برای خالی کردن زیر پای خامنه ایی بتازگی افشا کرده که: «ما که از دور نگاه می کنيم؛ می بينيم فسادهای زيادی در سالهای اخير در خيلی از زمينه ها؛ در بانکها، در وامها، در خريدها؛ در دور زدن تحريمها و بسياری از مسايلی که کم و بيش داريم؛ اتفاق افتاد. بعضی جاهايش را می بينيد که علنی می شود و چيزهايی هم هست که هنوز حالت سرّی دارد و رو نمی شود». گوشه ایی از این «حالت سری» را شهریار مشیری مدیر عامل کنونی منطقه آزاد قشم رو کرد. وی در گفتگو با رسانه باند خودش گفت که فرودگاه قدیمی قشم، متروکه اعلام شده تا به یک دهم ارزش به اقساط فروخته شود. این جانور اذعان میکند که : «اگر شما جایی در دنیا سراغ دارید که فرودگاه را فروخته باشند به من بگویید». خیر نه تنها خبرنگار بلکه هیچ احدی چنین کشوری و چنین حکومتی را سراغ نداشته و نخواهد داشت.
این «حالت سرّی» چپاولهای باندی فاشیزم دینی را به دیگر بخشها؛ سرکوب، اعدام و مرگ میر در حکومتی قرون وسطایی ناتوان و بی‌اعتنا به امنیت جان شهروندان گسترش دهیم، تا به یک تصویر جامع دست یابیم.  
اینها همه را در ذهن خود داشته باشید تا به سخنان امروز روحانی در داووس برسیم.
او در اجلاس اقتصادی داووس با دولا شدن در برابر شیاطین بزرگ و کوچک استکبار و جهان خواران کافر.. گفت: «دولت من آمادگی کامل دارد تا با همه کشورهای همسايه در طيفی از مسائل از محيط زيست، پروژه‌های مشترک اقتصادی، توسعه تجارت، احقاق حقوق مردم فلسطين، جلوگيری از فاجعه انسانی در سوريه، امنيت خليج فارس و مبارزه با تروريسم، افراطی گری وارد تعامل شده و به قاعده‌ها مشترک عملی و رژيمهای حقوقی پايدار دست يابد… من معتقدم صلح و امنيت در خاورميانه در گرو گسترش روابط اقتصادی، همکاريهای اجتماعی، فرهنگی، گردشگری و ارج نهادن به بخش خصوصی و همکاری نخبگان در سطح بين المللی است». نه که آخوندها همه این مسایل را در کشور حل کرده اند. رئیس جمهور ارتجاع در یک قمپز بین المللی باد بزرگ خبری بسمت رسانه های کفر در کرد و راه حل سوریه را در انتخابات آزاد دانست. لابد کاندیداهای چنین انتخابات آزادی! باید از فیلتر شورای نگهبان رد شده و التزام عملی خود به ولایت فقیه را در اوین و یا یکی از زندانهای دم دست به اثبات رسانده باشند. روحانی، در کنارش خواستار نوکری برای امریکا در رابطه با «امنيت، ثبات جهانی، توسعه اقتصادی، حراست از محيط زيست، مقابله با خشونت  و افراطی گری»  شد. البته امریکا پیشاپیش پاسخ این دریوزگی بیرون قلمرویی را داده و گفته حرف مهم نیست، شاخص عمل است. از حق نگذریم، امریکا گامهای عملی در این رابطه برداشته است. از یک سو امروز ارتش امریکا تحت فرماندهی باراک حسین اوباما، گذاشتن ریش و عمامه را برای امربران خویش آزاد کرد. به این میگویند وحدت شکل با محتوا. از سوی دیگر نگاه شود به بمباران ارتش آزادیبخش ملی ایران توسط همین ارتش با حمایت کشورهای دیگر محور منتفقین، گنجاندن نام سازمان مجاهدین خلق ایران و کل شورای ملی مقاومت ایران در لیست تروریستی امریکا و اتحادیه اروپا و .. تا زندانی کردن آنها و وضعیت کنونی ملت عراق که آمار اعدام و کشتارش دست کمی از رژیم ندارد و توله مشترک دیگرشان بشار اسد.

اگر قبله خامنه ایی کاخ کرملین و درس حوزوی خویش را در کالج ک.گ.ب. خوانده  و سرکوب را با مدل روسی پیش میبره؛ (پوتین خیلی به جودوکار بودن خودش افتخار میکند) رفسنجانی «ظریف» کاره و  چهره وابستگی غربی رژیم را نمایندگی میکنه و با پنبه سر میبره.  برخلاف خامنه ایی که چاره را سرکوب مطلق و اختناق مطلق جستجو میکند، رفسنجانی، ولی فرار از بحران سرنگونی رژیم را مدل چینی-غربی، یعنی اقتصاد پویای دولتی، بازرگانی باز با غرب، سرکوب بی امان داخلی، ترور مخالفان در خارج از مرزها، میداند. راه حل سرکوب مطلق در سلسله تظاهرات سال ۸۸ رنگ باخت و شاخ غول بیابانی فقیه شکست. گزینه رفسنجانی به همان تظاهرات و فراگیر شدن شعار مرگ بر اصل فقیه منتهی شد و میرفت که شیرازه نظام چماق و چپاول را از هم بگسلد. تازه در آن سال رژیم خیلی پروارتر از حالا بود؛ چه از بعد سرکوب امنیتی و خزانه مالی و چه در رابطه با تروریستهای چاق و چله شده صادره شده به سطح بین المللی. نه مثل الان که قیام عمود خیمه نظام را دو نیمه کرده و از بعد اقتصادی موش از اونجاش بلغور میکشد. ولی، تا جایی که به ما ایرانیان برمیگردد، اگر همه عشوه‌های شتری روحانی که آنها را برای دلبری از ما بهتران روی صحن سوئیس ریخته – وزیر نفتش را هم بیخودی همراه خودش یدک نکشیده – را جدی بگیریم و جمع بزنیم؛ نامش میشود حکومت آخوندی و ولایت مطلقه فقیه. حل کردنش هم منطقا برداشتن گامهای عملی برای برچیدن سفره چپاول، کشتار، سرکوب و نابودی فاشیزم دینی حاکم بر میهن را در پی خواهد داشت. دست بر قضا  از آنجا که نه امریکا و چین رفسنجانی، نه روسیه خامنه ایی  و نه  هیچ کشور دیگری دلش برای ما قل نمیزند و جانوران رژیم داوطلبانه به اصطبل تاریخ نمیروند، مجبوریم که خودمان این رژیم را سرنگون کنیم. هر چه مسلحانه تر، سرنگونی زودتر و خارج از حیطه کنترل نیروی بیگانه ! رمز و راز بمباران ارتش آزادیبخش ملی ایران و پس از آن ادامه کشتار مجاهدین با همکاری غیرفعال بیگانه نیز در همین نکته نهفته است.