گرافیک | دشواری انتخاب در نمایش انتصاب حکومت آخوندی


این گرافیک به همه آنانی که قصد دارند در نمایش انتصاب حکومت آخوندی شرکت جویند، در گزینش صندوق رای یاری میرساند.

Selection

کارت تبریک پوتین به اوباما


کارت تبریکی که به مناسبت سال نوی میلادی ۲۰۱۶ پوتین با اشاره با برجام برای اوباما فرستاد

Putin_Khamenei

درخواست مهدی رفسنجانی برای رسیدگی به دزدیهای مجتبی خامنه ایی


مهدی رفسنجانی که هم اکنون در اوین بسر میبرد، با  توییتی خواستار رسیدگی به دزدیهای مجتبی خامنه ایی، فرزند رهبری نظام شد. وی از جمله دزدیهای مجتبی خامنه ایی را امتیاز ایرانسل، فروش نفت به بهای ارزان به خانواده سلطنتی انگلیس ، انباشت  ۱و۶ میلیارد پوند در بانکهای انگلیس، مبالغ زیادی در بانکهای آسیایی و دیگر کشورهای اروپایی منجمله سوئیس، قاچاق ۸و۵ تن شمش طلا به ترکیه، نزديك به دو مليون چهارصد هزار دلار پول نقد در مسكو، ارمنستان و گرجستان ، املاك زيادي مثل هتلهاي پنج ستاره و خانه هاي آنچناني در مسكو، ايروان، عشق آباد و دبي، يك كارخانه مواد غذايي در مسكو ، از بزرگترين كارخانه هاي مواد غذايي دنيا، يك كارخانه صنعتي در ايروان، قاچاق ارز، کمیسیون خرید اسلحه و فروش نفت… اعلام کرد. وی ادعا کرد که پول مجتبي خامنه اي به ميزاني است كه بودجه سه سال ايران  را تامين ميكند. مهدی رفسنجانی در این توئیت گفت که دستگیری و محاکمه وی، برهم زدن قواعد بازیست که سران نظام در این ۳۷ ساله به آن پایبند بوده اند. وی توئیت خود را با این نوشته که « گر حکم شود که دزد گیرند، در نظام همه را گیرند» به پایان برد.

با امام در نجف | خاطرات آیت اله رفسنجانی


بیتوته امام در نجف

 

به گزارش پایگاه خاطره پراکنی آیت اله هاشمی رفسنجانی، در متن خاطرات منتشر شده «نجف  با امام» ایشان آمده است:

اردیبهشت ۵۳ نجف
پس از نماز ظهر عازم بازار صرافهای نجف شدم. یکساعت منتظر تاکسی بودم. بیست و یک دینار بابت هفت دقیقه راه پرداختم. به بازار رسیدم. وارد بازار و از کنار حجره ها رد شدم.  پس از حدود دو ساعت و ۳۳ دقیقه و ۶۵ ثانیه یک صرافی اتفاقی به تورم خورد. به صرافی دخول کردم. اسکناسهای سبز، وجوه شرعی را که برای امام جمع آوری شده بود را روی میز صراف ریختم. چک و چونه زیادی با ایشان داشتم. پس از رد و بدل ارز، دلارها را با حوصله چارلا توی عمامه ام جا سازی کردم. به خرابه ایی که امام در آنجا اسکان داده شده بود برگشتم. یواشکی از کنار خامنه ایی که به دیوار کاهگلی تکیه داده و چرت میزد، گذشتم. خدمت امام رسیدم. از قصدم برای سفر به ایالتهای امریکا برای امام تعریف کردم. از خوشحالی پرپر زدند. مرتب میپرسیدند برنامه لاس و گاس توی سفرم هست یا خیر. خیلی دلشان میخواست همراه باشند. امریکا موافقت نمیکرد. بهانه شان این بود که شرایط سیاسی برای حضورشان آماده نیست. از پول صرافی چیزی به ایشان نگفتم. سالها پیش یک رادیو «ارسر» به قیمت ۴۰۰ تومان از مغازه ایی در خیابان حرم قم بنام «الکترولوکس» قسطی خریده بودم که هنوز قسطش را پرداخت نکرده بودم. یا امام موضوع را درمیان گذاشتم. قرار شد امام با شبکاری در حرم نجف و کار جمعه سر قبور نجف، پرداخت قسطها را متقبل شود. تفاوت هایی در برخی تعابیر داشتیم. مفصل درباره اش بحث کردیم. امام سر جریان کاپیتولاسیون هنوز از من کدورت داشتند. توی قضییه کاپیتولاسیون من کپی مصوبه مجلس و مصوبه مجلس سنا و اسناد پیمان وین را از سفارت امریکا گرفتم و خدمت امام بردم که امام سخنرانی نیرومندی علیه کاپیتولاسیون کردند و بخاطرش تبعید شدند. این ها رو از چشم من میدیدند. با  بغض با من صحبت میکردند. قصد کناره گیری از سیاست داشتند. دلشان برای گرفتن  گریه و دیزی کنار حرم، لک میزد. خامنه ایی که کنار نردبان چوبی چپق میکشیدند بطرف ما آمد. برای اولین بار پس از رسیدن به نجف از دیدن قیافه اش مشعوف شدم. توی مسیر نجف بوی گند جورابش همه مسافران را کلافه کرده بود. نعلینش را زیر سر گذاشته بود و خوابیده بود. چیزی نمانده بود مسافران در خواب خفه اش کنند. الحمدالله با وساطت من بخیر گذشت. نگذاشتم بفهمد جانش را مدیون من است. خامنه ایی پرسید چرا کُپ کردیم.  امام بغض کرده بودند و دیگر حرفی نمیزدند. تنها سر مبارکشان مثل برف پاک کن اتوبوس اینطرف و اونطرف میرفت.  حرفهایم تمام شده بود.  قیام کردم و خدمت امام  بازی تیله را پیشنهاد کردم. به سختی پذیرفتند. قرار بر مونوپولی بازی مورد علاقه امام بود. به توصیه من والده شان کارتها را قایم کرده بودند. جایش را نمیگفتند. امام عادت داشتند همیشه جر بزنند. طبق معمول کار به کتک کاری و پاره کردن کارتها میکشید.  با حضرت امام رفتیم جلوی خانه تیله بازی.  تازه دست اول را بازی نکرده بودیم، سر و کله  خامنه ایی پیدا شد. امام با شامه تیز حوزوی شان  از دور که او را دید گفتند این تخم سگ باز نئشه کرد.  خامنه ایی با زرنگی خاص خودش چند کیلو تریاک در بدنش جا سازی کرده بود. من مخالف بودم. نظرم این بود که در محل تهیه شود. به نصیحتهای من گوش نداد.  خدا شاهده توی سن بالا چوب همان جاسازیهای را هم خورد.  آفتابه آب طلای امام دست خامنه ایی بود. فکر کردم حتما برای در آوردن یک مثقال میرود کنار دیوار.  خامنه ایی یواش یواش بسوی ما آمد و توی دو خانه تیله مان آب ریخت و در رفت. امام با یک حالت عصبی به چشمان من خیره شدند و پس از ۳۹ دقیقه سکوت، وصیت کردند مواظب این ولدالزنا باش. والده ۱۰ ساله امام، مادر آقا مصطفی با قنداق از پشت چیزی شبیه پنجره مشغول تماشای ما بود. موقع برگشت به قم،  خامنه ایی را در دفتر ایران پیمای نجف قال گذاشتم.

گزارش میدانی | جشن خیابانی ظریف


zarif_atomتهران، پاسی از شب گذشته پس از توافق بر سر شرایط بیانیه چارچوب تفاهم ادامه مذاکره