مملکت به به و چه چه


در همان ماههای بهار زود گذر آزادی، نخستین کتاب سیاسی ام را از کتابفروشی خیابانی خریدم. «وقتی مارکسیستها تاریخ می نویسند»، به قلم مجاهد شریف واقفی.
تا آن روز هیچ شناخت درستی بجز دست به دست کردن آرم سازمان و تفسیر کودکانه با بچه های محل از آن، نداشتم. تنها بخاطر پدرم آنرا تهیه کردم. تا خود بخوانمش.
در هنگام کودتای  28 مرداد، او مصدقی و ساکن فیشر آباد تهران بود. پدر دستگیر و دار و ندار مادی اش را از دست و دو سال مهمان زندان شهنشاه وحزب توده را مقصر سرنگونی مصدق می دانست. برای من مارکسیست حزب توده بود و من بالطبع ضد آن.
بخاطر موضع گیریهای سیاسی پدرم بود که من در دامان ضدانقلاب حاکم، خمینی جلاد نیافتادم. او تا مرگ ملی بود و نه مذهبی.
چند ماه پیش از رفتن شاه، هواداران شاه، از جمله ساکنین خیابانهای نفت و ظفر و میرداماد و خلاصه از بعد جغرافیایی نیز نزدیک به شاهنشاه، خانه های خود را تبدیل به بوتیک کرده و تا زیر پیراهن و جوراب و شال و کلاه خود را به بهای ارزان به فروش گذاشتند.
خلاصه خمینی آمد و شب شد.
پس از سرنگونی شاه گله های حزب فقط حزب ا لله بر در و دیوار مستراحها ی مسجد، اعلام وجود و خود را با چماق و تپانچه به سطح جامعه تحمیل کردند.
آخر هفته ها مردم بجای پیک نیک و رفتن به پارک و فضای سبز و یا دست کم برپایی مهمانی خانوادگی، با هم به گورستان می رفتند و تکه زمین سوت و کور تنها گورستان بزرگ شهر تهرون بهشت زهرا، شهری برای خود شد.
لباسهای رنگارنگ دهه هفتاد میلادی جای خود را به پیراهن ها و چادرهای سپید و سیه دادند. پولاریزم سیاسی نیز پس از بهار زود گذری، با فاشیزم مطلق دینی جایگزین گردید.
حزب فقط حزب اللهی ها حتی در پس کوچه ها نیز انقلابیها را به گلوله بستند و اکثریت ملت هراس کرد و تماشاچی شد.
ملت چنان به مرگ خو گرفتند که با یک پاکت تخمه، در سوگ سینما و فیلمهای دیدنی غربی، به تماشای اعدام رفتند. تا که مرگ سراسر جامعه را در بر گرفت.
حزب فقط حزب الله شناکنان در دریای خون بهترینان روی زمین، قهقهه پیروزی سر دادند. و ملتی که ناچار به تن فروشی، کارتن خوابی، گورخوابی، بیکاری، فروش اعضای بدن، فرزند…شد، بجای چاره کار خود، گریبان کفن آنانی را گرفت که جان خود را برای زندگی بهتر او فدا کردند و یا ناچار به ترک میهن شدند.
اکنون ولی. که پیروز شد و که شکست خورد؟
آنانی که دار و ندار خود را برای ایران زمین نثار کردند، در تاریخ انسان جاودانه شدند.
آنانی که ناچار به ترک میهن گردیدند، الباقی عمر خود را یا در برون کشور برای رستگاری کشور خرج کردند و یا دست کم در آزادی سیاسی و بهروزی بسر بردند.
حزب فقط حزب الله با نابودی ایران و  ایرانی، حاکم گورستان شد. نشسته بر تلی از خاکستر روبروی ملتی تشنه به خونش.
ملت تماشاچی بهای سکوت و منفعت طلبی خود را روزانه پرداخت و می پردازد و دادش به آسمان بلند است.
آری، فاشیزم دینی حاکم هم اکنون پیش از سرنگونی محتوم خود شکست خورده است.
و
ما جاودانه و پیروزیم.

Advertisements

گرافیک |نه به گرسنگی، نه به انتخابات فرمایشی خامنه ای


تحریم انتخابات فرمایشی خامنه ایی، وظیفه ملی، میهنی، انقلابی و گامی مدنی در راستای سرنگونی فاشیزم دینی حاکم بر میهنمان است.

Hunger_Iran

گرافیک | نه به کودکان خیابانی، بایکوت انتخابات فرمایشی خامنه ایی


بایکوت نمایش انتخاباتی خامنه ایی، وظیفه ملی، میهنی، انقلابی، گامی ضروری در رهایی از حکومت آخوندی

Boycott

نه به سرکوب زنان | نه به انتخابات فرمایشی خامنه ایی


گرافیک اعتراض به سرکوب زنان در بایکوت انتخابات نمایشی خامنه  ایی

Dont_Vote

سیاه و سپید اندیشی، چالش ملی


خمینی خود را اسلام نامید و هر چه غیر این «خود» بود، به بند کشید و یا به دار. دجال، خرچنگ آرم سیکهای هندی، را وسط پرچم ایران چسباند و حزب شد حزب الله و لاغیر! خمینی خویشتن خویش را فراتر از ملت انگاشت و تنها به خدای نادیده پاسخگو شد. شاهنشاه بزرگ ارتشتاران، بزرگ … آرم سلطنت خویش را بالای میهن چسباند و شعار شد خدا، شاه، میهن. شاهنشاه فراتر از ملت جای گرفت و تنها خداوند نادیده بالای سر او جای داشت.

اکنون نیز، یکسری آخوندهای منقلی، اکثریتی توده ایهای بنگی، علافهای عرق سگی، بخشی از همین اندیشه حاکم و گذشته، بر همین ریل حرکت میکنند. آخوندهای منقلی با اسلام نامیدن خود، خویشتن خویش را قیم ملت دانسته و هر آنکه سرباز زند، سرش به بالای دار رود و یا اینکه به یاری کارتلهای نفتی و تسلیحاتی و … ترور سیاسی و یا فیزیکی شود. اکثریت و توده ای های بنگی ـ نفتی، همانهایی که افتخار شعار پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید و خنثی کردن و دستگیری افسران عملیات نوژه و مجیزگویی امام ضدامپریالیست و نوکری اردوگاه بزرگ را بر سینه خویش چسبانده اند، لکن! بهمراه پاسداران مشغول ساختمان سازی و … بوده و هنوز که هنوز است خط اطلاعاتی و سیاسی به رژیم میدهند، در کلاشی و یاوه گویی سیاسی، مشکل را همان اسلام (نام مستعار حکومت آخوندی) که مشغول خدمت به آن هستند دانسته و اینگونه بر ادعای آخوندها که مظهر و تجسم اسلام هستند مهر تایید میزنند، تا که کاروکاسبی شان خسرانی نبیند.
هم کشف حجاب اجباری رضاخانی و هم یا روسری و یا توسری  منقل نشینان خمینی نشانی در همراهی کنسرت کف کردن توده ایی ـ نفتی بنگی، کف زدنهای علافهای عرق سگی، دیکتاتورمابانه و غیر متمدن است. نه بی حجابی بی بندوباری است و نه تنها حجاب تضمین کننده امنیت دجال مابانه برای زن. هر دوی اینها آفا بالاسری برای زن یا برخاسته از زن هراسی، مردسالارانه و نفی حقوق قانونی اوست حق انتخاب پوشش، از حقوق پایه ایی زنان است. غرب بیش از سیصد سال برای رسیدن به نقطه سیاسی کنونی نیاز داشت. جامعه پلورالیستی، بردباری سیاسی راهی است که در پیش روی ما قرار دارد اگر که نخواهیم بمانند گذشته از این دیکتاتور به دامن آن یکی هول داده شویم.
جامعه ایی که در آن از تواناهاییهای شهروندان برای بهزیستی و خوشبختی ملتش سود میجوید. صرفنظر از اینکه وی، زن یا مرد، کلیمی، مسلمان، مسیحی و یا زرتشتی. کمونیست و یا سوسیالیست و یا متعتقد به سرمایه داری باشد. قانون اساسی خواهد داشت، مبتنی بر احترام حقوق بشر و تضمین حقوق اقلیت. سیاه و سپید نیاندیشیم.

کلید دار نظام در نیویورک | بنفش آمد، قهوه ایی رفت.


آه و فعان . لگدپرانی و گندگاو چاله دهانی خوکهای اجاره ایی و دهن گشادان، از سری توسری های زده شده در نیویورک به نماینده بنفش خامنه ایی، در درون طویله رهبری و بوزینه های مجازی سیرک حکومتی، همچنان ادامه دارد.
طناب دار بنفش که به نمایندگی از خیمه اعدام به نیویورک (بلندترین، پرکشش ترین و پر بردترین «منبر دنیا»، خامنه ایی شهريور ١٣٦٦) خزید تا با عرضه داعش، عراق، شام و حمس، با «گشایش» گیت بازتاراج منابع ملی، معدنی و انسانی، به ثمن بخس به کارتلهای غربی، موفق به اجازه نامه ساخت بمب کثیف اتمی آخوندی شود، به یمن افشاگریها و تظاهرات ایرانیان آزاده و بازتاب گسترده آن در رسانه های جهانی، سرخورده و ناکام، قهوه ایی به خیمه نظام برگشت داده شد.
گه گیچه گرفتگان دل واپس و دل بران درون قلمروی نعلین و عبا، کماکان مشغول اعدامهای لگام گسیخته با یک دست، و با دست دگر در برابر دروبین های بیگانه، ظریفانه و دلبرانه قرکمر «نرمش قهرمانانه» میدادند و سر کلید دارشان را با چمدانی از یاوه گوییها به نیویورک گسیل کرده بودند که از «مناسب تر» شدن وضعیت نظام «از نظر اجتماعی و حقوقی» دروغ گوید. این همه در حالیست که در چند ماهه اخیر، از سر اجبار، لگدهای متواتر به گور آن کفن پاره جلاد، خمینی حرامزاده را به جان خریده بودند. دل واپسان و دل بران نظام، ناامیدانه، لرزان و هراسان، کلید دار بنفش را عازم نیویورک کردند تا بلکه از رهگذر این سفر، سفره نظام را غنی بخشند و عبای نویی برای حکومت تک تیر و اعدام بدوزند.
لکن! قانونمندی روند تکامل، پته رژیم را پنبه کرد و چندین شکست برای جمهوری رهبری به ارمغان آورد. با اینکه مقام معزم حامل حقوق زن در بیضه چپ، با زخم تازه بیمارستانی، از پارگی حلقه صدور وحشی گری به عراق و سوریه و عمق استراتژیک اش، ادا و اطوار آمادگی برای پس تمرگیدگی از تجاوز به حقوق زنان میهن، ورخوانی درباره پروین اعتصامی را در چمدان رنگارنگ سفری روحانی چپانده بود.
رسانه شبه جزیره، بی بی بی سی جان، هنوز مشغول تزئین آجیل مشکل گشای نیویورکی روی میز بود و با لب و لوچه ایی خیس و داغ، با آب و تاب، خبر دیدار «تاریخی» نماینده خامنه ایی با نخست وزیر ملکه عفریته، جار زده بود که کامرون پس از لنگ دراز کردن بسوی روحانی در دیدار، در پشت میکروفون تریبون جهانی سازمان ملل متحد، با اعلام اینکه، آخوند داعشی بزک کرده آماده هماغوشی دوباره با غرب، لکن! با جهیزه بمب اتمی، مشتری ندارد، با لگد محکمی به ماتحت تازه جراحی شده نظام، آن را خود بخشی از مشکل نامیده و نه راه حل!
یک میز آنطرف تر، وزارت خارجه نظام سلطه باز «شیطان بزرگ» حلوای ریخته شده و خارج از کنترل نظام سلطه آخوندی، حمس و عراق و بشار و داعش را غیرقابل فروش، با تاریخ مصرف گذشته، دانست.
شکست سلسله مذاکرها بر سر بمب اتمی فاشیزم دینی از یک سو و از سوی دیگر یکهفته تظاهرات اعتراضی به وجود پلید روحانی، بالا بردن تصویر غنچه قوامی در مصاحبه سی ان ان با روحانی، بر روی آنتن های رسانه های برتر جهانی، حکومت آخوندی را که به دنبال مدال هسته ایی در باشگاه جهانی بود، یک سکه کرد.
حکومت آخوندی در اثر ضربات دریافتی و تزلزل دستگاه سرکوب ملی، با زانوان خونین، راه دگری جز واپس تمرگیدگی بیشتر در همه زمینه ها ندارد. این چنین بود که پس از کشیدن افسار انصار توسط نظام، رئیس دستگاه بی دادگری تهران، در بی شرمی آخوندی، علت اعدام امیر اصلانی را که بخاطر شک در داستان یونس در شکم نهنگ به دار آویخته شده بود را «تجاوز به عنف» (بخوانید نقد یکی از اصلی ترین کالاهای آخوندی) اعلام کرد.
نتیجه اینکه، در این سفر، رژیم هم پیاز غربی کوفت کرد و هم چوب اپوزیسیون بر مفرقش کوفته شد. جست و خیزها و ناله های بوزینه وار نظام قهوه ایی ، از حسین بازجو در ورق پاره خامنه ایی گرفته تا خط و نشان کشیدنهای بی پشتوانه آدمکهای رنگانگ اش تا استفراغ فکری جیره بگیرانش در جامعه مجازی، برای رفرنسرهای مصداق نظام و جانوران دیگر ضدضدولایت فقیه به مثابه اثبات آن، بر همگان خجسته باد. به ایرانیان تظاهرکننده در نیویورک و افشاء کننده نظام دست مریزاد بگوییم. خسته نباشید.

تپلی نظام و مهندسی نمایشها


بنفش بندان و خاکستری نشانان، همان اندازه نگاهبان چارچوب پوسیده نظام اعدام هستند که دلواپسان خاک بر سر و قداره به کمر حکومت خون. برای تک و توک انسانهای همیشه حاضر بر صندوق نمایش رای و توانمند به برافکندن چشم بند خودسانسوری و خودناآگاهی، مصاحبه توله تپل و مپل رفسنجانی با بیژن فرهودی بسیاری یاری دهنده هست.
گلوی تپلی نظام، اسماعیل وار آماده خنجر «أوجب الواجبات» و قربانی شدن در سگ دعواهای انتخاب اصلح برای حفظ نظام اعدام، تا به آخر شعار «ما سرنگون بشو نیستیم» و «اپوزیسیون یکدست نیست» میدهد، لاکن! برای عاشقان ناآگاهی و زندگی بره وار، شاید درسی باشد.
تپلی «قوه عاقله» نظام اعدام، رسما اعتراف میکند که انتخابات در سیستم سلطان خامنه ایی، مزحکه ایی بیش نبوده و «مهندسی» میشود. سالیان درازی است که سازمان مجاهدین، پس از هر نمایش، با آمار نسبتا دقیقی از شرکت کنندگان در نمایش شلیک به جمجمه تهی ملی، «فاکتور ۴ و ۵» ضرب شده در نتیجه را گزارش کرده و میکند.
افزون بر آن، سه دلیل ابقای نظام اعدام،‌ صرف درآمد ملی در سرکوب، برخورداری از پشتیبانی بیگانه برای ادامه چپاول، «اصل ولایت مطلقه فقیه» برای دور زدن حقوق ملی ایرانیان را بازمیگوید. و اینکه دعواهای جناحی واقعی، ولی «دمکراسی» بخوانید تفاهم و تقسیم عادلانه غنایع در میان آخوندها، حکم میراند. از اینرو تن دادن خامنه ایی، انتخابات کشک!، به روحانی، تلاشی برای بازگشت به توازن قوای پیش از قیام ۸۸ هست. با اینهمه، نه جایگاه ولایت نظام اعدام و عطش وی به قدرت و چپاول مطلقه قانونا کاهش میابد و نه تشنگی «قوه عاقله» نظام به انتقام و کنار گذاشتن علی خامنه ایی و اصل ولایت مطلقه فقیه برای چپاول منابع ملی با پورسانت به بیگانگان و بدون شریک درونی.
هر چه هست، صدای لرزه نظامی پاره پاره به گوش میرسد. حالا باید برخاست، فردا دیر است.