نظام سلطه تماشاچی نظام سلطه باز


با چند روز تاخیر  آتش بازی براه افتاده در عراق و سوریه، بخاطر عملیات ازجا کندن دروازه عمق استراتژیک نظام که بهایش را بی واسطه شخص رهبری از ماتحت معزم پرداختند، ملتی را تفریح بخشید که بی گمان موج شادی در منطقه و جهان پراکنده خواهد کرد؛ مراسم، مقام بنفش نمایش ریاست جمهوری حکومت شترگاوپلنگ تک تیر و اعدام را وادار ساخت بطور خجالتی، از بمباران کالای داعش، جنس بنجل ملکه عفریته انگلیسی، مونتاژ شده در حوزچه فیضه، صادراتی خمینی ضدانقلابی به منطقه، پرواز کرده به شهر ۱۱ سپتامبر نظام کفر، نالان خطبه خواند که پرتاب موشکهای هوا به زمین نظام سلطه باز «بدون درخواست» بشار اسد متحد داعش در یک کلام نظام واقع شده و فاقد «مبنای حقوقی درست» – احتمالا مکروه – میباشند. ایشان تقیه کرده و نگفتند که سرنگونی نظام اعدام از همان گیت وارد خواهد شد.
گمان اینکه ناله له، حق میزبانی شیطان بزرگ بجا آورده، از واژگان غلط با بار منفی بهره نبرده، بسیار خطا و به یقین همین اندازه هم، ماکزیمم انرژی اکسید شده نظام، در پی سیلابهای شکستهای پیاپی بین المللی، منطقه ایی و داخلی است.
نظام سلطه باز، تحت رهبری اوباما که ته دلش، با بهره وری از کانال باز شده آزادیهای یواشکی نجات نظام سلطه، برای روسری فکری حکومت آخوندی ریسه میرود، چاره ایی دیگر نداشته، چرا که منافع خود و انتخابات آتی کنگره را بیش از منافع حفظ عمود چوبک اعدام در ایران دوست میدارد. 
با اینهمه نمیدانستیم که وزارت روی کاغذ امور خارجه بیت رهبری وجود خارجی دارد. معاون عربی و آفریقایی داشته که راه حل مبارزه با تروریسم را در «ماجراجویی های هالیوودی» – در کشوری که داشتن ماهواره جرم و سرعت اینترنتش آهسته تر از لاک پشت است فیلمش را کجا دیده – نداند. ایشان نیز بمانند کل نظام! به بشار دلگرمی داده و نیروهای هوایی نظام سلطه باز را تهدید فرمودند که ضدهواییهای رژیم روضه، از فیضیه تا جماران به تماشای این فیلم هالیوودی بدون هپی اند نشسته، تا پایان کار «حمله های هوایی به مناطقی از سوریه و ابعاد آن! را با حساسیت و دقت» دنبال خواهد کرد. لابد نظام سلطه باز ازخرید بلیط و داشتن تماشاچی مطلوب و اطلاع رسانی آن توسط رسانه های مشترک بی بی سی و رادیو فردا بسیار تشویق گردیده است. چنین بود که اوباما پیش از حمله به داعش آخوند نشان، به نظام دار و درفش حاکم بر ایران، اطمینان داد که بشار امام را هدف قرار نخواهد داد.
با اینهمه، معاون! حکومت نیروی سرکوب و دیگر جانوران رنگارنگش در لیست تروریستی بین المللی، عق زد که «مبارزه با تروریسم نمیتواند مبنایی برای نقض حاکمیت ملی (بخوانید حکومت آخوندی) کشورها باشد» بیچاره نمیداند که دوران شیرین و عصر طلایی کیک و کلت چندی است گذشته، گروگان گیری و تروریزم، به ژتون سوخته ایی در کازینوی «نظام سلطه باز» تبدیل شده است.
لاکن! بسیجیان گیج و ویج هم فهمیدند که خشکاندن ریشه تروریزم بی چون و چرا ره به لانه عنکبوت نظام ره میبرد. نابودی داعش، آغاز پایان اسد، برچیده شدن بساط صدور ارتجاع، موریانه وار چوبه های دار نظام برپا شده در شهرهای میهن را ، از دورن میپوکاند. و آنجا که ستم خلع سلاح شد، شورش بر آن، سرازیر میشود.  اراده یک ملت بپاخواسته هم نظام سلطه باز را به بیرون خواهد راند و هم نظام سلطه را به گور.

انتظار هم چنین بود.

کشته شدن نخستین خلبان پاسدار رژیم در نبرد با عشایر عراقی


خبرگزاریهای رژیم از هلاکت سرهنگ پاسدارخلبان، شجاعت علمداری مورجانی امروز خبر دادند. پاسدار خلبان رژیم در سامرا  یکی از شهرهای بزرگ استان صلاح‌الدین درعراق سرنگون و امروز در روستای خانه خمیس منطقه سیاخ دارنگون شیراز به خاک سپرده شد.

هر چی بود مرد بود…


هنوز روی صندلی ننشسته بودم که از لهجه اش فهمیدم کٌرد است. پرسید که موهایم را چگونه آرایش کند. پرسیدم از کجا میاید. گفت کرد عراق است. گفتم صدام خوب بود. گفت هم خوب هم بد. مشغول برش موهایم شد که منهم رفتم توی خاطرات آنروزها.
تازه دیپلم گرفته بودم. چند ماه پیش از امتحانات نهایی، تنها مشغله فکری من و دیگر دانش آموزان، بجز چند راس که در کمیته و دیگر ارگانهای سرکوبگر رژیم حل شده و بدون دغدغه قبولی، تنها گاه گاهی سر کلاس حاضر میشدند، جنگ بود. خدمت نامقدس سربازی برای خمینی و یا فرار از کشور.
پاسدارهای محلمان، با لبخندهای مصنوعی و با سرخوردگی از عدم جذب من، بیشتر از من، منتظر پایان تحصیلم بودند و همیشه مرا رصد میکردند. مبادا از چنگشان بگریزم.
زنگ درب خانه که خورد، رفتم بازش کردم. یک ماشین جیپ دژبانی جلوی خانه پارک شده و سربازی با کلاه قرمز، نام مرا صدا کرد. گفتم برادرم هست و بیرون رفته. ورقه ایی به من داد و گفت باید خودش را معرفی کند. توی پادگان عشرت آباد، روز تقسیم شانس آورده و به دژبان مرکز افتادم.  سه ماه آموزشی، رژه بود و تمرین رژه. تنها یکبار به میدان تیر برای مشق رفتیم.
اردوگاه ابراهیم آباد اراک، تحت محافظت دژبان مرکز و چند هزار اسیر عراقی را در خود جای داده بود. گروهان ما برای شش ماه ماموریت حفاظت از آنجا را داشت. اردوگاه، گفته میشد که در زمان شاه زندان جدیدی بوده که ناتمام مانده بود.  گروهان من، زمان شاه مدتی نگاهبانی از زندان اوین را بعهده داشت. این را از لابلای حرفها و خاطرات درجه داران گروهان متوجه شده بودم. این گروهان نخستین یگانی بود که برای حفاظت اردوگاه اسرای عراقی در اراک اعزام میشد. لابد بخاطر تجربه اش.
شب هنگام تلفن صحرایی دفتر ستاد زنگ زد. گوشی را برداشتم. استوار رجبعلی روحی بود. گفت که به کمپ درجه داران اسرا بیایم. کمپ اسرا، به سه بخش، سرباز، درجه دار و افسر تقسیم شده بود. از آنجا که منشی ستاد بودم، برگه زندان انفرادی اسرا را همراه خود برداشته و به کمپ روان شدم. توی بخش درجه داران، سرباز بدون سلاح داخل کمپ، استوار رجبعلی روحی و ده اسیر روبروی هم ایستاده بودند. اتاق سیمانی بزرگی که تنها با یک لامپ آویزان از سقف نور میگرفت. استوار، کابل برق نسبتا ضخیمی در دست داشت. به اسرا دستور داد دستها را دراز کنند. به هرکدام یک ضربه به دست راست، یک ضربه به دست چپ زد. سرباز داخل کمپ، که کرد بود و من اشک در چشمانمان جاری شد. تاریکی نسبی اتاق نمیگذاشت استوار اشکهای ما را ببیند. شایدم هم نمیتوانست. نگفت جرمشان چیست. اسیران عراقی، بی هیچ لابه ایی دستها را دراز میکردند. صدا تنها از کابل برمیخواست. بیکباره، انگار مرا دعوت به غذا میکند، کابل را بسوی من دراز کرد و پرسید اگر بخواهم من هم میتوانم. صدای خفه من درآمد که نه مرسی. کم بود بگویم صرف شده. همین استوار یکی از درجه داران اسیر عراقی را یکشب آنقدر زده بود که کشته شد. مرگش را طبیعی اعلام کردند. طبیعی هم بود. اگر شما در زمستان سرد اراک، یک تن را لخت در اتاقی سیمانی بدون پنجره و بخاری بیاندازید و تا جایی که میتوانید شکنجه اش کنید، طبیعی است که میمیرد. به گمانم اسمش عبدالحمید الالمی بود.
تازه آمده بودم به خارج که در یکی از نشریه های مجاهد، امضای استوار رجبعلی روحی را دیدم. امضایش را میشناختم. چرا که برگه های مرخصی اش را من مینوشتم. امضای استوار زیر برگه بازجویی نخستین زن شهید سازمان زیر شکنجه بود: فاطمه امینی.
صدام هر چه بود، زیر قول و قرارش با مجاهدین نزد. نه از تبار خمینی بود و نه وابسته به تنها دولت اسلامی اروپا، ملکه فخیمه. صدام میلیاردهای آخوندها را قبول نکرد. بخاطر اسکان مجاهدین، امریکا بهش حمله کرد. سرش بر سر ایستادن بر عهدش بالای دار استعمار و ارتجاع رفت. آخر نه ماندگاری آخوندها و نه تعویض آنها با نیروی وابسته جایگزین، با وجود ارتش آزادیبخش در کنار مرزهای میهن، شدنی نبوده و نیست.
آرایش موهایم تمام شده بود. پس از پرداخت دستمزد، به آرایشگر گفتم، صدام هرچی بود، مرد بود. با من دست داد و لبخندی زد و گفت، افسر ارتش بوده و سیزده سال در جنگ. گفتم تف به خمینی. اوباما هم که مامور است و معذور.  

 

تاتس، آلمان | دوباره جنگ حاکم است


برگردان بخشی از نوشته روزنامه تاتس آلمان
در غرب کشور نبردهای شدیدی میان نیروهای دولتی و ستیزه جویان سنی درگرفته. در این بین القاعده هم خودش را قاطی کرده است.
دوسال پس از خروج امریکا از عراق، دوباره در فلوجه و رمادی جنگ از سر گرفته شده. چند روز است که بین نیروهای دولتی و ستیزه جویان جنگ شدیدی در جریان است. دولت شیعی عراق کنترلی بر استان سنی انبار ندارد. دولت مدعی شد که القاعده در آنجا قدرت را در دست گرفته است… وزیر خارجه امریکا، جان کری که برای گفتگوهای صلح میان اسراییل و فلسطین تلاش میکند، خبر از حمایت این کشور از دولت بغداد داد. واشنگتن بسیار نگران قدرت گرفتن القاعده در کشورهای سوریه و عراق میباشد. کری گفت: رفتار وحشیانه آنها علیه مردم و نیروهای دولتی عراق در رمادی و فلوجه برای همگان آشکار است… حمایت واشنگتن ازمالکی، بار دگر نشان از درماندگی سیاست امریکا درباره عراق میدهد. چرا که در انبار بخشی از جنگ مربوط به القاعده میشود. یک خبرنگار محلی روز یکشنبه به تاتس گفت: «در رمادی القاعده ایی نیست. مالکی ما سنی ها را میکشد.» ساکنان دیگر منطقه نیز ادعای دولت را رد کردند. آنها جملگی گزارش کردند که چند روز است که نیروهای دولتی به بمباران شدید شهر مبادرت میکنند. صدها خانوار بخاطر این بمباران گریخته اند. یک رهبر عشیره رمادی اعلام کرد که مرکز این استان و شهرهای دیگر توسط شورای عشایر اداره میشود. شورای عشایر از پس نشاندن القاعده در شهر  و گرفتن کنترل آن خبر داد. ناآرامیها پس از دستگیری یک نماینده پارلمان سنی از رمادی و جمع کردن کمپ رمادی، جایی که سنی ها یکسال است که علیه دولت تظاهرات میکنند، آغاز شد. با اینکه این تجمع صلح آمیز بود، مالکی اعلام کرد که این تجمع به مرکز القاعده تبدیل شده است. اکنون نیز او به دنبال راه حل نظامی مسئله بوده و روز یکشنبه دولت بغداد خبر از حمله گسترده به فلوجه داد.

——————————————————————————————————————————-

برگردان کامنت من در زیر این مقاله در تاتس

همانگونه که این مقاله اشاره میکند، این القاعده نیست که ارتش مالکی علیه آنها اقدام میکند، بلکه مردم عراق هستند. شبه نظامیان در کنار ارتش مالکی میجنگند. بیشتر آنان نیروهای بدر تحت فرمان رژیم ایران هستند که به یاری مالکی شتافته اند. ملت عراق، نادیده گرفته شده از سوی رسانه های غربی، یکسال است که در این منطقه علیه سیاست مالکی تظاهرات میکند. این باند (مالکی و بدر) از یک سو ملت عراق را میشکند و از سوی دیگر مالکی با این کار، بمانند اسد، حمایت امریکا برای دور سوم نخست وزیری خود را تضمین میبخشد. درماندگی تیم اوباما، تیر خلاص به بهار عربی تلقی میشود. برنده آن قطعا فاشیزم دینی خواهد بود.