آنتی ویروس فاشیزم دینی


چندی پیش مهدی صانع مقاله ایی نوشته بود که آن را در سایت آفتابکاران خواندم. و بسیار بر دلم نشست. وی در این نوشته، معیار نزدیکی و دوری هر فردی به شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران را در میزان قدرت جذب و وصل او به ایندو و برخورد چکشی با افراد بیرونی و دایره ها و لایه های دورتر را باعث عدم وصل و جدایی آنها دانسته است.
خمینی جلاد با کشتار سی خرداد سال ۶۰ و اختناق و سرکوب در پی آن بدنبال اره کردن پایگاه توده ایی نیروهای پیشرو و در نوک پیکان آن سازمان مجاهدین بود. در پی این سرکوب خونین و بیمانند، رژیمش در دهه هشتاد میلادی با نیروی عظیمی از پناهندگان ایرانی در خارج مواجه شد که گروه گروه جذب ارتش آزادیبخش ملی ایران شده و یا دستکم در عملیات فروغ به آن پیوستند. اگر که عملیات فروغ ادامه میافت، سیل پیوستگان خارج از کشوری به آن تا سرنگونی فاشیزم دینی در تهران متوقف نمیشد.
پس از فروغ و دستگیری سعید شاهسوندی و تسلیم شدن وی و زدن تیر خلاص و غیره … شاهسوندی به خارج از کشور اعزام تا بدنه حامی و پتانسیل خارج از کشوری ارتش آزادیبخش را به ویروس وادادگی و خانه نشینی خمینی خواسته مسموم کند.
بدینگونه پروژه «بازگشت ایرانیان به میهن» توسط یک بریده از مقاومت با هدایت و حمایت مالی فاشیزم دینی حاکم بر ایران، کلید خورد. چند سالی پس از آن، قارچهای سمی اپوزیسیونهای قلابی سربرآورده و با هجوم به پناهندگان سیاسی ایرانی در اروپا و بویژه ترکیه تلاش کردند تا این نیروها را با سرازیر کردن در کانالهای سرکاری و برگزاری تظاهرات در برابر دوربینهای سفارت رژیم بهمراه سس ضدمجاهدی، خنثی و از وصل آنها به مقاومت پیشگیری کنند. تلاش برای جذب نیرو و بکار گیری آنان در مبارزه علیه حکومت آخوندی و سرمایه گذاری رژیم در خنثی سازی آن برای ادامه چپاول میهن و ماندگاری بر اریکه قدرت مطلقه اش،  البته که تا سرنگونی تام و تمام فاشیزم در ایران ادامه خواهد یافت. چرا که سرکوب نیاز رژیم بوده که بخودی خود نگرش غیروابسته به باندهای خودش را به زندان افکنده و یا ایرانیان را مجبور به ترک میهن و پناهنده شدن به بیگانه وادار میکند.
 همانگونه که مبارزه با  رژیم در جبهه های گوناگونی در جریان است، توطئه رژیم نیز در ابعاد مختلفی وجود دارد. یک مزدور عراق نشین با کلاشینکف و در تاریکی شب به خوابگاه مبارزین ایرانی در لیبرتی حمله میکند، دیگری پس از رشد در دامان آیت اله بی بی سی و صدای امریکا، شیرازه تشکیلات آنان را هدف قرار میدهد. یورش به مسئول شورای ملی مقاومت ایران و رهبری ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق ایران و دایره زندانیان سابق سیاسی و خانواده ها  نقطه ایی در ادامه خط امریکا و انگلیس برای انحلال سازمان، پس از شکست پروژه لیست تروریستی دورغین است. لیکن خودفروخته به رژیم، با هر رنگ و لعابی، تنها میتواند در رودخانه ایی ماهی گیری کند که پیش از آن توسط مزدوران پنهان خارج از کشوری رژیم مسموم شده باشد. این نخستین پروژه مشترک فاشیزم دینی و  همراهی خشنودآمیز استعمار نبوده و بیشک آخرین آن هم نخواهد ماند.
برای همین باید پاکسازی رود خروشان خیزش و قیام از عنصر وادادگی و تسلیم که ته خط آن به همکاری با رژیم خاتمه میابد، برای مقاومت ایران امر خطیری بوده و باقی بماند.
برخلاف های و هوی آخوندی، شناخت مزدوران رژیم، و ویروسهای ضدانقلابی بسیار سهل و آسان است. اتفاقا رژیم از نقطه قوت این سازمان، انقلاب ایدئولوژیک، برای زدن ضربه علیه آن بهره میجوید. در قالب، رهرو، سمپات و هواداری که بی چون و چرا در تصمیمها و خط تشکیلاتی حل شده است. مزدوران نفوذی رژیم در کنار شعار رساتر از دیگران و نمایش احساساسهای دروغین، بنام انقلاب، مشغول زدن تیشه به ریشه پایگاه توده ایی و دور ساختن و خنثی کردن عاشقان آزادی، هستند. با اینهمه بطور مثال مزدور رژیم با همه پیچیدگی ضدانقلابی اش، نمیتواند نگاه جنسی به زن نداشته باشد. هدفمند بدنبال کسب نام و معروف کردن خود نباشد. و یا به وظیفه روزانه بزرگنمایی نقاط ضعف همراهان و مسموم ساختن افکار دیگران درباره وی، اقدام نکند. آنهم هنگامی که نوار ام پی ۳ سخنرانیهای مسعود رجوی را برای شما گذاشته است…
اصغر بدیع زادگان از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران* معیار نزدیکی و دوری هر فردی را، میزان مایه گذاری وی میدانست. اکنون چند دهه تکاملی و پس از عبور انقلاب ایديولوژیک، شناخت خودی و غیرخودی بسیار آسانتر شده است. چنان که باز و باز ثابت شد، معیار نه سالهای گذشته زندان و یا داشتن فامیل در لیبرتی و.. بوده و هست. اگر سازمان مجاهدین را، بیش از مبارزه با فاشیزم دینی، نماینده ارزشهای انسانی بدانیم. معیار دوری و نزدیکی به آن، بیگمان جاری بودن این ارزشها در کردار و گفتار و پندار نیک یک انقلابی و یا سمپات آن است. مریم رجوی در نخستین گردهمایی گسترده در الزکورت لندن، در نشست ۸ ساعته ایی روز پس از آن، از هواداران این مقاومت خواستار جاری کردن این ارزشها در خود و در روابط بیرونیشان شد. این یگانه مکانیسم ایستادگی در برابر زرق و برق بردگی برای بیگانه و آنتی ویروس فاشیزم دینی است و بس.

 

پینوشت: من گمان میکردم این جمله از محمد حنیف است که با خواندن مطلبی از فیس بوک برنامه فردای مای سیمای آزادی تصحیح شدم.

Advertisements

مرز میان یگانه و بیگانه


گزارش ۶۴ صفحه ایی کنگره و وزارت دفاع امریکا، نخستین افشاگری گسترده یک دولت بیگانه علیه وزارت بدنام حکومت آخوندی بود.
در گزارشهای سالانه امنیتی کشورهای غربی، بویژه اروپا، تاکنون تنها بطور کلی به فعالیتهای جاسوسی فاشیزم دینی علیه اپوزیسیون پرداخته شده است. بدون آنکه دست به افشاگری مزدوران اطلاعاتی رژیم و شگردهای آن بزنند. از این رو باید که گزارش ایالات متحده در این رابطه را سرفصل تازه ایی در رابطه این کشور با حکومت آخوندی که بالطبع اروپا نیز به آن خواهد پیوست، دانست. این روند نشانگر تغییر سیاست کلی ایالات متحده در رابطه با حکومت ایران  و خط پایانی بر بردباری با  فاشیزم مذهبی و تلاش برای کنار آمدن با آن به امید استحاله نظام دیکتاتوری دینی نیز میباشد.
کنشگران سیاسی با سایتهای زنجیره ایی وزارت بدنام واجبی خوران نظام خون و نویسندگان لجن نویس آنها،  آشنا بودند، لیکن، اینبار نه اپوزیسیون مشروع و مقاومت ایران، بلکه یک دولت خارجی که اتفاقا سالیان درازی شدیدا بدنبال مماشات به بهای مشارکت در سرکوب و کشتار اپوزیسیون، انجام میگرفت.
گزارش مشترک کنگره و وزارت دفاع ایالات متحده، برای سازمانها و تشکلات سیاسی کهنه کار، تنها مهر تایید بر افشاگری های پیشین و کنونی آنهاست. ولی میتواند برای آنانی که بتازگی و پس از به لرزه افتادن فاشیزم دینی، سیاسی شده اند، مورد استفاده قرار گیرد. و آن اینکه مرزبندی جدی با فاشیزم دینی، تنها راه حفاظت از یک تشکیلات سیاسی  برون مرزی است.
این گزارش همچنان پته سیاست سفید سازی و ارسال اپوزیسیون قلابی از سوی رژیم به خارج را بر روی آب ریخت.
البته از پیش هم مشخص بود که افرادی بمانند گنجی ،کدیور ، فاطمه حقیقت جو، ابراهیم نبوی و … کسانی هستند که به خارج اعزام شده، با درآوردن ادای اپوزیسیون ضد خشونت علیه فاشیزم دینی، برای کمک به رژیم در مواقع بحرانی وارد صحنه شوند.
روشن  بود که افرادی  بمانند سعید شاهسوندی، مسعود خدابنده،  محمد حسین سبحانی.. افرادی هستند که با سناریوی جیمزباندی بالیوودی آخوندی از اوین فرار کرده اند تا به افشای اپوزیسیون رژیم اقدام کنند. این افراد حاضر به ریسک جانی بوده و حتی به عراق! سفر کرده تا در کنف حمایت دولت مالکی، با سیصد بلندگو، مجاهدین مستقر در اشرف را به تکه تکه کردن تهدید کنند. باید دانست که ترور کاظم رجوی تنها با اطلاعاتی که سعید شاهسوندی در اختیار رژیم قرار داد انجام گرفت.
و یا افراد مشکوکی بمانند امیر عباس فخرآور و امید دانا که با همان کیس ولی اینبار برای نفوذ به تشکیلات آقای رضا پهلوی گسیل شده اند. از آنجا که نفر همراه ترور بختیار نیز به همین طریق به او نزدیک و رژیم توانست وی را ترور کند، باید که آقای رضا پهلوی این اخطار را جدی بگیرد.
همگان آگاه بودند که رژیم برای لابی خارجی اش، از ایرانیان ارسالی به آنجا بمانند باند تریتا پارسی بهره میبرد. جالب است که تریتا پارسی ادای اصلاح گری درآورده ولی همراه با مزدور مسعود خدابنده، علیه اپوزیسیون کار مشترک انجام میدهد. تلاشهای این باند با بودجه میلیاردی و یاری لابی نفتی امریکایی برای خاموش کردن آقای حسن داعی به جایی نرسید و آنها در دادگاه شکست خوردند.
گفتیم لابی، رژیم سالیان درازی است که از عناصر بیگانه، و یا ترکیبی از این دو، برای لابی خود استفاده میکند. در این رابطه از کنفرانس برلین، که اواسط فروردین سال ۱۳۷۹ به ابتکار بنیاد هانریش بل، اتاق فکر حزب سبزهای آلمان انجام شد که بهمن نیرومند برگزار کننده آن بود، نقطه آغازی برای اپوزیسیون سازی رژیم شد.
بهررو، گزارش کنگره / پنتاگون به بخشی از شگردهای وزارت آدمکشان بدنام وزارت اطلاعات، جاسوسخانه بودن همه سفارت های فاشیزم دینی انگشت گذاشت. رژیم تلاش میکند با اپوزیسیون سازی، شیطان سازی اپوزیسیون واقعی و نفوذ در پیش پای آنها سنگ اندازی کند. تا بتواند چند روزی به کشتار و غارت میهنمان ادامه دهد.

بخشی که در گزارش پنتاگون و کنگره و در گزارشهای امنیتی سالیانه کشورهای غربی نیامده، اینست که رژیم تلاش میکند تا اپوزیسیون را از هواداران حقیقی و جدی اش تهی و آنان را با افراد خویش جایگزین سازد. اینکار از طریق شیطان سازی و بدنام کردن افراد انجام میشود. به گمان من، رژیم تا کنون نیز در این کار اندکی موفقیت داشته است. هیچ سازمان سیاسی بدون حمایت مردمی نمیتواند حتی یک سنگ ریزه را جابجا کند، چه برسد به سرنگونی یک رژیمی که از هیچ جنایتی برای باقی ماندن در قدرت ابا ندارد.
شناخت مزدوران رژیم بسیار ساده است.  نمیتوان هوادار و یا عضو و یا همراه و همفکر یک جریان سیاسی بود، ولی در عمل و نه در شعار، با ارزشهای آن سازمان و یا تشکیلات سیاسی بیگانه بود. هواداری و همکاری با یک حزب سیاسی اپوزیسیون فاشیزم دینی، یگانه بودن با آن ارزشها و جاری بودنشان در گفتار، پندار و بیش از همه در کردار است. به همین سادگی.
 

ستار بهشتی | اعدام یک وبلاگ برانداز


بعد از ظهر جمعه های دهه پنجاه، کودکی من، صرف دیدن سریال چاپارل با خانواده بود. هیچ جریمه ایی بدتر از محروم شدن از دیدن این سریال برایم متصور نبود. من همیشه طرفدار سرخپوستها بودم. خوشبختانه یک کابوی مکزیکی برای این خانواده در مزرعه کار میکرد. این برای من رل بهانه توجیح علاقه ام به آن را بازی میکرد. گمان میکنم که ستار هم اگر انشای همیشگی، علم بهتر است یا ثروت؟ را داشته، پر کرده با ستایش از علم. همه آنهایی که در ثنای علم نوشتند، علمدار آزادی شدند و افرادی که ثروت را ترجیح دادند، «عالم» شدند و در راستای ثروت اندوزی، آزادیخواهان را به دار آویختند.
ولی خبر اعدام ستار. ازشما چه پنهان، چند سالیست از اخبار اعدام و شکنجه و تجاوز و … در جمع حوری آخوندی فرار میکنم. نزدیک بود، خودم در آن غرق شوم. آنهایی که بمانند من، در اوان نوجوانی، ناخواسته تظاهرات 17 شهریور را از نزدیک دیدند و بعد از آن تصاویر افرادی که گفته میشد در تظاهرات به گلوله بسته شده اند و پس از انقلاب یورش ریش و پشم مسلح به آزادیخواهان و اخبار تمام ناشدنی اش در این رابطه را تجربه کرده اند، حتما این را درک میکنند. چرا که در این سی و چند ساله، یکروز را بدون اعدام شدن و .. سرنکردیم. پس از آخرین سرکوب گسترده در پی انتصاب احمدی نژاد و دیدن دهها ویدئوی اعدام خیابانی هم میهنانم، شب و روز برای آنها گریه کردم. برای ملتی که شایسته آزادیست و اینچنین به گلوله نفت آلود بسته میشود. داشتم بقول معروف دق میکردم. هیچ دلم نمیخواست زنده بمانم و باز و باز و باز شاهد باشم. ناگفته نگذارم که در پیشگاه همه آنهایی که هنوز، نه تنها این اخبار را میشنوند بلکه در راستای گسترش آن از جان خود مایه میگذارند، سر تعظیم فرود میاورم. آنهایی که بیش از جان دوستشان دارم.
از روزی که خبر اعدام ستار را شنیدم، تلاش کردم آن را دور بزنم. از یک سو در ستایش از او بسیاری نوشتند و از سوی دگر هراس داشتم دوباره خرابم کند و بر زمین بکوبدم. برای همین خودم را قانع کرده ام به عقب و سیل کشته شدگانمان نگاه نکنم و به پیروزی خیره شوم. خاکسپاری و بزرگداشت باشد برای روز پس از آن. ولی آخر کجای دنیا اینگونه گلهای سرزمینشان را پرپر میکنند. چندین بار به تصاویرش نگاه کرده و نوشته هایش را خواندم. دست آخر تسلیم اش شدم. چرا که لاشخورها بر سر مزار او نیز، نشسته اند. یک سری به وبلاگ یادنامه بادبان، یک سرکی به سایت بالاترین که حسابش را بمانند بمانند بسیاری از براندازان بسته و آخرین لینک اش در آزادگی و به وبلاگش زدم.
سخنان بادبان درباره او آرامش بخش نبود و خشم مرا افزود. چرا که نه تنها با پررویی تمام، نه تنها سایت بالاترین درباره قتل او موضوع «داغ» زده بلکه هفت خط امامیهای جبهه رفته و سیلی خورده سبز عبا، او را «شهید جنبش خط امام» اعلام کردند. البته بعدش، موضوعهای داغ ماست مالی درباره قتل اش زدند، تا ساده دلانی که لختی احساس کردند، بالاترین دلش برای وی سوخته و قتل اش را محکوم میکند، درسی تازه دهند. ولی حداقل کامنتهایش در این رابطه را «پاکسازی» میکردند. یا دست کم، خاک پاشی سیاسی برادر جررررمنی «شناسنامه بالاترین» – بگذریم که واژه ایی آلمانی نمیداند – در قالب کامنت زیر لینک اش را، حذف میکردند. جا داشت که در موازای این «جهاد مجازی»، مزدور اطلاعاتی هلند نشین خامنه ایی و مشتری همیشگی دکان فحاشی لمپنی آخوندی، کاربر آبنوس، با نام مستعار انف. مینوسپهر، او را بمانند صانع ژاله، بسیجی مینامید، تا «صحنه» تکمیل شود. یا اینکه کاربر آرون، (با شناسه جدید و بسته نشده بخاطر چند حساب) لابی نایاکی رژیم را میاوردند که بگوید، خودش خودش را کشته است.
اوباشهای سبز آخوندها به او یورش برده بودند که: «انقلاب (بخوانیم براندازی رژیم. از من) یعنی روز از نو روزی از نو!! یعنی سال57،یعنی اربابان جدید، یعنی استبدادی دیگر،یعنی تسلط اوباش …این بار خطر تجزیه را هم به همراه خواهد داشت..» شناسنامه بالاترین، جرمنی به صحنه شتافته و به دروغ مینویسد: «موسوی و کروبی بارها بر حق حاکمیت مردم و تغییر قانون اساسی این نظام تاکید کرده اند» چندبار این آقایان گفته و اعلام بدارند که بدنبال بازگشت به دوران طلایی کلت و کیک هستند؟ دروغ که حناق نیست. ستار پاسخ میدهد که : «( ایندو از روز نخست) اظهار داشتند درچهار چوب نظام فعالیت ومبارزه می کنند». ولی گوش اینها به فرمان رژیم است. ادای اپوزیسیون درمیاورند تا بتوانند اپوزیسیون واقعی را بکوبند و در دنیای مجازی و در سایت بالاترین برای اخراج براندازان، از این موضع، عمامه سبز بر زمین کوبند.
در همان وبلاگش، در همان چند سطر نخست، آشکار میشود که چرا ستار خاری بود در چشمان آخوندها و آنها اعدامش کردند. مینویسد: « بعداز 22خرداد سال 1388 که تقلّبی در آرا مردم صورت گرفت و چه بسیار مردم که به ظاهربرای پس گرفتن رای خود آمدند، ولی امید به تغییر این نظام داشتند! چه عزیزانی که به آرزوی رهایی ازنظام ظالم پا به میدان گذاشتند..» به روشنی اعلام میدارد که «…اصلاحات شناسایی مخالفان بود و سپس سرکوب آنان». پر واضح است که دکان اصلاح طلبی مجازی نیز، برای یافت آیدی براندازان برپا شده. شوربختانه آنانی که به مقاومت سراسری وصل نیستند، به دام سربازان بدنام اطلاعات آخوندها میافتند. حفظ اطلاعات شخصی و امنیت در جهان وب، بسیار مهم است.
دست آخر، بزرگترین گناه اش، همانا درک او از چگونگی براندازی «نظام»، علت تلاش برای مصادره کردن اش و یا توهین به او از جانب اپوزیسیون قلابی رژیم است. با هم بخوانیم: « نظامی که باخون برسرقدرت نشسته با خونریزی حکومت را ترک خواهد کرد… درآخر اگر مبارزه ما قرار است برای تغییر سیاست های نظام باشد، فرق نمی کند این نظام دست موسوی یا خامنه ایی باشد، چون چهارچوب وقواعد آن یکی است. هدف ما برای رهایی تغییر درکلّیت نظام باید باشد.» همان درکی که به کشتار همه آزادیخواهان از روز به قدرت خزیدن خمینی تا کنون انجامیده است: اصلاح ناپذیری نظامی نامشروع و ناچار بودن از مبارزه مسلحانه برای سرنگونی تام و تمام رژیم.
ستار بهشتی در روزهای قبل از دستگيری در وبلاگش نوشته بود: «ديروز بنده را تهديد می کنند به مادرت بگو به زودی رخت سياه بايد بپوشد، دهان گشادت را نمی بندی… هرکاری بخواهيم می کنيم… شما بايد خفه شويد و اطلاع رسانی نکنيد وگرنه خفه خواهيد شد بدون نام ونشان!… روز و شب تلفنهای تهديدآميز قطع نمی شود… بنده به عنوان يک ايرانی می گويم من نمی توانم در برابر اين همه مصيبت سکوت کنم. بنده می گويم آقايان شما زياد وراجی انجام می دهيد و با اين اراجيف کشور را به نابودی کشانديد. من سکوت نمی کنم حتی اگر قرار به رسيدن لحظه مرگ من باشد در هرکجای دنيا که باشم و تهديد از طرف هرکسی باشد برای بنده اهميت ندارد. آقايان دهانتان را ببنديد ظلم نکنيد تا افشاگری نکنيم.
… از هر روز بازداشت، شکنجه، زندان و اعدامهای دسته جمعی سخنی به ميان نمی آورند، زندانيان سياسی را در بدترين شرايط و بدترين وضعيت قرار می دهند برای شکسته شدن آنها… می گويند دختران و اعضای خانواده را بازداشت می کنيم. شعار آنها اين است. ما بازداشت می کنيم، شکنجه می دهيم… چرا شما از حکومت به پايين نمی آييد… شما بازداشت نکنيد، شکنجه ندهيد، سلاخی نکنيد تا اطلاع رسانی هم نشود. در غيراين صورت نه تنها اطلاع رسانی می شود بلکه به زودی بساط ظلم شما بر سرتان فرو خواهد ريخت… بدانيم يک بار به دنيا می آييم و يکبار می رويم ولی چه خوب است در اين يک بار با شرف زندگی کنيم و با عزت بميريم».
اعدام ستار هم تاکیدی است بر راه انتخاب شده مبنی بر اصلاح ناپذیری فاشیزم دینی، لزوم سرنگونی قهرآمیز آن و هم دست خیلی ها را بیش از پیش رو میکند. از فاشیزم دینی که حتی یک وبلاگ را تهدیدی برای خود میبند و دست به قتل او میزند تا خودفروختگان بزدل اینترنتی اش را . درست است که رژیم این ستاره بهشتی را قتل رساند ولی خاک پاک ایران زمین، هنوز که هنوز است، ستارها به آسمانها و زمین هدیه میکند.
«زنده وپاینده ایرانی و ایران جانم فدای ایران»

نایاک | شکست لابی رژیم در دادگاه آمریکا


متن بیانیه

هموطنان عزیز،

امروز پس از چهار سال و نیم که از شکایت تریتا پارسی و نایاک از من میگذرد، پس از یک مبارزه قانونی طاقت فرسا و پرهزینه، سرانجام رای نهائی صادر شد. من همواره گفته ام که آنها لابی رژیم ایران در آمریکا هستند. آنها نیز در شکایت خود، مرا به دروغ گوئی، وابستگی به محافظه کاران و جنگ طلبان متهم کرده بودند.

قاضی دادگاه با بررسی نوشته ها و اظهارات من، شکایت آنان را بی اساس دانست و کلیه اتهامات وارده به من را مردود دانست. اضافه برآن، نایاک و شخص پارسی را به دلیل پنهانکاری و تقلب در جریان دادگاه و عدم صداقت و … به پرداخت بخش مهمی از هزینه های وکلای من محکوم نمود.

من در گزارشات بعدی جزئیات رای دادگاه را خدمت هموطنان توضیح خواهم داد ولی از این فرصت استفاده کرده و از همه کسانی که در این چهار سال و نیم از من حمایت کرده اند مجددا سپاسگزاری میکنم و این پیروزی را به همه مردم ایران تبریک میگویم. نایاک و متحدانش در مافیای اقتصادی رژیم و همچنین محافل قدرتمند آمریکائی ، سرمایه گذاری کلانی در حمایت از نایاک نموده و برای پیروزی اش در دادگاه، کیسه های گشادی نیز دوخته بودند که با رای امروز دادگاه، شکست سنگینی متحمل شده اند.

در یک فرصت دیگر، از فشارهائی که نایاک و متحدان آمریکائی اش در این چهار سال و نیم برای خرد کردن و شکستن من و وکلای من کرده بودند سخن خواهم گفت و حامیان پشت پرده این کارزار دروغ را معرفی خواهم کرد.

امیدوارم که این اولین گام برای منزوی کردن شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا باشد.

با درود به همه هموطنان و آرزوی سرنگونی رژیم ولایت فقیه

حسن داعی

23 شهریور 1391

13 سپتامبر2012

… و اما شما آقای امیر عباس فخرآور


شتابان به صحنه آمدید و خود را رهبر جنبش دانش آموزی و دانشجویی ایران نامیدید. سال ٧٩ سه روز تمام! در زندان اوین بودید و به قید وثیقه آزاد شدید. البته که بهانه این دستگیری شرکت شما در تجمعی به مناسبت ٢٨ ﻣﺮدادسالگرد کودتای ننگین استعمار انگلیس و امریکا بود. شما هم که برای خرید کفش برای خواهرتان در میدان بهارستان بودید، بنا به گفته خودتان در بازجویی،  اشتباهی دستگیر شدید.
ﺳﺎل ٨١ دوباره سری به زندان اوین زدید و خود را زندانی امنیتی معرفی کردید. در پرونده شما پنج شاکی خصوصی وجود داشته که همگی از دختران دانشجوی دانشگاه ارومیه بوده اند.
بخاطر عشقتان به امریکا در سال ٨٣، در زندان  اوین، طرح دوستی با ایرج جمشیدی روزنامه نگار سلطنت طلب ریختید. تلاش کردید اینگونه به آقای رضا پهلوی نزدیک کنید. از وی میخواهید که واسطه آشنایی شما و آقای رضا پهلوی شود.
هدیه شما به جمشیدی موبایلی است که از جیبتان بیرون میاورید و به وی میگویید که از آن برای تماس با خانواده و خارج از کشور استفاده کند. سعید ماسوری، یکی از فرماندهان زندانی مجاهدین که زیر حکم اعدام است، توسط جمشیدی از موضوع مطلع میشود.
سعید شما را زیر نظر میگیرد و در یک موقعیت مناسب موبایل را از شما میگیرد. بر روی حافظه موبایل شما شماره تلفنهای بسیار مهمی پیدا میشوند. در هراس از آبروریزی از سعید میخواهید که موضوع را به اطلاع دیگر زندانیان نرساند. سعید ماسوری تلفن شما را بسمت تان پرتاب میکند و هشدار میدهد که سریعا سالن تان را عوض کنید. شما با زرنگی و بیشرمی آخوندگونه، همه جا اعلام میکنید که موبایل را از حفاظت زندان اوین گذرانده و وارد بند کرده اید تا بتوانید مصاحبه کنید.! از فردای آنروز شما توسط زندانیان سیاسی بایکوت میشوید.
دست آخر اینکه شما نخستین تنی نیستید که آخوند تلاش کرده با چند روز میهمانی در هتل اوین رنگتان کرده و بجای اپوزیسیون واقعی به خورد خلق دهد. زهی بی شرمی. آخ راستی یادم رفت: خر خودتی!